نوشتهی محمدعثمان نجیب
خطاببرای سفسطه سرایان ؛ آنانی که این روایات من را یادداشت های شخصی می دانند،
می دانند که نه می دانند من قصه پرداز نه بل بخش حقیقی این روایات هستم که بدون من کامل نیستند.
توضیح:
بارها اذعان داشته و بار دیگر اکیداً میگویم که تمام موارد انتقادی من به همه طرفها برخی و یا اکثر نخبههای فتنهآفرین بوده و مهم نیست از کدام تبار، قوم و قبیله و یا دودمان و یا عشیره اند.
تاجیک، پشتون، ازبیک، هزاره، پرچمی، خلقی، تنظیمی، سرخ، سفید، سیاه و هر کسی که باشد، مرور کلی نگاشته گونه ها ادعای من را ثابت میسازد. من به همه اقوام شریف کشور احترام بی پایان دارم، اما دشمن معاملهگرانی بهنام نخبههاستم. بیشترین خاطرات من با رفقایم بوده است که طیف کلانی از همه اقوام کشور اند. هرگاه نامی از کرکترها یا همکاران محترم من شامل روایات فراموش میشود لطفاً خود شان یا دیگر همکاران عزیز ما به من گوشزد نمایند و یا به اصلاح بپردازند تا من آگاه شوم .
من در تمام دوران حیات سیاسی، اجتماعی و نظامی و فرهنگی ام پیوسته داخل کشور بوده و مانند هر انسانی برای امرار معاش خنواده ام از مجرای حلال تلاش داشتم.
الحمدالله دامنی هم نه دارم که آلوده باشد هر کسی از هر رخی می تواند آن را بررسی مسئولانه نماید.
باری شنیدم که آقای شریف یفتلی مرا طالب و همکار طالبان خطاب کرده به و محترم جنرال محمد ایوب سالنگی که آن زمان فرمانده عمومی گارنیزیون کابل بوده توضیحات رأسالعین داده بودند، من به راوی خبر گفتم راستی و درستی یا دروغ و نادرستی آن روایت را از زبان جناب یفتلی صاحب کاری نه دارم، اما من با طالب کار نه کرده ام و اسناد رسمییی وجود دارند که من به نام نمایندهی قهرمان ملی و شریک تجاری مارشال فقید که در زمان تصدی شان به ریاست عمومی امنیت ملی جنرال چهار ستاره بودند، جبر زیادی را کشیده و به نام پنجشیری بار ها اذیت و زندان شده ام. چنانی که به نام رفیق و دوست جنرال صاحب دوستم از ریاست شش امنیت ملی که شادروان فهیم متصدی آن بودم تحت پیگرد بودم و عوامل اطلاعاتی آن اتهام هم کسی از برادران
در دوران طالبان مصروف کار ساختمان بودم و ارتباطات کاری با شهر داری کابل داشتم.
ملا عبدالمجید آغای کندهاری، آدم چهار شانه قد بلند، از یک پا معیوب جنگی، ریش ماش و برنج رخسار زیبا و در عین حال جوان نما، شهر دار کابل بودند.
من در روایات خودم وابسته گی های، سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و هویتی کرکتر های حقیقی و حقوقی را کار نه دارم و آن چی و چه را می نویسم که
دیده ام.
ملا عبدالمجید آغای از زمرهی افراد انگشت شماری که در ردهی تصمیم گیری های کلان طالبان نقش داشته و بر طبق اصول رفتار و گفتار و ادارهی طالبان، ایشان را حاجی ملا صاحب هم می گفتند.
آدم بسیار شکسته، خوش برخورد، قاطع و عادل و بدون پروا داشتن نوعی رابطهی اشخاص در تطبیق قانونی که خود شان شریعت میگفتند و شاید هم نه
می دانستند که همه آن چه را تطبیق می کنند، سلسله قوانین مدنی و حقوقی گذشته های کشور بوده که در زمان های گذشته ترتیب شده بودند.
چند معاون داشتند، ملا باقی بالله خان از پکتیا از جمع معاونان با صلاحیت و مرحوم حسن کامیاب غیر طالب رئیس دفتر شان.
و ملا صاحب اهل الله از نزدیکان و طلبه های واقعی بودند که به روایت خود شان (نان طالب یا وظیفی طالب) را از درب خانه های مردم جمع می کردند.
