به خاکستر نشستند مردم از غم
هـمه جا سرخِ خون بی گناهیست
همه جا چیغ و فریاد اســت و ماتم
***
گلــــوی غصـــه داره سرزمـــینم
ز دردی قـــــصه داره سرزمیـــنم
همیـــــشه زخمدار تیــشه داران
تــــبر را بوســـه داره سر زمــینم
مولانا کبیر فرخاری
شب یلـداست چـون دیجـورو دلگـیر نمی خـواند درین شـب مرغ شب گـیر
به فکرت مـیرود انـسان دریـن شب نـزایـد مـادر شب طـفـل تـفجـیر
به حسن و دلـبری شـام عـروسیست کــند اوراق دعــوت نامــه تـکثـیر
کـتاب زندگـانی را ورق زن زمـان رفـته را گـیرد بـه تـفسیـر
به خوشرویی درین وقت شرر ریز مـلـک شــویـد دهـان بـا آب پامــیر
به هر جـا آتـش زرتـشت روشن خـجـل زان نو بهـار خوب کشمـیر
رسول پویان
من در سکوت تیره و تنها گریستم
همچون ستاره در شب یلدا گریستم
بیرون نشد ز داغ دلم سوز الوداع
در لالهزار غـمکش سـودا گریسـتم
افتادم از جفای فلک در خم شراب
پـای پیـاله سـاغـر و مینا گریسـتم
سیدموسی عثمان هست ۲۱دسامبر ۲۰۱۳
خدا در اینروزها کجابود که درحق قرآن وخدا جفاکردند؟!
خـدایا من عاصی و گنه کارم
حـلاج پـروان و سر بـر دارم
مـلا گـر نداند طنـز و شـوخی
بــدانــد زیر دم او چو خـارم
شاعربی وزن وبی ترازو
دزدی را نزد قاضی آورند که صاحب خانه یک ملا بود و درخانه نبود، این شخص مال و اموال ملا را که صاحب خانه بود، به غارت برده و هم چند جلد قرآن شریف با چند جلد حدیث را با خود برده است.
رسول پویان
خروش خون مردم خیره سازد چشم دنیا را
بههمريـزد بســاط دلـقـکان بیسـر و پــا را
ز تاریخ امیران گرنگیری درس عبرت باز
کنی تکرار بر ما فصل فصل تیره شبها را
نـشیـند در دل فـرزانگان آهـنگ تکـراری
بیـا از نـو سـراییم شـعرهای نسل فـردا را
مراد ما نشد حاصل اگر از خاک بازیها
همـای هـمتـم مـنـزل کـنـد اوج ثــریـا را
مقالات دیگر...
- دوبیتی های سرگردان
- نامۀ دختری به پدران وطن
- گهواره یی در برف
- «تبار باوری» جهل ناگزیر و «گوهر»شناسی؛ دانش بینظیر است!
- آب بازی زنان در شهرماربورگ پانزده ساله شد
- « سلام علی جان؛ غلام علیکم!! »
- نماد جاویدان و پیروزمندانه ی آزادی و برابری انسانی
- آزادگان خطۀ خورشید
- تصویر عینی از شهر کابل
- د نیلسن ماندیلا د مړینې له کبله
