افغان موج   
FacebookTwitterDiggDeliciousGoogle BookmarksRedditLinkedinRSS Feed

از وکیل و وکیل بازی ما را تِیر! تِیر!

رستم پیمان

"از وکیل و وکیل بازی ما را تِیر! تِیر! ..." این فقط یک عبارت نیست که بر روی کاغذ سفید در مقابل چشم های شما افتاده است، این یک آواز است و فقط یک آواز هم نیست بل یک نعره است که از گلو نه از حلقوم یک توده فوران می کند. تودۀ که ساعت ها در عزای از دست دادن کرسی یک وکیل و خوشی آمدن یک وکیل دیگر در کرسی ولسی جرگه، در سرک ایستاده و شاهد فوت هموطنش و رنچ های هموطنانش بوده است.

شاید این نعره و گونه های شبیه این نعره که البته در این روزها دارند بیشتر در افهام و تفهیم های توده یی  مروج می شوند، برای کسانی که نمی دانم به آنها چی اطلاق شود و از کدام نوع زبان در  تشریح و توصیف شان استفاده کرد، کلام های فاقد معنی اند که بر علاوۀ که ارزش استماع را ندارند حتی ارزش بیان را نیز ندارند.

اگر دموکراسی را با زبان توده ها تعریف کنیم، می توان تعریف "وکیل و وکیل بازی را" به دموکراسی داد. و اگر دموکراسی را با زبان به اصطلاح نخبه های افغانی تعریف کنیم، فقط می توان همان تعریف که ابراهیم لنکن رئیس جمهور اسبق آمریکا حدوداً یک و نیم قرن بیش به دموکراسی مبنی بر این که "دموکراسی عبارت از حکومت مردم، برای مردم و توسط مردم است" داده بود و حالا این نخبه ها طوطی گونه می سرایند،داد.

امر که باعث نگرانی در جامعه افغانستان شده و می شود، عبارت از عدم درک درست از زبان به اصطلاح نخبه ها توسط توده ها و عدم درک درست از زبان توده ها توسط به اصطلاح نخبه ها است. بخاطریکه تعریف نخبه یی دموکراسی برای توده فقط یک ردیف از کلمات می باشد که درک آن از عقل توده ها کمی بلند تر است و تعریف توده یی دموکراسی برای به اصطلاح نخبه های افغانی فقط چرند های اند که اول توهین به مادران و پدران دموکراسی و ثانیاً خیانت در حق دموکراسی اند.

البته به گفتۀ دکتور علی شریعتی؛ عدم درک درست بالمقابل فی مابین نخبه و توده یک امر کلی در تمام جوامع غیر از جوامع انکشاف یافته بوده و است، و این امر محدود در جغرافیایی سیاسی افغانستان نمی شود. البته جوامع که امروز شان بهتر از دیروز پار شان اند، برعلاوۀ که در عرصه مادی سرمایه گذاری نموده در عرصه های اجتماعی هم کوشش های را خرچ کرده اند. سعی ورزیده اند تا زبان نخبه را برای توده و زبان توده را برای نخبه قابل فهم کنند و به این دلیل هم است که در این جوامع دیگر نخبه دشمن توده برای توده ها محسوب نشده و توده هم مشتی مردمی بی ارزش برای نخبه ها محسوب نمی گردند.

شاید سوال واقع شود که حتماً هم در نزد کنجکاوها واقع خواهد شد؛ که سعی برای تقرب فی مابین نخبه و توده وجیبه کدام یک از طرفین  است؟ آیا نخبه ها باید کوشش کنند که زبان خود را مطابق به فهم توده ها عیار نموده و همچنان کوشش کنند که زبان توده ها را بفهمند و یا توده ها باید که کوشش کنند که فهم شان را بالا برده تا اول زبان توده ها را بفهمند و ثانیاً زبان شان را برای نخبه ها قابل فهم نمایند؟

بدون هیچ شک و تردید این وجیبۀ طرفین است که در سدد فهم جانب مقابل بر آمده و برای رفع سؤ تفاهم ها عرق بریزند. اما باز هم سوال واقع می شود که کدام یک از طرفین قادر است تا این وجیبه را به وجه احسن آن انجام داده تا پروسۀ تقرب سریعتر و خوبتر جامۀ عمل بپوشد؟ برمبنای چگونگی گذار جوامع که از حالت تفریق فی مابین نخبه و توده به حالت تقرب فی مابین نخبه و توده گذر کرده اند، نخبه ها بنا به توانایی علمی که دارند و بنا به این که قدرت حاکمه عموماً در دست آنها قرار دارد، نسبت به توده قادر اند تا پروسۀ تقرب را بهتر مدیریت نمایند. بناً در افغانستان نیز نخبه ها نسبت به توده ها بیشتر مکلف اند تا حالت تفریق را به حالت تقرب در آورند.

پس؛ اگر دموکراسی را از عینک توده ها بنگریم و تعریف توده یی دموکراسی را معیار قضاوت قراردهیم، نعرۀ "از وکیل و وکیل بازی ما را تیر تیر!" در حقیقت مبین دلهرگی توده ها از دموکراسی به سبک افغانی بوده و بندش راه ها و شاهراه ها که معمولاً روزانه در گوشۀ از گوشه های افغانستان  به بهانه های از قبیل تظاهرات، تعصبات و تحصنات تجربه می شوند، باعث سیرآمدن مردم از این دموکراسی شده است. باعث سؤتفاهم نگردد که فی مابین دموکراسی واقعی و دموکراسی به سبک افغانی آن که امروز در افغانستان برای هر جنایت و خیانت اطلاق می گردد، فرق است.

غرض از نگارش این سطور؛ نقل قول قولهای شریعتی و یا صحبت از تفریق نخبه ها از توده ها نیست. چون این وضیعت مانند آفتاب آفتابی است. بل هدف آن عدم توجه نخبه ها به نعره های توده ها است.

اوراق تاریخ افغانستان گواهی می دهند که توده ها در ابراز نظریات شان نسبت به سرنوشت کشور صادق بوده و آنچیزهای را که گفته اند عملی هم کرده اند، و عدم توجه به گفته های توده ها باعث خواهد شد تا طاقت توده ها طاق شده و کمافی سابق دست در عمل برند. طغیان های توده ها در مقابل نخبه ها در گذشته شگون خوب نداشته اند و بخشی از سیاه روزهای ما ناشی از عدم درست مدیریت این طغیان ها بوده اند.

عدم توجه به اصطلاح نخبه های افغانی به گفته های توده ها شاید ناشی از عدم درک درست آنها از توده ها باشد. به اصطلاح نخبه های ما با مقایسه خویش با توده ها به نتیجه اشتباه رسیده اند، چون گفتار اینها با اعمال شان تطابق نداشته و مطابق به مد و فیشن سخن می گویند و مطابق به مد و فیشن عمل می کنند و به همین دلیل هم است که چیزی را که امروز می گویند فردا برعکس آن عمل می کنند. ولی توده ها اینگونه نیستند آنها چیزی را که می گویند آنرا نیزعمل می کنند. و به این دلیل است که به اصطلاح نخبه های ما به گفته های توده ها تردید دارند و امید دارند که این گفته فقط مانند حرف های شان چند کلمۀ میان تهی باشند و توده ها نیز مانند آنها جرئت دست به عمل بردن را نداشته باشند. اما شما نخبه ها هستید که فقط گفتن را دوست دارید و با عمل کردن دشمنی دارید ولی آنها توده اند که مرد عمل اند و مرد عمل اند.