چهار خصوصیت برازندهی شهردار کابل در زمان طالبان:
اول_ صادق، بی فساد اخلاقی و اقتصادی، طرف دار حق، دشمن زورگوی و نه داشتن تعصب، خوی نکو و مدام لبخند به لب داشتن، اگر کسی را هم به قتل می رساندی و ترا نزد ایشان می بردند با لبخند از تو می پرسیدند:
«... سړي د دې ... ولې... و واژه؟ يا ولې دې مړ که...؟...».
دوم: به طور شخصی هیچ هواپیمایی نه دزدیدند. کما این که نه می شود در بار عظیم گناه و جنایت ضد بشری طالبان بی مسئولیت باشند و مبرا از محکمه هرگز نی.
سوم_ به هیچ محلی برای هواکشی نه رفتند و نه کسی را اجازه دادند.
چهارم_ در برابر دفاع از زیر دستان شان حتا در مقابل شورای خود شان ایستادهگی داشتند.
ماجرای رد کردن فرمان مقرری جانشین مرحوم کامیاب صاحب را هر کارمند محترم آن زمان شهرداری می دانند.
رئیس پشتنی بانک طالبان که هم مانند ایشان از جای گاه ویژهیی برخودار بود برای اجرای کار غیر قانونی مراجعه کرده بود. شهر دار حسب معمول آن برگه ها را جهت بررسی قانونی به کامیاب « آرزو دارم تخلص شان را بین کامیاب و ناکام فراموش نه کرده باشم » صاحب سپردند، ایشان از جمله پاکترین و بی باک و بی پروا ترین رؤسای شهرداری کابل بودند و همه گی این حقیقت را می دانند.
من و تعداد زیادی مراجعین برای اجرای کار در دفتر شهر دار و مقابل شان نشسته بودیم تا نوبت ما برسد.
شادروان محمد حسن خان با دوسیهی ضخیمی وارد شدند. آقای شهر دار ایشان را دعوت به نشستن کردند و به طرف دست راست شان جانب غرب دفتر در روی زمین پهلوی شهر دار نشستند، همه منتظر ماندیم...شهردار اسناد های شامل دوسیهی ناکام صاحب را به نوبت و پس از توضیحات شان ملاحظه میکردند. همه حاضرین آن جا شاهد بودند از جمله همین ملاتره خیل که آن زمان به نام ملا لیونی مشهور بود، رئیس محترم دفتر در ختم کار ها یک مکتوب را به ملاحظه نه دادند، ملا عبدالمجید پرسیدند..«...هغه مکتوب...څه ده... رئیس محترم آن زمان و مرحوم این زمان ګفتند... یو ... محرم مکتوب ده...بیا وروسته...شهر دار با دست خود شان مکتوب را گرفته و گفتند.. به غیر د جګړې نه نور په امارت کې پټه خبره نشته... مکتوب را باز کرده ... گفتند دا خو د امارت فرمان ده...دا سړۍ څوک ده... مراجعین یکی طرف دیگر دیدیم که بند ماندیم... رئیس صاحب دفتر گفتند... ده پشتنی بانک در رئیس خپلوان ده...» عکس العمل ملا عبدالمجید چنان جدی و خشن بود که بیانی از کدام محتوای خطرناک در مکتوب داشت.
همین لحظه به ذهن من آمد که آقای حاجی صاحب قدوس میدانی هم در جمع مراحعین بود که آدم مشهور و ماجرا آفرینی بودند... بلند بلند صحبت میکردند گاهی که کاری به دل شان نه می شد، با آواز جهر چتییات گفته روان بودند و بعد خود شان می گفتند: «... دا خلک ولې بندي که یي مې نه...»، خلاصه حاجی صاحب قدوس میدانی را همه می شناختند که جنگ را به پیسه
میخریدند...و از صاحب منصبان سابقه بودند..
