سلیمان راوش
«من باخته بودم
آن روز که به دنیا آمدم
و این ظلمت عظیم را ناخواسته
بدوش میکشم»
بی گمان در این پسینه ها، سروده های اندیشمندانۀ کریمه شبرنگ به آوازۀ بلند رسیده است. تا جایی که از هر سرودۀ او گزاره های خود گزینه و گاهی از لحاظ معنا خود پندارانه از سویی این و آن به گفتگو گرفته می شود.
بانو فرنگیس علوی اصفهانی، که خود شاعر بلند سرا هست در نامۀ برقیی (Email) پس از ستایش ها از اندیشه و شعر کریمه شبرنگ در میان برایم نوشته است که :«... پرسش اینست که در نبشـتۀ خود چرا از سروده ( من باخته بودم) گذشته اید و این بخش از اندیشۀ کریمه شبرنگ را به نقد نگرفته اید. آیا به نظر شما نیز، زن به دنیا آمدن باخت به شمار میرود. من که ازاین شعر کریمه شبرنگ چنین دریافت نمودم که این دلواپسی مرا یکی از شاعران وطن خودتان آقای پرتوی نادری که پیش سخن (پله های گنه آلود) را نوشته نیز تأیید مینماید. ولی شما در نوشتۀ خود روی اشعار کریمه شبرنگ دراین باره سکوت نموده اید...»
بانو فرنگیس گرامی؛
من مقدمۀ آقای پرتو نادری شاعر وطنم را بر مجموعۀ (پله های گنه آلود) بانو شبرنگ، چندین بار خوانده ام، پرتو نادری شاعر خوبی است اما نمی توان انکار کرد که شاعرسیاسی نیست و گاهی هم ایدیالوژیک. آقای نادری درمقدمه خویش حرفهای دارد که درمیان، سرایش شعر سپید را از سوی نسل امروز "پسا طالبانی" عنوان نموده است. که ممکن یک دید سیاسی نسبت به اوضاع شعر امروز باشد. اما جایی که در باره شعر"من باخته بودم" بانو شبرنگ از جمله می نویسد:
«گاهی او (کریمه شبرنگ) با زن بودن خود در ستیز است. او همین زن بودن را سرچشمه باختن حقوق و آزادی های می داند که پیوسته زنان از دست داده اند.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
نظرات مختلفی راجع به کنگره ملی کرد ، طی هفته گذشته مرا هم کنجکاو کرد . منابع و تاریخچه ای تهیه کردم و این مطلب فقط از زاویه دید شخصی خودم است که قطعا بدون اشکال نیست و حتما "تائید یا علیه" فرد یا جریانی هم نیست . برای یک ورود منصفانه و بی طرف ؛ و تحلیلی نسبتا منطقی ؛ 3 زاویه ورود با درک شرایط زمانی را نگاهی میکنیم . این 3 ضلع ورودی به مثابه مثلثی با هم مرتبطند . ضلع داخلی ؛ ضلع منطقه ای وضلع جهانی ! کنگره ملی کرد...چرا !؟
کردستان عراق ازجهاتی مختلف شرایط و گذشته خاصی داشته است . 2 حزب اصلی و با نفوذ اتحاد میهنی و حزب بارزانی ، بعد از اشغال کویت و ایجاد پرواز ممنوع توسط غرب درکردستان عراق درجریان جنگ اول کویت ؛ و بعد ازجنگ و کشمکشهای داخلی فراوان ؛ کردستان عراق را به دو بخش غیررسمی بین خودشان تقسیم کردند . ازنظر سیاسی ومنافع ؛ حزب میهنی جلال طالبانی بیشتر به حکومت اسلامی ایران تمایل داشت وتکیه میکرد و جریان بارزانی به دولت ترکیه و خود صدام . این تناقض که چرا حزب جلال طالبانی با پیشینه و خمیرمایه "چپ تر" با راسترین حکومت متحد میشود ؛ سابقه تاریخی دارد که درحوصله این نوشته نیست . فقط و به طورخلاصه ؛ ظاهرا حکومت شاه ایران درزمانهای قدیم پدرمسعود بارزانی به همراه تعداد زیادی از اقوامشان را ؛ طبق توافقی تحویل حسن البکردرعراق میدهد که جملگی قتل عام میشوند . این زخم کهنه از همان زمان جریان مسعود بارزانی را ازحکومتهای ایرانی گریزان کرده است و درنتیجه درجهت گیریهای سیاسی هم صحنه متناقض به نظر میرسد .
