پیر مرد درحالیکه دانه های عرق پیهم از گونه های لاغرش بر زمین می چکید، بازهم زیر سایه خزید و پشت استخوانی اش را به دیوار تکیه داد، آنگاه دستمالی را از جیب واسکت پینه پینه اش بیرون کرد و عرقهای پیشانی و گردنش را با آن پاک نمود.
چندروز پیش وقتی از سفر برمی گشتم و در فرودگاه منتظر بودم، روی چوکی نشستم تا به خانواده ام پیام صوتی به فرستم، هم زمان کسی از پیش رویم درحال گذر بود، صدایم را که شنید میخ سرجایش ایستاد؛ پیام را که فرستادم نزدیکتر شد و گفت:
- فکر کنم من و شما هموطن هستیم ؟!
شب بود و جمعیّت بسیاری از پیروانِ فیلسوف و مُریدانِ پیرِ عارف در مهمانسرا برای شنیدن مناظرهی آنان گَرد آمده بودند.
فانوسهای کمرنگ چهار سوی مهمانسرا میسوخت و از دور چهرهی فیلسوف و پیر زیرِ این نورِ کمسو، بهدشواری تشخیص داده میشد.
در راستای راهبرد استراتژیک پاکستان وهم پیمانان جهانی آن،افغانستان اکنون نه تنها به باشگاه تروریسم بل،به پرورشگاه تروریسم وپناه گاه آنها مبدل شده است.
مقالات دیگر...
- دلایل اُفتان و خیزان ارزها چیستند؟
- مُلک بی قانون
- چرندیات عبدالله عزام، تلاشی برای تحمیق مردم ما
- تازهگی های مجموعهی شعری
- شمال خاطرات
- پرتاب بم سوم از بمستان مهیب خاطرات من.
- تازهگی های مجموعهی شعری ( در ازدحام تنهایی )
- تازهگی های مجموعهی شعری ( در ازدحام تنهایی )
- دین ملامت است یا دیندار؟ بخش هفتم
- نامه ی سرگشاده ی یک رفیق هموطن
