افغان موج   
FacebookTwitterDiggDeliciousGoogle BookmarksRedditLinkedinRSS Feed

محمد عالم افتخار

گفتند : رفیق ما «جلیل پرشور» بمُرد ؛

من میگویم که هرکی غیر پرشور؛ بمُرد!

مایهِ الهام این تک بیت ارتجالی؛ تداعی سخن بزرگ جلیل پرشور؛ هنگامی است که فرکسیونهای حزب دموکراتیک خلق؛ به جان یکدیگر افتاده علیه همدیگر با اسناد و ویدیو ها و فحاشی ها و ناسزا ها؛ گویا اتمام حجت میکردند. کمینه که بر مصداق «باتو بودن؛ نتوانم، بی تو بودن نتوانم» بودم و میباشم؛ مسلماً غرقه در تأثرات ناگزیری اینسو و آنسو مینگریستم و در موقعیتی نبودم که سخنی بگویم!

در همین حال صفحهِ ویبسایت آریایی را گشودم؛ چشمم زیر نام جلیل پرشور به مقاله ای و زیر مقاله؛ به این شاه بیت خورد که صرفاً اثیر خیال نیست؛ فلسفه و حکمت و حتی علم قطعی است:

گر حکم شود که مست گیرند *** در شهر؛ هر آنچه هست؛ گیرند!

و تحت همین عنوان؛ مقال و بیان بسیارعالی و سخت سازنده و بزرگوارانه. آنگاه دانستم که جلیل پرشور به تناسب بیش از دو دهه که کم و بیش؛ ازش شناخت داشتم؛ واقعاً تکامل کرده و بزرگ گشته است؛ مگر روند حوادث در همان حزب و فرکسیون های دم افزونش تا امروز نشان میدهد؛ که کمتر کسان دیگری حرکت و برکتی محسوس و مثمر داشته اند که امیدوارم مرگ المناک و دراماتیک آن بزرگمرد تکانه ای شود تا روند های یأس و خمود و تن آسایی و خود خواهی و دیگر ستیزی و بیچاره گی و بیکاره گی و تفرقه و ناسازگاری توقف پیدا نماید.

همه با قبول این اصل که «هرکی کار میکند؛ خطا هم میکند» و همه هم خطا و گناه کرده اند و به واقع هم:

به سخن معنای قرآن؛ اگر مردمان به گناه هایشان گرفته شوند؛ زنده جانی در روی زمین باقی نمی ماند!

و به سخن زنده یاد جلیل پرشور که از کلام شاعر عارف؛ برای بیان آن مدد گرفت؛ همه گان خطا هایی دارند و علایم اثبات "مستی"!!

گر حکم شود که مست گیرند *** در شهر؛ هر آنچه هست؛ گیرند!

این است که اگر:

گفتند : رفیق ما «جلیل پرشور» بمُرد ؛

من میگویم که هرکی غیر پرشور؛ بمُرد!

 

                                             محمد عالم افتخار

                                           نویسنده کتاب «گوهر اصیل آدمی» ، «معنای قرآن» و...

                                                   غریب غربت دهلی جدید ـ 24.12.2012

 

++++++++++++++++++++++

این است هم لینک و هم اصل آن سند تاریخی:

http://www.ariaye.com/dari7/siasi/porshor2.html

جلیل پرشور

اتهامات دوطرفه و تواًم با فحش و ناسزا برای بدنامی همسنگران دیروز و خوشنودی دشمنان

رفقا ودوستان گرامی درود به شما باعرض تبریک مجدد، به مناسبت نوروز 5689 مین سال بزرگداشت این قدیمی ترین مناسبت پر افتخار مشترک تاریخی (جشن عظیم فرهنگی) همه گرامی داران این روز نو و جشن کهنسال و سال جدید خورشیدی، اجازه دهید، مطالبی را به عرض برسانم که نه تنها نقاط نظر اعتراضی من میباشند، بلکه تعدادی از همرزمان صادق ووفادار ما به امر مبارزه ووحدت ناگزیر وجدا ءضروری کلیه وطن پرستان وترقیخواهان ،رفیق وهمسو، دراین روزها که جنگ وجدل بی مفهوم دربین یاران وهمرزمان ما،شدت گرفته وبدون تردید محکوم به شکست وعدم پیروزی کلیه پهلوانان شامل این معرکه خواهد بود ، درتماسهای تیلفونی شان، ابراز نگرانی میکنند وتشدید این اتهام زدنهای متقابل را دراین لحظات حساس وسرنوشت ساز وطن واوجگیری اقدامات وحدت طلبانه ی رفقا ویاران دیروز ، نه تنها نا صواب ،بلکه زیانبار ارزیابی میکنند وبه آن اعتراض مینمایند.

