افغان موج   

از قفس تا قاف را بايد شنيد ، تنديسۀ خونين عبدالله را بر زانوی عروس دلاوری بنام زهره بايد ديد ، با صدای دوحنجره از يک پنجره ، بايد آشنا شد ، واين آشنايی ، در وضعيت مخاطب عادی و يا منتقد ساختار شکن ، در مقام خوانندۀ صميمی يا تآويلگر متن ، در هر حالتی اين آشنايی ، تقابل با شعر مقاومتی است که در ميانۀ دهۀ شصت ، با خون دل و نوک زخمی انگشتان ، از دوحنجرۀ پرخاشگر در يک پنجرۀ غوغاگرحک گرديده است .

يکی از اجزای متشکلۀ شعرمقاومت افغانستان در دوران اشغال شوروی ، شعر پلچرخی است ، پنجره های سرد پلچرخی با تمام هيبت و اخافۀ خود در زير نفس های گرم و صميمی شاعران عاصی به حصار نای و تبعيدگاهِ يمگانی تبديل گشته بود .
شاعران فقط با شعر ، اين يگانه سلاح ممکن ، دست به مقاومت ميزدند و اشعار شان مانند شبنامه ها ی شوروی شکن ، اتاق به اتاق ، پنجره به پنجره ، بلاک به بلاک ره ميکشيد . گفته ميتوانم که مطالعه و نقد شعر پلچرخی در حوزۀ شعر مقاومت ، دارای چند ويژگی درخشان است که شعر مقاومت بيرون از زندان را از آن متمايز ميسازد :
1 – در زندان پلچرخی قلم و کاغذ از طرف مشاورين و خاد زندان ممنوعمطلق بود ، و مرتکبين آن به اشد مجازات محکوم ميگرديدند يعنی کوته قلفی ( چندين روز در تشناب ماندن ) با لت و کوب …. ، داشتن يک توته کاغذ و يک تا قلم در آن حوالی به تسخير بالاحصار کابل يا به شکافتن کوه قاف شباهت داشت . در چنين فضايی است که اهميت شعر در پلچرخی برجسته میشود .
2 – شاعران پنجره نشين ميدانستند که خاد و آمريت سياسی و قومندانی محبس ، همگی پرچمی های کمسواد و بيسواد هستند و اما ( و اين اما را فقط زندانيان ميدانند نه منتقد ين بيرون از زنجير وزندان ) هستريسم و ساديسم تجربه شدۀ آنان باعث ميگرديد که شعر به طرف سمبول و اسطوره و ابهام برود . و شايد به همين دليل است که شاعران زندانی ، ايستادگی و عصيان خودرا با استعارات مبهم و حلول دادن سمبول ها دراسطوره ها ، به بيان مياوردند . به اين تعريف قديمی شعر وفادار ميماندند که شعر ارايۀ چيزی است با مراد و مقاصد غير از آن .
3 – شعر مقاومت بر مبنای اجبار ، بالذات بسوی شعار و برهنگی ميلان دارد ، مخاطبان مقطعی شعر در جبهۀ گرم و روياروی ، سنگر اعتصاب و مظاهره ( اشکال جنگ ضد روسی در داخل افغانستان ) که همه اين شکل های مبارزاتی کارکرد عملی را دربر ميگيرد ، در چنين وضعيتی متناسب به تقاضا به شعر ی ضرورت احساس ميشود که صاف و پوست کنده دربارۀ دشمنان ( خاک و ناموس و آزادی ) تهيج و روحيه ايجاد کند .
روسها از ملک ما بيرون شويد
ورنه غرق رودبار خون شويد
4 – و اما شعر پلچرخی با بيان ويژه ای که نوعی از اجرای زبانی است ، بدور از برهنگی های محتوم ( ميدانهای نبرد عملی و تبعيد ) برگذار ميگردد. نوعی از ساختار متن است که در متن يک ساختار فکری – روانی شکل ميگيرد . شعر زندان شعر مقاومت است ، چون زندان جای مقاومت است و اگر پلۀ مقاومت بلرزد پلۀ انقياد سنگين می شود و شعر به چاپلوسی و تملق تبديل ميگردد.
و ….
دهۀ شصت شمسی ، دهۀ ايجاد شعر پرخاشگر در پلچرخی بود ، شاعران نشسته در انتظار اعدام و شاعران نشسته در انتظار مرگ تدريجی ، به شعر مقاومت رنگ و ساختار ايثارگرانه ای می بخشيد ند، شاعران نامدار پلچرخی به لحاظ کمی و کيفی ، آسمان مثلثی و ساکت و بال شکن زندان را به پروازگاه جليل تبديل کرده بودند . از جمع شعرسرايان تا آنجا که بيادم هست :
انيس آزاد کلکانی ، نعيم ازهر ( اعدام شدگان ) فاروق فارانی ، فاروق حقبين ، صبورالله سياسنگ ، داکتر انور ژکفر خراسانی ، استاد سلطان احمد ، پرتو نادری ، اسدالله شعور ، مضطرب باختری ، حسيب الله مهمند ، رزاق مامون ، اسدالله ولوالجی ، …..
