محمد عالم افتخار
بنی آدم؛ اعضای یک دیگر اند که در آفرینش ز یک گوهر اند
چو عضوی به درد آورد روزگار دیگر عضو ها را نماند ؛ قرار
تو کز محنت دیگران؛ بی غمی نشاید که نامت نهند ؛ آدمی !
به مقتضای این فلسفه شگرف سعدی بزرگ؛ قبل از همه نسبت فجایع انسانی خونین و تلخ که این روز ها مصر باستانی را فرا گرفته مراتب غم و اندوه و همدردی خود ـ و تا جاییکه مجاز باشم ـ مراتب غم و اندوه و همدردی زنان و مردان و جوانان آدمیزاده وطن خویش را به مردمان آسیب دیده و حیران و پریشان مصر تقدیم میدارم و علی الوصف اینکه افق روشن نزدیک را در فراسو ها نمی بینم؛ آرزومندم این مردم خیلی ها روشنفکر و با سواد و متمدن در شرق میانه و «جهان اسلام»؛ هرچه عاجلتر از ورطه فلاکت وا رهند؛ بر خشونت ها و خونریزی ها فایق آیند و جنبش رهایی بخش ملی و دموکراتیک خود را به بهترین وجوه؛ پیروز گردانند!
ادا کردن حق سخن در مورد مصر بزرگ؛ مردمان؛ جریانهای سیاسی؛ چالش ها و معضلات آن به ساده گی و کوتاهی مقدور و میسر نیست و من نیز بنا ندارم بیهوده به قلمفرسایی درین گستره بپردازم.(1)
رویداد های دراماتیک و سپس خونبار و وحشتناک درین سرزمین تمدن ها و فرهنگ های کهنترین بشری؛ مرا هم مانند هزاران هموطن با احساس دیگر؛ به تعقیب خبر ها و گزارشات و تبصره ها و داوری ها پیرامون آنها واداشت.
حسب آنچه خواندم و شنیدم و سبک و سنگین کردم؛ محمد مرسی رئیس شاخه سیاسی اخوان المسلمین مصر با نام اختصاصی "حزب آزادی و توسعه" یک سال قبل با اکثریت کم 51 فیصد آرا در انتخابات ریاست جمهوری پیروز شده و حکومتی تشکیل داده بود.
طبق اطلاعات متعدد؛ او که در آغاز خودش را رئیس جمهور تمام مردم مصر خوانده بود؛ به هر دلیلی به حزب و حامیان ایدئولوژیک خود محدود گردیده اعتماد سایر نیرو های سیاسی پر قدرت مصر به شمول بخش هایی از خود اخوان المسلمین (به مفهوم وسیعتر) را نتوانست تقویت و حفظ کند و با آنان که سال قبل به طریق خیزش عمومی علیه دیکتاتوری حسنی مبارک؛ راه چنین انتخابات و تحول سیاسی را هموار کرده بودند؛ به شراکت دولتی بپردازد. بدینگونه نه تنها وعده های انتخاباتی اش پا در هوا ماند بلکه اقتصاد کشور و سطح زندگی مردم به شدت روی به خرابی نهاد.
سوال ! استاد محترم آصف آهنگ ! محصل استقلال افغانستان کیست؟
جواب! تاریخ استبداد بعد از مرگ مستبد نوشته می شود.
در باره ُ استقلال افغانستان ظفر حسن ایبک در کتاب خاطرات خود موضوع جنگ تل را چنین می نویسد: " روز دیگر سپه سالار مرحوم (نادر خان) از همه سنگر ها بازدید به عمل آورده، دستور دادند که با مشاهده ُ اشاره ُ مخصوص، همه یکدم به قلعه (تل) گلوله باری نمایند. پس از ظهر گلوله باری انجام یافت و پس از یک وقفه بار دیگر شروع شد. اما نتیجه ُ مطلوبی از آن بدست نیامد و مجاهدین نتوانستند داخل قلعه گردند. بعد از ظهر سرک میان کوهات و تل، به وسیله ُ هواپیماهای انگلیسی، بمباردمان گردید. در آغاز هدف آنرا ندانستیم، اما بعد ها ما از کوه های اطراف توسط دوربین دریافتیم که از این سرک یک تعداد سواران به سوی قلعه روان هستند. برای ما معلوم شد که به لشکر انگریز مستقر در قلعه همان کمکی رسید که انتظار آنرا می کشیدند و به امید آن به پرچم سفید صلح ما کدام اهمیتی ندادند . . . قبل از شام آنروز من مشاهده کردم ، ماشیندار هایی که به خاطر گلوله باری بر پاسگاه های قلعه به سوی دریای کرم فرستاده شده بود، بر قاطر ها بار شده و از راه دره های کوهستانی بار دیگر می آیند. من آن سپاهیان را توقف داده ، کوشیدم ایشان را به حرکت دوباره به صوب محاذ اعزام دارم. اما وضع آن سپاهیان به اندازه ُ تغییر یافته بود که اگر من اندکی بیشتر اصرار می کردم، شاید ایشان بر من شلیک می نمودند. من مشاهده کردم که عقب نشینی سپاهیان از سنگر پایان یافت . . . سرانجام در نماز شام نزد سپه سالار رسیدم و از ایشان در یافتم که همه سپاهیان پیاده ُ انتهای دریای کرم و سپاهیان مسلح، ماشیندار ها و توپ ها را در سنگر های خود گذاشته و از دستور افسران خود سرکشی نموده، به طرف اردوگاه حرکت کرده اند. باقی لشکر با دیدن این وضع مورال خود را از دست داده و هر کس خود سرانه جهت عقب نشینی به طرف مرز افغانستان آمادگی گرفته است. حتی عده ای از سپاهیان بالای قاطران که برای حمل و نقل اسلحه تخصیص یافته بودند سوار شده، راه افغانستان را در پیش گرفتند و وسایل جنگی را با سایر ابزار که بایست بالای قاطر ها حمل می شد، در عقب خود به جا گذاشتند. برای ما علت رویه ُ بد و سرکشی و فرار آنها معلوم نشد. از جمله ُ آنها نه کس شهید شده بود و نه کسی جراحت برداشته بود. برای من هویدا گردید که همه بزدل بودند . . ."