شهردار در ادامه پرسیدند تا بدانند که آن آقا کجاست...؟ رئیس صاحب گفتند در سکرتریت... زنگ زد و محترم شریف خان با اندام و جثه ی قوی و جوان میانه سال و سرخ و سفید دانی انار با ریش کم اما سیاه و سفید... داخل شدند... شریف خان را همه می شناختند و می شناسند که به مثل من آدم ها را با دو انگشت به هر جای می خواستند پرتاب میکردند... شهر دار پرسیدند... کوم څوک ده تا دفتر کې ناسته ده... شریف خان گفتند هو صیب...»، ما فکر کردیم که شهردار امر می کند تا او را بیرون پرتاب کند... چون بسیار عصبی بود... به مراجعین حاضر هم غیر مترقبه بود که آن شهردار نرم خو...در آن مکتوب و ارتباط آن با آن شخص منتظر در سکرتریت چی را دیده که از آشفته حالی کم مانده بود ما ها را خام قورت کند...هدایت داد تا او را داخل بخواهد...آقا با قد کوتاه و لڼدی مثل من... و ساختار بیرونی شان درست مانند والی جدید فاریاب بود که خلاف عمل و شأن اشرف غنی آراسته با دریشی و نکتایی اند یعنی طالب نکتایی دار غربی. آن آقا هم با دستار سفید و پیراهن و تنبان آبی تیره و واسکتی که متأسفانه رنگ را فراموش کرده ام داخل شدند... سلام طالبانی غلطی داد و یارو از اول غلط پورته کد...ملا عبدالمجید آغا...با کراهیت جواب سلام شان را داده ... در حالی که چشمان شان متوجه آقای حاجی قدوس بود خطاب به همهی ما گفتند... دا ځوان...ځان د..خپل پلار په ځاي مقرر کړیده... و دست شان را شانهی چپ مرحوم رئیس دفتر گذاشته به آن جوان هم...فهماندند که رئیس پشتنی بانک او را به جای رئیس صاحب مقرر کرده، چون کامیاب صاحب خطای رئیس پشتنی را دریافته و تشخیص مصلحت داده بودند که آن کار هر چی و چه بوده به ضرر امارت طالبان است و نه باید اجراء شود.
شهر دار به دست و خط خود در پشت فرمان چیزی طویلی نوشت و امضا و مهر کرده به دست آن آقا داده و گفت: «...یو خو ته طالب نه يې... دویم... ځان دي داسې سینګار کړي يې چې واده کړی يې...
نور دې و نه وینم...», رئیس بی گر و بی لیتی مانند جانشین آقای نور ... با چشمان سرمه کرده و حمام رفتهگی، ناخنهای دست و پا را گرفته... بر عکس غنی که جذاب را با چپلک و دم پایی هنگام
معاینهی تشریفات نظامی پوشیده بود و مانند آقای داودزی ایزار بند پوپک دار رنگه اش از دور معلوم می شد که مانند ثانیه گرد ساعت های دیواری راست و چپ
می رقصید، برگشت و کامیاب صاحب باز هم کامیاب شدند و ملا عبدالمجید شهر دار کابل با وجودی که یکی از کادر های جنایت کار ترین گروه شرارت پیشه یعنی طالبان بود اما حق را بدون تعصب به حق دار رساند....
۰دی ۲۲, چهارشنبه
دیدارم با احمد مسعود؛ جبههٔ مقاومت «ملی» و سردرگمیهایش
غفران بدخشانی
به گمانم وقت آن فرا رسیده است که روزهٔ سکوت در برابر «جبههٔ مقاومت ملی» را بشکنیم. تعهد من با خودم این بود که در تقابل با «مقاومت» قرار نگیرم. و هنوز هم بر آن عهد استم. نیتم در این نوشته نیز ایستادن در برابر مقاومت نیست. مقاومت جبههٔ مشترک همهٔ ماست، مگر از سوی دیگر خودم را هم در برابر مردم، بویژه نسل جوان، و هم در برابر مقاومت مسوول میدانم. از همینرو میخواهم بحثیهای را که در دیدارم با احمد مسعود مطرح کرده بودم، یکبار دیگر به گوش همگان برسانم، تا ادای دین و مسوولیت کرده باشم. احمد مسعود جوان با درک، جوان با ادب و شعر دوست، جوان دوراندیش و دوستداشتنی است، مگر به گفتهٔ ارستو (ط) «افلاتون را دوست دارم، مگر حقیقت را دوستتر».
زبان مقاومت
در نخستین روزهای شکل گیری مقاومت و جنگ دلیرمردان جانبهکف و نترسمان در درهٔ تاریخساز پنجشیر، نوشتم، وقتی ما از نشانی یک فرهنگ و تمدن میجنگیم، باید زبان مقاومتمان با زبان طالب فرق داشته باشد. تاکیدم بر این بود که رهبری مقاومت مسابقهٔ من-از-تو-مسلمانترم با طالب راه نیندازد. وقتی از نشان یک فرهنگ و تمدن به سنگر رفتهایم، زبان و کردارمان هم باید بازتابدهندهٔ همان فرهنگ و تمدن باشد.
