درحاشیه عید اسلامی قربان
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
همه موجودات و انسان هم در عالم مادی به سر می برند . ما در زمان و مکان محدود هستیم ؛ به همین دلیل ذهنی آکنده از مفاهیم مادی داریم ؛ به طوری که هر معنایی به انسان ارائه شود ، آن را در قالب مادیات زمان و مکان ریخته ، و در محدوده زمان و مکان تفسیر می کند . ساده ترین تعریف مذهبیون از پدیده ای ذهنی و ساختگی به نام " خدا " این است که خدا محصور درزمان ومکان نیست ؛ خواست خدا مصادف با انجامش است !
نخستین انواع بت پرستیهای مصنوعی و طبیعی درزمان غارنشینی بودهاند . بتهای مصنوعی با سیمای بشری به مثابه آخرین و تکامل یافتهترین مذهب بت پرستی بوده است. مذاهب توحیدی هم از بطن همان بت پرستیهای ابتدائی سر بر آورده و رشد کرده اند . درطول تاریخ همواره بشر در صدد آن بوده که بفهمد..... علم و دانش در زندگی انسان دارای جایگاه ویژه ای است .علم انسان را توانا می کند که آینده را همان گونه که می خواهد بسازد . علم مانند ابزاری در اختیار خواست انسان قرار می گیرد و طبیعت را، آن چنان که انسان بخواهد و فرمان دهد می سازد.
درتاریخ ایران ؛ برای اولین باردردوران صفویه آئین شیعه اسلام درقدرت سیاسی درایران پا گرفت . صفویان، آیین شیعه را دین رسمی ایران جای دادند . شیوه فرمانروایی صفوی تمرکزگرا و نیروی مطلقه (در دست شاه) بود . شبیه همین وضع امروزی درایران و قدرت مطلقه ولایت فقیه . شاهان صفوی برای هر چه بیشتر مشروعیت بخشیدن به پادشاهیشان در جهان شیعه ، خودشان را از تبار محمد پیامبر برمیشمردند . درواقع یکی از کارکردهای تاریخی دین درمیان جوامع انسانی ؛ مشروعییت بخشیدن به سیستم قدرت سیاسی حاکم و توجیه آن بوده است .
مکش برحلق پاک بی گناهـان تیغ عریانت مریزان هیچ خونی بر سر کـوی و خیابانت
نشد یک لحظه آرام از مصیبت خاطرمردم بجز قتل و قتال و کینهتوزی چیست ارمانت
بـنه بـر دسـتـکان طـفـلکانـت خـینۀ شـــادی بخون رنگین مکن خاک وطن درعید قربانت
ز سـوز سیـنۀ قـربانـیان آخـر نمی تـرسـی بسـوزد عاقبت بن ریشههـای اصل و بنیانت
بشویی دست پرخونت اگـربا حیله و نیرنگ که میشـوید به محشرلکههای سـرخ دامانت
ز بیـم انتحاری خـلق را در آتـش افکـندی چـو ماهی بینمت در تابـۀ سـوزان بـریانـت
تنګ یوله جګړو،خدایه دسولی اخترراولی
دی توری تیاری ته ،خدایه څریکه دلمرراولی
داسی اخترراولی،چی ټول سره پخلاکړي مونږ
بیرته کورکھول ته،له کورورک مرورراولی
سوله سوله وایي،خوتدبیریي دجنګونودی
ورک دجنګ سرونه کړی،دسولی کوم سرراولی
یونجیب دی واخیست،بل دسولی سړئ نه راغئ
مونږته دنجیب په څیر،دسولی رھبرراولی
الحاج الھام الدین قیام
ف.بری
رنج مردمان

سه علـــــــت آمد دلیل رنـــج و درد زو بشر گردد ذلیل و رنگ زرد
رهبـــــــران فاسد و دزد و مـــــکار می زدایند راحــــت و نظم وقرار
رهبـــــــر موهوم گرای خود پســند کـــی توان دید درد و رنج دردمند
اونبیند جـــــــزطریق و رائی خویش درد ملــــــت میشود افزون وبیش
ازفســـــــاد واز شــرارت دروطن نـــاله خیزد از گلــــوی مرد وزن
مشـــــــــکل دوم بود روحــــــانیت چون نخواهند صلح وامن وعافیت
راه وحــــــــدت نیست درآیین شان نفـــــی می دارند فـــــکر دیگران
محمد عالم افتخار
ـ با مصطلحات جا افتاده و مقبول نباید بازی کرد!