وطن
وطن قربان نامت هر چه دارم
بیادت لحظه ای ناید قرارم
مسافـــر در دیار غیر گشتم
امید ام آنکه خواهی شد مزارم
آئین ما
کُشند در مسجد و میخانه یکجا
به نام گبـــر و ترسا و نصارا
عجب دینی عجب رسمی و کیشی...
نمــــیداند کسی ... آئین ما را

بحران مصر با خشونت خونین جدی تر شده است تحلیلگران و اگاهان امور نیز انگیزه های خشونت و خونریزی را با نگاه های مختلف به بررسی گرفته اند.
در صفحه بی بی سی گزارش شده است: دولت موقت و نیروهای امنیتی اخوانالمسلمین را متهم میکنند که برخلاف ادعایش بر اعتراض مسالمتآمیز از اسلحه استفاده میکند.
خبرنگار الجزیره میگوید تلویزیون دولتی مصر تصاویری از مردان مسلح نشان داده که در میان جمعیت تظاهرکننده روی پل ۱۵ مه حضور دارند.
ملک عبدالله بن عبدالعزیز، پادشاه عربستان سعودی حمایت کامل خود را از دولت مصر در جنگ برضد آنچه ترورسم و فتنه خوانده اعلام کرده پنج میلیارد دلار به ارتش دولت موقت مصر کمک کرده است.
ژنرال اسامه صغیر، فرمانده پلیس ارتش قاهره به بیبیسی گفت نیروهای امنیتی با جدیت کامل در برابر "اعمال خشونت آمیز و مخرب" خواهند ایستاد. او تاکید کرد اگر به پلیس یا تأسیسات دولتی و عمومی حمله شود، با "گلوله جنگی" به این حملات پاسخ داده خواهد شد.
چرخ زمان همیشه درگردش است. چون باد، بی وقفه به پیش می تازد.افراد زبون وتاریخ زده نمی توانند پا به پا با آن گام بردارند.لابد به عقب میروندو مردود و منفور تاریخ میگردند . در کشور ما افعانستان که از نظر عقب ماندگی درجهان یکم و از نظر اندیشه و تفکر به دوره ی حجر باز می گردد ؛آهسته آهسته شیوه ی تفکر قبیلوی و متحجر به اندیشه ی روشن وتفکرانسانی جا خالی میکند. برخی ها باافکار تاریک وچشمان نا بینا می خواهند سد راه ترقی، پیشرفت و تغییرنا گزیر گردند.عقربک زمان را به چرخش نگذارند و مانع پیشرفت های جوامع بشری گردند.بی خبر از انکه عقبگرد امکان ندارد و این مردم بی فرهنگ، تاریک و کج نگر در برابر سیل خروشان تغییر و پیشرفت قرار دارند.خواهی نخواهی با انبوه خاشاک نابود میشوند. تجارب تاریخی جوامع اروپایی و پیشرفته ثابت میکند که افکار متحجر دیگر حتی در کشور ما جای پایی ندارند . روشنفکران ما به خصوص قشر جوان که بالنده و آینده ساز اند ، از چنبره ی این دیوان وحشی در آتیه ی نه چندان دور،رهایی خواهند یافت. اندیشه، راه و رسم سالم ، مشروع و فارع از فساد عرض وجود خواهد کرد . نسل جوان میهن با درنظر داشت نیروی بالنده ونقش کارای شان در جامعه،بادشواری های جدی روبرواند. این پدیده های منفی در برابر هنرواستعداد خلاق شان که چون شعله زبانه می کشد ، قرار میگیرند و اشکالاتی را با عث می گردند. الگوی این مدعا، آریانا سعید دخترجوانیست که به تازگی به هنر آواز خوانی رو کرده، در عرصه ی هنرو موسیقی ، خوب می درخشد .او با عشق، احساس و جذابیت کم نظیری روی ستیژ می درخشد. نام این دوشیزه درمدت زمان بسیار کوتاه بر زبانها افتیده. عاشق است، عاشق هنر، جوانی،مردم،میهن...جسارتش را باید ستود .
امان معاشر
مقالات دیگر...
- درنگی بر نقد و نظر ِ یک شعر دوشیزه کریمه شبرنگ
- نقبی بر کنگره ملی کردستان عراق !
- «رسالت این کار عظیم در این مرحله از تاریخ به دوش شما گذاشته شده است» (ع.خ)
- اختره
- عید رمضان بر همگان مبارک باد
- دوبیتی های سرگردان
- حقیقت و دروغ در مورد روزه و رمضان بر وفق قرآن
- تبريك وتهنيت گفتن عید
- "رنگها " و برداشت های من
- غزل
