چار نـیـروی حیاتی زیـر بنای عالـم است
نیروی پنجم اگرچه در میان شان کم است
جـذبـۀ اوزان و مقـناطـیس را آزمـوده ایـم
در دبسـتان قـدیـمی مثـل حُکـم حَکَـم اسـت
برگریزان 1993 کابل بود. نام مستعارش نه، نام آشکارش پاییز بود، ولی همه میدانستند که شناسنامهاش زمستان است. در سرزمینی که سرما پس از نیمۀ نخست سال به بیداد آغاز کند، پاییز را تنها در ترانهها، مجلهها و یگان تابلوی نقاشی میتوان یافت.
دی کوزه گری بدیدم اندربازار
برپاره گِلی لگد همی زد بسیار
و آن گِل بزبان حال با اومی گفت
من همچو توبوده ام مرا نیکودار
"مـا اعتناء به عالــــم و آدم نمی کنیــــــم " سر پیش پای ناکس و کس خم نمی کنیم
ما را متاع صبر و مناعت فراهــــم است اسباب حــرص و آز ، فـــراهم نمــــی کنیم
در تیره چاه خشم ، چو بیژن فتاده ایــــــــم یاری ، طلب ز همت رستم نمی کنیـــــــــم
دست طمع به دست مسیحا نمی دهیــم دل را رفو به رشتهی مریم نمی کنیــــــــم
مقالات دیگر...
- زن زن است ( تأملی به زننامه کتاب یعقوب یسنا )
- ( خوبان فرهنگ )
- صد تیر پاسخ از یک کمان پرتاب!
- شکار در جنوب (داستان کوتاه)
- تا بدخشان (داستان کوتاه)
- زن زن است (تأملی به زننامه کتاب یعقوب یسنا)
- دو حنجره از يک پنجره، شعر در زنجير مقاومت
- فرزندِ صالح ( داستان کوتاه )
- پارادوکس در روایت تروریزم؛ امریکا با طالبان چه بازی انجام می دهند؟
- نه! به روایت " طالبان بدیل ندارند" مسوولیت همه است!
