افغان موج   
FacebookTwitterDiggDeliciousGoogle BookmarksRedditLinkedinRSS Feed

مرغ دل آسوده خاطر در چمن خوابیده است
مرغ احساسم در آغوش قفس پیچیده است
زیر چنگال فسون غرب افتیدم بخاک
غسل تمهید مسیح بر نعش ما شاشیده است

می خراشد فلس ماهی را ستمگر گر به تیغ
جگر ما را به ناخن ستم خاریده است
با سپاه بیکران برخاست از اقصای غرب
در حریم شرق در دامان وجدان ریده است
حاصل کارم فتد در جیب ارباب ریا
ابر فقر آسمان باران غم باریده است
نیست بالای زمین نقدی که اندازد به جیب
ژرفنای سنگ خارا زیر آن پالیده است
تا بگویم حرف حق را در گلویم سرمه سود
حلقه‌ی زنجیر را در گردنم تابیده است
زاده شد (داعش) ز بطن شوخ آن مادرکلان
در زمین ملک ما باروت و بم پاشیده است
مهره های تار تسبیح اوباما - جان کری
در میان جیب فاسد در حرم شاریده است
خون سرخ میهن بیچاره گان نوشیده اند
جام صهبا هرکه را خوناب و اشکِ دیده است
بی سرانجام است کشور مردم بیچاره ییم
جوهر جیب زمین در روز و شب دزدیده است
نیست کس فرخاری گیرد دزد و ارباب ستم
استخوانم زیر سنگ آسیا ساییده است

مولانا عبدالکبیر فرخاری
۱۸ اکتوبر ۲۰۱۷ میلادی