مارا اعتقاد بر اینست که کدام حزبی، کدام رفیق وهمراه ما و کدام فعال سیاسی موافق، مخالف ودشمن و کدام انسان دارای بصیرت وخرد که درآخرین سالهای حاکمیت دموکراتیک خلق افغانستان وحزب وطن شاهد آنهمه تغییرات، تحولات واوجگیری مداخلات ارتجاع سفاک منطقوی، عربی وجهانی درامور داخلی وطن مابوده اند، وهر اقدام دولتمداران ما وحیله ونیرنگ ارتجاعی سرکرده های اپوزیسیون وابسته به پاکستان، ارتجاع مکار عرب، ایران، امریکا ،غرب وروسیه ی میراث خوار امپراطوری تزاری را که آنهااز حمایت جمهوری خلق چین نیز بهره مند بودند، خوب به یاد ندارند واین فلم ها وویدیو را را که اکنون بروی انترنت افتیده است ، به اضافه ی ده ها مورد از اقدامات مشابه سایر قدمه ها وشخصیت های کلیدی حزبی ودولتی آن روزگار را خود با چشمان بهت زده ی شان به تماشا ننشسته بودند وبه خوبی به یاد ندارند. باید ، با تمام صراحت بیان گردد که هدف از نوشتن این سیاه مشق کوتاه وناچیز ، چیزی جز معطوف ساختن قلم به دستان (رفقای هم سرنوشت دیروز وباهم دشمن شده گان) امروز، برای مراجعه نمودن به تفکر وموضعگیری سالم وتواءم با احساس مسوولیت درقبال جنبش وطنخواهی، آزادی طلبی ، ظلم ستیزی ،دموکراسی خواهی ، عدالت طلبی وخدمت به همه انسانهای مظلوم وتهی دست وطن و خواهان تحقق آرمانهای مشترکِ با خاک وخون یکسان شده ومیراث مشترک رزم وپیکار صادقانه یی که بهترین یاران ما درصف ودرراءس حزب وحاکمیت ،خونهای گرم وداغ شان رادراین راه فداکردند واکنون در گورستانهای عمداء چپه شده وتخریب شده، بقایای استخواهای شان باهم یکجا گردیده ودرعالم بیجانی وبی زبانی ، ازبرخورد های (بچه گانه وانتقام جوییهای غیر قابل توجیه) ما، رنج میکشند وبه یقین که با خود خواهند گفت که عجب میراث ودین بزرگ ملی را که (ما با ریختن خونهاوفداکردن آرمانهای دوران جوانی) مان پاس داشتیم وارج گذاشتیم، این رفقای مدعی ادامه ی آن راه بزرگ انسانی ، دردوران موهای سفید ،کله های تاس شده ،دهن های بی دندان وقامتهای خمیده وجسمهای ضعیف ونحیف شان وبعد سنین پخته گی (بالاتر از 50 الی 80 سال) به جای پیدا کردن راه حلهای منطقی وبرداشت های سالم از هزاران اقدام نیک ومردمی و وطن پرستانه وده ها گناه واشتباه، از جمله نحوه ی برخورد واقدام غیردسته جمعی در آخرین روزهای تغییر حاکمیت واکنون به جای گرفتن درس عبرت واستنتاج منطقی وعلمی ازدیروز،برای درپیش گرفتن راه سالم واتخاذ تدابیر علمی درمبارزه، به جان هم افتیده اند وقسم یاد کرده اند که آخرین امکانات وتوانائیهای باقی مانده ی شان را فدای تحقق اهداف ارتجاع وعدالت ستیزی نمایند، فرا میخوانیم ودعوت به تعقل، احساس مسوولیت وبرده باری مینمائیم..

ما، به حیث فرزندان صادق حزب مان، به صفت پاسداران تمام ارزشهای عظیم رزم وپیکار دلیرانه ی یاران به خاک افتیده ی مان و بمثابه ی فرزندان اصیل مردمان زحمتکش وطن مشترک وآبایی همهء افغانان وبالاخره به حیث حزبیهای حرمتگذار به خدمات بزرگ وشائیسته ی همه رهبران ، کادرها ها ، اعضا ، هواداران ومدافعین حزب ،حاکمیت و جنبش ترقی خواهی تواءم با عدالت اجتماعی، صدای اعتراض شدید مان را دربرابر این همه اتهام زدنهای متقابل بین دوصف شکل گرفته فعلی درداخل بدنه ی باقی مانده ی حزب دیروز ، ابراز نموده و از شما (درگیر شده گان جنگ واتهام زنیهای متقابل)جدا ء میخواهیم که بیشتر ازین در توهین وتحقیر همدیگر نقش بازی نکنیدوباعث بدنامی هریک تان، به وسیله ی یکدیگر که عمری درپهلوی هم برضد ظلم واستبداد ، ارتجاع وبیعدالتی رزمیده اید،نشوید.