مسالهٔ دیگر، دشمنی مقاومت با پاکستان است. بلی پاکستان بر سرزمین ما تاخته است. بلی پاکستان در جنگ پنجشیر حضور داشت. بلی پاکستان از طالب پشتیبانی میکند. مگر دشمنی افغانستان با پاکستان از کجا آغاز شده است؟ تکرارش اگرچه لازم نیست، همه به روشنی میدانیم که ناسیونالیسم اوغانی داوود و عشق یکطرفهٔ اوغان اوغانستان به اوغان پاکستان، پاکستان را وادار به دشمنی با اوغانستان کرد. دشمنی افغانستان با پاکستان برخاسته از یک عزم ملی نبوده، بلکه پیآمد یک عزم قبیلهییست. دیگر تبارهای افغانستان، دهها وجهٔ مشترک فرهنگی با پاکستان دارند. ما نه دعوای ارضی داریم و نه دعوای مرزی. همانگونه که تاجیک و هزاره و اوزبیک برای گرفتن سمرقند و بخارا و نیشاپور گردن فربه نمیکند، برای گرفتن پشاور هم گردن فربه نمیکنیم. مرزها اگر تحمیلیاند، تمام مرزها تحمیلیاند. اگر مقاومت آیینهدار آرمانهای مردم غیر پشتون افغانستان است، مردم غیر پشتون افغانستان هیچ دشمنی با پاکستان و دیگر همسایگان ندارند. خودمان را قربانی جنگهای درونقبیلهیی اودرزادگان دو سوی مرز نکنیم.
ترکیب مقاومت
مقاومت هنوز هم در گروی تاجیکان است. با آنکه در گفتوگوهایم با احمد مسعود پیوسته به نیاز حضور زنان، هزارگان و اوزبیکان تاکید کردم، تمرکز مقاومت پیوسته روی انسجام تاجیک بود و باقیمانده است. انجسام تاجیک هم، در عمل، انسجام تاجیک جهادی برآمد. در این مقاومت نه زن تاجیک حضور برجستهیی دارد و نه چپ تاجیک. تاجیکان باید بدانند، هزارگان و اوزبیکان نیز، که هیچکدامشان به تنهایی به جایی نخواهند رسید، چنانکه در بیستسال گذشته تجربه کردیم و دیدیم. سه تباری که تمام گذشتهٔ تاریخی و فرهنگیشان مشترک است و همیشه از یک نشان مشخص زخمبرداشتهاند و ستم دیدهاند، راه دیگری جز انسجام ندارند.
پرچم مقاومت
با آنکه پرچم مقاومت کنونی، در دروهٔ ریاست جمهوری استاد برهان الدین ربانی، پرچم ملی افغانستان بود، همین پرچم در ذهن اکثریت هزارگان تداعی کنندهٔ جنگ داخلی و بیدادیست که تاجیکان و هزاراگان جهادی بر یکدیگر روا دیدند. همانسان که به احمد مسعود گفتم، اینجا هم میگویم تا به گوش سنگردارانمان که مقاومتگران اصلیاند، برسد. اگر پرچم مقاومت را تغییر نمیدهیم، تا دست یافتن به یک پرچم «ملی» یا فراگیر که مورد قبول همگان باشد، دست کم پرچم هزاره و اوزبیک را در کنارش بلند کنیم. حتا اگر هزاره و اوزبیک در سنگر حضور نداشته باشند، به خاطر سرنوشت و درد مشترک، ایشان را شریک سنگر خود بدانیم و بسازیم.
ساختار دولت
در چند ماه گذشته، در بحثهای سیاسی و گفتوگوهای جوانان هزاره و تاجیک و ازوبیک، دیگر هیچ تعارف و تابوی وجود ندارد. زنان و مردان جوان این سهتبار تنها و تنها روی دو راه بیرونرفت از بنبست کنونی فکر و بحث میکنند؛ یا فدارلی یا تجزیه. من مسوولم به گوش جوانان عزیز برسانم که وقتی مقاومت «ساختار غیر متمرکز» میگوید منظورش ساختار فدرالی نیست. آنچه مقاومت به آن میاندیشد، همان ساختار ناکامیست که در دو دورهٔ غنی و «صدارت» عبدالله تجربه کردیم. مقاومت میخواهد نخست با همین شعار «غیر متمرکز» پیروز شود، و پس از «گرفتن قدرت» همهپرسی کند و اگر مردم افغانستان خواهان یک ساختار صد در صد فدرالی شدند، به طرف یک دولت فدارلی برود. این را خوب از گوشتان بکشید، با آنکه فدرالی یک ساختار غیر متمرکز است، یک ساختار غیر متمرکز فدرالی نیست.