ـ فرهنگیان و روشنفکران چه باید بکنند؟
ـ "بسیار محتاط باید بود" که چی بشود؟
ـ باید دموکراسی را تمرین و از به قدرت رسیدن بدترین جلوگیری کرد!
عرض حاشیه ای:
چنانکه خیلی از عزیزان اطلاع دارند؛ 2 هفته قبل؛ اینجانب به سلسله" چرا اندیشه های ح.د.خ .ا نیازمند نقد است؟" شمه ای از مبحثی را بیرون دادم که عنوان داشت: «48 ساعت با استاد میر اکبر خیبر».
و این؛ مقدمه ملاقات ها و مباحثاتی بود که به گونه اضطراری و غیر مترقبه در 20 ساله گی من با این شخصیت شخیص دست داده است. لهذا مطلب جنبه تاریخی دارد و نیازمند احساس مسئولیت و رعایت وجدان تاریخی میباشد.
این مطلب در ویبسایت های فراوانی به بهترین جا ها و تحت بهترین کلیشه ها نشر گردید. در ویبسایت هایی که سیستم ثبت "بازدیدکنندگان" دارند؛ به ملاحظه رسید که شمار بازدیدکنندگان آن 4 تا 5 برابر سایر مقالات و آثار بنده میباشد.
به همین گونه ایمیل ها و تلیفون هایی دریافت داشتم که احساسات عجیبی را در مورد منعکس میساخت تا جاییکه آدم را به گریه می انداخت. عزیزانی در الطاف خود غلو و اغراق نموده حتی آنرا یک شهکار و در هر حال یک اثر بی نظیر خواندند.
اما اخیراً تعدادی از عزیزان اروپا نشین؛ توسط دوستی که معمولاً هفته وار با من تماس تلیفونی دارد؛ پیام پر مغز و با عظمتی فرستادند که: «نباید؛ این مطلب بدینگونه آغاز میشد!»
دوست یاد شده اضافه کرد که من بنابر اصرار؛ متعهد شدم که پیام شان را برایت (برای من ـ نویسنده) میرسانم. هم به خاطریکه خودش؛ نظر قبلاً ابراز شده دیگری داشت و هم به خاطر ایما ها و اشارات گفته و ناگفته؛ غیر ضروری یافتم که از وی بخواهم:
اگر نه چنین؛ پس مثلاً چگونه باید آغاز یا ارائه میشد و من چگونه و چرا و با کدام وجدان و شرف و نیاز...ی در واقعیتی تاریخی دستکاری و تراش و برش میکردم؟
در عین حال؛ پیش نظرم مجسم شد که اِنگار ما و خاصه اروپا نشینان ما؛ مثلاً در سرزمین بد آب و هوای بدوی و بی ارتباطات مکه 1500 سال پیش قرار داریم تا منتظر بمانیم که کاروان بسته شود تا منجمله خط و نامه و مراسله ما را؛ هی میدان و طی میدان در پی ماه ها راهپیمایی؛ به جایی و به کسی مثلاً در عراق و شام و فلسطین ... برساند. اِنگار ایمیل و تلیفون و پیامگیر ویبسایت ها و دریچه های رسانه های اجتماعی و اینهمه ارتباطات برقی 3-4 ثانیه ای؛ در دنیای امروز؛ برای رفقا و عزیزان و بزرگان ما یا کشک و پشم است و یا کارگیری از آنها و خاصتاً تماس به طریق آنها با شوده و پوده ای مانند عالم افتخار؛ کسر شأن و خلل جلال و جبروت و کبریا میباشد!
مقالات دیگر...
- نوبل و شیخ حسن روحانی !
- زخم اجل ( داستان کوتاه)
- تالار دانشکده هنر های زیبای افغانستان بنام پروفیسور عنایت الله شهرانی نامگذاری شد
- دوبیتی های سرگردان
- آسان سازی تحریم ها، مشروط به عملکرد ایران...
- حقیقت و دروغ در باره حج قرآنی و حج صفیانی ـ مافیایی!
- روز معلم؛ روز تعلیم و تربیت و روز آدمیت را گرامی داریم!
- غالمغال
- 48 ساعت با استاد میر اکبر خیبر
- انسان تر می شویم یا وحشی تر؟