محمد عالم افتخار
با عرض سلام و سپاس خدمت همه عزیزان؛ به ویژه آنان که به مناسبت عید فطر و مقالات و مباحث اخیر اینجانب به روی انترنیت؛ پیام ها و ملاحظات و مهربانی های خود را برای بنده ابراز داشته اند.
از همین سلسله امروز پیام خیلی های وزینی را در پیشگاه شما میگذارم. چنانکه مشاهده میفرمائید؛ این پیام مؤکدا "یاد داشت خصوصی" است و به همین خاطر شاید فصاحت و بلاغت در حد مطالبی که برای نشر آماده میشود؛ در آن مدنظر نبوده است؛ به هرحال کمینه آنرا سزاوار تقدیم داشتن به حضور شما عزیزان و کافه مردمان نجیب افغانستان دانسته از فرستنده محترم که شخصیت فرهنگی ارجمند و خوش نام و با سابقه طولانی اند؛ تمنا کردم تا چنین اجازه ای را به من لطف کنند که مهربانی کردند.
این کمترین در آینده حرف و حدیثی درین رابطه و سایر پیام ها و فرمایشات که قسماً به شدت ضد و نقیض هم میباشند؛ خواهم داشت ولی امروز نمیخواهم هیچ اما و اگری افزود کنم . البته به مراتب شادمان میشوم که عزیزان صاحب نظر و اندیشه درباره نقد و تبصره بفرمایند و یا از برداشت و استنتاج خویش من و نگارنده این یاد داشت تاریخی را مطلع فرمایند:
*********
یادداشت خصوصی
دادې څه انصاف دی،دخوښئ په ورځ خفګان راوړې
مونږته خوښي نه راوړې اختره،وير پریمان راوړی
مونږدرته شېبې شېبې شميرو،چې بيا اخترراځي
راشې خوهرکورته مودغم نوی داستان راوې
مونږ درنه اختره!دخوښيوانتظارکوو
ته اوس دخوښيوپه ځای ويرپه ارمغان راوړې
دلته اوس اختره!کونډې،بورې په پلتنودي
رسول پویان
طفلکان، از هرسو چشم بر آسمان دوخته بودند. دختر آسمان، چون ماهیان سپید در اقیانوس فضا غوطه میزد. زهره با خوشههای پروین بازی میکرد. مشتری در بزم شعر و موسیقی اورانوس میرقصید. خورشید با انوار اهورایی با دیوان میرزمید. پدران با بستههای نقل و کلچه به سوی خانههای خود میشتافتند. مادرها حنای عید بر کفت دست دخترکان مینهادند. در این خلوت صمیمانه و آرام، ماه غمزه کنان گوشۀ ابرو نمایانید؛ فریاد شادی طفلکان فضا را پرنمود. وا وا، فردا عید شد؛ وا وا، فرد ا عید شد.
در میان آن همه شور و نشاط ناگاه صدای وحشتناکی شهر را لرزانید؛ بلی! انفجار، انتحاری، بم کنارجاده، طالب، آدم کشی، وحشت و... هنوز دلها میلرزیدند که نوای آسمانی مرگ و نفرین بر جنگ افروزان و لعنت بر حامیان داخلی و خارجی این دیوسیرتان خون آشام در سراسر شهر و دیار پیچید و مردم افغانستان همدلانه کمر به مبارزۀ سرنوشت ساز با هرنوع وحشت، خشونت، ناامنی و مردم آزاری بستند و همصدا این شعار را سر دادند:
یا مرگ، یا امنیت و آزادی
پیام عید
لـبــانـت مـــزۀ عـنـاب دارد دهـان قنـد و شــراب نـاب دارد
دو زلف پیچ در پیچ سیاهت دوصد دور و هزاران تاب دارد
مقالات دیگر...
- دوبیتی های سرگردان
- حقیقت و دروغ در مورد روزه و رمضان بر وفق قرآن
- تبريك وتهنيت گفتن عید
- "رنگها " و برداشت های من
- غزل
- «قسمت دوم» انسان و انسان بودن و آزاد ب
- بانو کریمه شبرنگ یا هودج نشین کاروان ابریشمین راه شعر و اندیشه
- یک تجربه نادر و جذاب ـ هزار سال پیش و پس!
- غزل مثنوی
- انسان و انسان بودن و آزاد بودن