در ميان شاعرانی که زند گی را قطره قطره اعدام ميگشتند ، در بلاک ششم پلچرخی در پنجره ای که موسوم به اتاق ليدر ها (خطرناک ها ) بود ، دو حنجره در يک پنجره جزايی بودند. دو حنجره ، در همين شرايط است ( وضعيت جزايی ) که يکی منظومۀ ” از قاف تا قفس ” را ميسرايد و ديگری منظومۀ ” زهره و عبدالله ” را . هردو منظومه اسطوره نگاری شده است .
منظومۀ حماسی ” از قاف تا قفس ” از حنجرۀ شاعر و مبارز نامدار کشور استاد فاروق فارانی زمزمه می شود و منظومۀ حماسی ” زهره و عبدالله ” از حنجرۀ شاعر و مبارز پرخاشگر ميهن فاروق حقبين .
دوکتور حميد سيماب ( نويسنده ، مترجم ، مبارز ) در توضيح و نقد منظومۀ استاد فارانی ، از درون پنجره در زير شرنگ شرنگ زنجيرو های های شلاق داران خاد در 1365 شمسی مينويسد :
” درين مدت شش سالی که در قفس گذرانده ام همواره در دلم اين هوس جاداشته است که روزی ماجرای آرزو و اميد و آرمان خود و ياران خود را برای شما که آنان را نمی شناسيد و بنابرين با من و يا ” مايی ” که من جزيی از آنم بيگانه هستيد ، قصه کنم و آن چشمۀ زلال و جوشان نيرو را که شمع زندگی ما را روشن و زنده نگهداشته و مارا در ره پويی به سوی مقصود و سبک ساختن شانه های خود از بار تعلق و آرزوی زندگی مرغانچه يی قوت می بخشد ، نشان دهم …” استاد فاروق فارانی در اين منظومه اين آرزوها و آرمانها را از
ديدگاهِ يک زندانی نشان داده است . براستی که شلاق خلاق است .
منظومۀ ” از قاف تا قفس ” در 1144 مصراع در قالب چارپاره در سلول پلچرخی فرياد شده است ، شعر مقاومت يعنی اين ، به قيمت مرگ ، شعر سرودن به معنای مقاومت کردن است ، فارانی در بدل شعر خود، مرگ و شلاق و توهين را برای آن می پذيرد که گفته باشد ، انسان يعنی مقاومت .
هوايی غرق دود و ظلم و ظلمت
زمينی رفته در کام تباهی
سراسر مسلخ و ميل قفس ها
همه در سرنوشت مرگ راهی
همه مرغان خاک آلود ، لرزان
زخاطر های شان پرواز رفته
سُرود شاد روی شاخساران
به دل های اسير شان نهفته
به سر های بريده پا نهادن
ميان خون ياران دانه چيدن
به چشم خويش برق تيغ ديدن
صدای نالۀ مرغان شنيدن
منظومه با سمبولهای اسطوره ای گره ميخورد و ياد خاطرات مرغان را در منطق الطير عطار و سيمرغ کوه البرز فردوسی بيدار ميسازد ، منظومه ، قصه مرغان رنگارنگ و با توانايی های متفاوت است که بسوی رهبری ايد ه آل سيمرغ پيش ميروند، هر زندانی درين منظومه يک مرغ نشسته در قفس توليد شده بوسيلۀ حزب دموکراتيک خلق و کا ، جی ، بی ، است که تسليم شدن را پذيرا نمی گردد و هنوز هم درپی آزادی و خوشبختی انسان است .
ساختار شعر درين منظومه ، پخته ، رسا و خيلی شاد و شاعرانه است ، استعارات و نماد ها در درون فضای اسطوره يی سير کرده اند ، اگر کليت شعر در بند اسطوره های آشناست ، هر جز در ساختار تکه تکه ی خود ، هم به لحاظ بافت های تازه و هم به لحاظ جوهرۀ هنری ، لبالب از زيبايی ها و گفتنی های تازه است .
با خوانش اين منظومه به اين درک و حس نزديک می شويم که زيبايی ، پديدۀ انتزاعی و قراردادی نيست بل از ذات موقعيت فوران ميزند ، درين چارپاره ها حس زيبايی شناسی دگرگون شده است و چيزهايی که فی نفسه زيبا يا زشت پنداشته می شوند ، به چيز های بالنفسه انتقال ميابند.
به کوه قاف سيمرغی نباشد
سفر سيمرغ سازد بی شماره
شدی سيمرغ زآسودن بپرهيز
که می گردی همان مرغ دوباره
شما سيمرغ های جاودانيد
که زير سايۀ تان راه باز است
چراغ خون تان شب سوز فرداست
سرود يادتان آينده ساز است
به پرواز شما سوگند سوگند
که لوح يادتان گردد زمانه
هزاران مشعل تابان فردا
زخون سرخ تان باشد نشانه
و منظومۀ حماسی ” زهره و عبدالله ” که بر پاپيروس ( اوراق قطعی پودر برف ) با ذوق اساطيری به نگارش آمده است ، جايگاه بلندی را در شعر مقاومت اشغال ميکند.
