افغان موج   
FacebookTwitterDiggDeliciousGoogle BookmarksRedditLinkedinRSS Feed

دام بگـسستم ولـی در بـنـد صیادم هنوز

لـب فـروبـسـتم ولی آهنگ فریادم هنوز

در هـوای دادخواهی رسـتم از بند سـتم

بـاز بـا طرز دیگـر در قید بیدادم هنوز

خـواسـتم از کورۀ آهنگران بیرون پـرم

زیر پتک کـورماشین مثل پـولادم هنوز

گرچه ازنـوک زبان خامه ام زر میچکد

کـس ندانـد ارزشـم؛ محتاج امـدادم هنوز

میهنم ویرانه گشت و لانه ام آتش گرفت

زیـن سـبـب آواره و بیچـاره افتادم هنوز

یک وجب خاکی نـدیدم تا بسازم لانه یی

چـون پرستوی مهاجر خانه بربادم هنوز

گرچه غمپروردۀ خون و سرشک وآتشم

با دل تنها دریـن غربت سـرا شادم هنوز

هر قـدر احساس قید و بند زندان می کنم

در دل زنجیر هستی مست و آزادم هنوز

عشق رادرسینه پروردم ولی حاصل نداد

داســتان کهـنۀ مجـنـون و فـرهـادم هنوز

نـوبهاران حیاتم سـر به سـر پاییز گشـت

تا کنون در انـتـظار صبح خـردادم هنوز

نقش هـای سـیـنـۀ تـاریـخ را از نـو کشـم

غـرق ارژنگم و محو طرح بهزادم هنوز

آتــش پـاکان نـســوزانـــد تـــن آزدادگـان

قصه و افسانه هایی زین سخن یادم هنوز

گرچه می بارد تبر درریشۀ فرهنگ باغ

عـاشــق گلـواژگان اصـل و بنیـادم هنوز

فـرصتی نامـد که بگشایـم معـمای وجـود

همچو گنج بسته یی درگیر اضدادم هنوز

28/1/2016

رسول پویان