چرا این واژگان و اصلها مهمند؟
دلیلی که روزهٔ سکوتم را شکستم، تماسم با مقاومتگران جانبهکف و سنگرداران شرف و عزتمان در الفبای مقاومت، اندراب، بهسود و پنجشیر است. آنها دیگر به خاطر معاونیت، شهروند دست دوم بودن و ریاست اجرایهٔ فلان کس و به قدرت رسیدن فلان خانواده و رهبرزاده نمیجنگند. آنها انگیزهٔ مبارزهشان را هنوز هم از همان جملهٔ بیمانند فرماندهٔ مسعود میگیرند که «عملیاتشان از برای ادبیات» است. آنها دیگر نمیخواهند که پس از پیروزی خونشان در چاه بیتهٔ قندهار و پکتیا و کنر و هلمند در نبردهای میانقبیلهیی اوغانان ریخته شود. جوان تاجیک که اکنون در سنگر است، و جوان هزاره و اوزبیکی که در کنارش قرار خواهند گرفت، باید بدانند که خونشان از برای چه ریخته میشود؟ برای جلوگیری از کدام تکرار تاریخی کشته میشوند؟
به گفتهٔ بیدل:
«گوش اگر باشد، کتاب و نسخهیی در کار نیست
چشم واکردن، زمین و آسمان فهمیدن است»
خواستههای هزارگان، اوزبیکان و تاجیکان روشنند؛ مقاومت باید برای ملیشدنش و برای از دست ندادن حمایت مردمی از تاجیکمحوری، نرینَگی، مصلحتاندیشی و خوشباوریهایش نسبت به وحدت دروغین ملی دست بکشد. مقاومت باید فاسدانی را که شریک قدرت بودند و در واگذاری افغانستان دست مستقیم داشتند، دوباره نیازماید وگرنه در تقابل مستقیم با مردم قرار خواهد گرفت. رویهمرفته، اگر تکلیفممان را با خودمان روشن نکنیم، اگر از نشان هویت و تاریخ خودمان بدون تعارف گپ نزیم، اگر چند خط سرخ فرهنگی و سیاسی برای خودمان و اطرافیانمان تعریف نکنیم، این فرصت هم از دست خواهد رفت و دوباره پس از یک قتل عام دیگر هزاره و تاجیک و اوزبیک، همان خرکان با همان درکان بر گردهٔ مردم ستمدیدهٔ ما سوار خواهند شد. دیگر از چه میهراسیم؟ تاریخ باید چند بار تکرار شود؟ دیگر چه چیزی برای از دست دادن داریم؟
نوشته را با گوشزدی از استاد واصف باختری پایان میبخشم:
«…، های مردم، شرممان بادا
اگر یکبار دیگر دست روی دست بگذاریم و بنشینیم
تا هلاکوی دگر از مرزهای دورِ بیگانه
کیفر بومسلم از عباسیان گیرد، …»
خرد چراغدار راهمان باد
۱۴۰۰دی ۲۱, سهشنبه
ناتو، میان قیچی دو قدرت نظامی و اقتصادی روسیه و چین
یونگه ولت ترجمه رضا نافعی
در نشست روز جمعه وزرای خارجه ناتو، کشورهای غربی مقدمات اولیه مذاکرات بین آمریکا و روسیه را فراهم کردند. نمایندگان دولت های واشنگتن و مسکو روز دوشنبه در ژنو به مذاکرات خود برای کاهش تنش در درگیری اوکراین که پس از نشست ویدیویی روسای جمهور جوزف بایدن و ولادیمیر پوتین در 7 دسامبر آغاز شد، ادامه خواهند داد.
مسکو بر تضمین های متکی بر قراردادی فشار می آورد که طبق آن اتحادیه نظامی ناتو از پذیرش اعضای جدید در اروپای شرقی و قفقاز خودداری کند و فعالیت های نظامی خود را در نزدیکی مرز روسیه متوقف سازد. قبل از نشست وزرای خارجه ناتو گفته شده بود که می توان با مسکو درباره خلع سلاح و شفافیت نظامی بیشتر مذاکره کرد. قرار است پس از مذاکرات آمریکا و روسیه در روز دوشنبه، روز چهارشنبه شورای ناتو و روسیه برای اولین بار پس از جولای سال 2019 تشکیل جلسه دهد و مذاکرات را ادامه یابد – از اتحادیه اروپا که در تدارک مذاکرات ژنو دخالتی ندارد همچنان سخنان خشم آلود شنیده می شود.