پنجره ، حنجره ميزايد و چشم خشم ، شلاق خلاق است و انگشتان قندستان ، منظومۀ ” زهره و عبدالله ” نيز در حوزۀ شعر مقاومت مطالعه و نقادی ميگردد . اين منظومه را فاروق حقبين در بلاک ششم پنجرۀ سوم پلچرخی به انقياد سرودن در مياورد ، در همان اتاقی که منظومۀ ” از قاف تا قفس ” نوشته شده است . اگرچه ميترسم که در گفتن زمان و مکان ، غلط نکرده باشم ؟
حقبين از مبارزين نترسی بود که در زير چکمه های ميخی روسها در کوته قلفی های ده شماره ای صدارت ، ميخنديد . مقاومت يعنی خنديدن در برابر خشم مستنطق روسی و جنرال غنی زنبور . شعر مقاومت از زير پوست های ملتهب و کبود فوران ميزند ، شعر مقاومت از دهن های دوخته شده زمزمه می شود .
منظومۀ زهره و عبدالله به طور نمادين ، اسطوره نگاری شده است ، انعکاس مقاومت دليرانه و اسطوره يی عبدالله با صبر ملکوتی وخارق العادۀ زهره دربرابر عساکر انگليس عجين گرديده است ، عبدالله درين منظومه نماد عاشقانۀمقاومت در برابر اشغال است و زهره سمبول صبر و عشق و تشويق و فداکاری .
اين منظومه حماسی در وزن مثمن متقارب مقصور از 770 مصراع ترکيب يافته است ، در بافت دراماتيک منظومه ، تغزل و حماسه گره ميخورد ، تغزل (تمثيل عشق وشور و شب عروسی زهره ) با حماسه ( جنگ و قهرمانی وجنازۀ پرخون عبدالله ) بهم مياميزد. يکی از ويژگی های برجستۀ اين حماسۀ شعری ، تلفيق حس و عاطفه ی تغزلی است که با منطق شمشير به چکاچاک برميخيزد .
صدای کف و دف بلند آمده
که در عرف آنگه سپند آمده
يکی محفل باشکوه و سُرور
به دَور وبر زهره همچو حُور
به وجد آمده مرد و زن يکسره
چو اسپند پاشيده بر مجمره
سرود روان بخش آستابرو
زحسرت گره بسته در هرگلو
اگر لشکر خلق خيزد به پا
نه خسرو بماند نه اورنگ و گاه
يکی تازه داماد و شاه زفاف
که در جنگ بُد ماهرو پرکفاف
پس از محو انگريزيان بی شمار
يکی سُرب داغی زدش در کنار
جلو چارپايی پرخون شاه
تن لاله گون شهيد عبدالله
مرا گلبن عشق پژمرده شد
گۀ کامرانی ام افسرده شد
اين يک پهلوی شعر است ( استفاده از تکنيک بافيدن تغزل با حماسه ) و اما بُعد ديگر اين منظومه ، نمايش سمبوليک و تطبيقی شعر است . کشور شاعر که بوسيلۀ قوای شوروی اشغال گرديده است و کشورعبدالله و زهره که با عساکر انگريز اشغال گشته بود ، در يک فضای همگون و همزنجير طراحی می شود ، مقاومت حماسی عبدالله و زهره در وضعيت جديد ( در موقعيت شاعر يعنی سال 1364 شمسی ) انطباق داده می شود .
شاعر درين منظومه ميخواهد بگويد که صدها عبدالله هم اکنون در پوليگون ” حزب دموکراتيک خلق ” با سينه های عاشق چاندواری شده اند ، هزاران تازه عروس مانند زهره ، به خاطر شرکت در جنگ مقاومت ضد روسی ، در نوجوانی بيوه و سياپوش گشته اند . شاعر با استفادۀ تمثيلی خواسته است که از يکطرف خاطرات يک جفت قهرمان را قهرمانی ببخشد و از سوی ديگر قهرمانی را در وجود قهرمانان زمان حال انتشار بدهد .
بشد نام افغان ستان زير خاک
زن و مرد اين کشور اندوهناک
به جنگ فرنگی کمر بسته باد
دل از جان و از مال برکنده باد
به شرقش گذرگاه ابريشم است
که آوازه اش شهرۀ انجم است
به غربش همان آسمايی ستيغ
که چون دشنه همواره اندر به ميغ
شمالش دريغا نبُد نيک نام
که چندی در آن خرس را بُد کنام
از آن مردمش خرس خانه بگفت
کز آزار او کس نه آسوده خفت
وليکن به شمشير آزادگان
به خيرخانه آمد بدل نام آن
به قلب چنين شهر گُرد آفرين
به شهرت زپارينه دوران قرين
 
نويسنده: محمد شاه فرهود
رهروان