با اجلاس ویدئویی بایدن و پوتین، ایالات متحده خود رهبری مذاکرات غرب را در باره اوکراین بدست گرفت. یعنی کاری را بعهده گرفت که قبلاً در «فرمت نرماندی» انجام می شد. فرمت نرماندی ترکیبی بود از نمایندگان روسیه، آلمان، فرانسه و اوکراین. در فرمت نرماندی رهبری مذاکرات اتحادیه اروپا در دست آلمان بود اما باید اذعان کرد که مذاکرات «نرماندی» در طول هفت سال پیشرفت چندانی نداشته است.
وزیر امور خارجۀ جدید آلمان «آنالنا بربوک» از حزب سبزها روز چهارشنبه برای چند ساعت به واشنگتن پرواز کرد تا از همتای خود آنتونی بلینکن بخواهد که دولت بایدن در گفتگوهای خود با مسکو «در مورد امنیت در اروپا بدون حضور نماینده اروپا تصمیمی نگیرد». از سوی دیگر، جوزپ بورل، نماینده سیاست خارجی اتحادیه اروپا، در سفر به شرق اوکراین با توجه به مذاکرات ژنو، با سرکشی اعلام کرد: «شما باید با ما صحبت کنید». بورل با اشاره به تقسیم اروپا به دو حوزه غربی و شرقی در آغاز سال 1945، گفت: از این گذشته، دیگر «دوران یالتا» سپری شده است. (1) در هفته آینده، وزرای خارجه و دفاع اتحادیه اروپا درباره نحوه برخورد ایالات متحده امریکا با اتحادیه اروپا و کنار گذاشته شدن آن از سوی واشنگتن بحث خواهند کرد.
ایالات متحده تنها از طریق ادغام متحدان اروپائی خود در اتحادیه ناتو رهبری منسجم در روند مذاکرات با مسکو را تضمین شده می بیند. ایالات متحده همراه با استرالیا و بریتانیا در ماه سپتامبر نیز با توسل به روشی مشابه، در پیمان AUKUS، در اقیانوس آرام از روی سر فرانسه رهبری انحصاری خود را در مبارزه قدرت منطقه ای علیه چین تثبیت کردند.
همزمان با این رویدادها ، در ایالات متحده بحث در باره اینکه آیا ایجاد شکاف بین روسیه و چین ضروری هست یا نیست ادامه دارد. در ابتدای هفته، وال استریت ژورنال به نقل از واسیلی کاشین، کارشناس چینی روسی، ارزیابی کرد که اگر ایالات متحده «تمام منابع خود را در اقیانوس آرام متمرکز نسازد» هیچ شانسی در جنگ قدرت خود علیه جمهوری خلق چین نخواهد داشت. در حال حاضر، روسیه و ایران چنین تمرکزی را «تقریباً غیرممکن» کرده اند. وال استریت ژورنال پیشنهاد کرد برای فرار از این معضل، می توان «رفتار با روسیه را ملایم کرد» . کاملا مستقل از این وضع، واشنگتن در تلاش های خود برای جلب متحدان اروپایی و تمرکز دادن نیروهای نظامی در اقیانوس آرام به طور فزاینده ای موفق است: ناو آلمانی «باواریا» در حال حاضر در سفرخود به آسیا- اقیانوسیه در سواحل ویتنام ، رقیب چین، لنگر انداخته است.
————————– 1- کنفرانس یالتا یا کنفرانس کریمه کنفرانسی بود که چند ماه پیش از پایان جنگ جهانی دوم ۱۹۴۵به مدت هشت روز در شهر یالتا واقع در شبه جزیره کریمه برگزار شد. در این کنفرانس فرانکلین روزولت رئیسجمهور آمریکا و وینستون چرچیل نخست وزیر انگلستان از یک سو و جوزف استالین رهبر اتحاد شوروی ازسوی دیگر عمدتاً دربارهٔ سرنوشت کشورهای اروپایی پس از پایان جنگ به بحث پرداختند. ایجاد بلوک شرق و بلوک غرب در واقع از کنفرانس یالتا آغاز شد. علاوه بر این سران سه کشور مذکور در این کنفرانس برای تقسیم آلمان به عنوان دو کشور آلمان غربی و شرقی به توافق رسیدند.
Sent from my iPad