ما، عقیده داریم که دراین جنگ تبلیغاتی غیر رفیقانه (خودسوز ودشمن ساز) که اسناد وشواهد ارائه شده به وسیله ی دوطرف ( کهنه وتاریخ تیر شده ) است، هیچ طرف درگیر شاهد پیروزی را درآغوش نخواهد گرفت وسربلندی کمایی نخواهد کرد. این تبلیغات کاملا ء خصمانه وطعنه زنیهای غیر سیاسی ولاف وگزاف گوییهای بیهوده وتعریف وتمجید های اضافی از افراد وشخصیت های دیروزو امروز واز نخبه گان زبان دار وقلم دار امروز وصف آرایی به نفع ایشان وهم رکابی شخصی با آنها، مشکلات مارا هرگز حل کرده نتوانسته و ( گِـرِ هی از گِـر ِه )های متعدد وطن و مبارزین آن را باز نخواهد کرد. اگر، بی پرده گفته شود و پای رنجش در میان نباشد، میتوان با کل صراحت اعلام کرد که همانطوریکه همه منسوبین حزب و دولت آن وقت، در پیروزیها و خدمات اجتماعی به نفع مردم سهم داشتند، دراشتباهات و گناه نیز همه ی ما (بادرجات متفاوت) سهم داریم و هرگز نمی توانیم شانه خالی کنیم. البته بادرنظر داشت این اصل که:(اشتبا هات بزرگان نیز بزرگ میباشد)

باید صریحاً بیان گردد که اگر به این جنگ تبلیغاتی بیشتر ازین دامن زده شود، بدون تردید نه تنها همه هواداران وسربازان خسته وماءیوس حوادث گذشته، بنابر عوامل متعدد موجود (بدون تبصره) در برابر هم صف آرایی خواهند کرد، بلکه دستان پلید و نا مریی ی وجود دارند که بالای این آتش تا هنوز ضعیف ولی سوزنده و ویرانگر (پطرول) میپاشند و سوختن و کباب شدن (ما) را به تماشا می نشینند. بیائید، دل دشمنان مشترک مان را بیشتر ازین شاد نسازید.! دراخیر این تقاضا نامه ی رفقانه از هر دوطرف و یا ( طرفهای درگیر) خواهشمندیم که از استعمال کلمات رکیکی که به عزت و وقار سیاسی و حیثیت فامیلی رفقا بربخورد برای آن باید جلو گیری میشد، که نوشتن چنین کلمات با اهداف، ادعاهای فرهنگی و خصوصیتهای اخلاقی جامعه ی ما (خاصتاً) رفقای ما درمخالفت قرار دارد و باعث تحریکات و انتقام جویی های بیمورد و مهارنشدنی میگردد.
تذکر این مطلب را نیز خالی از ارزش نمیدانم که گفته شود: رفقای گرامی! در برخوردها و قضاوت های تان، این حقیقت را باید درنظر بگیرید که درشکل گیری حوادث سقوط حاکمیت، کوتاهی های فراوانی از سوی کلیه قدمه های حزبی و دولتی آن روز صورت گرفته است و مختص و منحصر به این وآن نمی گردد. اگر هدف بررسی و بدست آوردن حقایق باشد، باید به صورت دقیق وغیر جانبدارانه و بدون دخالت (حُـب و بُـغض) سیاسی، شخصی، فرکسیونی، قومی، سمتی، وچسپیدن مذهبی گونه به قدسیت رهبران دیروز و بقایای حلقه ی رهبری حزبی و دولتی در قید حیات، دراین مورد تحقیق شود و این تحقیق را باید تعدادی از اهل خبره، شاهدان عینی، کادرهای اثر گذار، مردمان و مشاهدین غیر حزبی و حزبیهای بی غرض و بی فرکسیون که همه ی این اشخاص باید خارج از حلقه ی آتشین مزاج حمایت از فرکسیونها وحلقات موجود باشند، انجام دهند.

از آنجائیکه رسیدن به وحدت مبارزین واقعی، وحدت داوطلبانه، دموکراتیک و شفاف همه فرزندان اصیل وطن و همرزمان صادق مان، به رسالت بزرگ ملی هرکدام ما مبدل گردیده است، نباید برای تحقق این امر بزرگ درنگ نمائیم و کاری کنیم که سنگ اندازی در راه وحدت مجدد رفقا تلقی گردد و باعث سوء تفاهم شود. این وحدت نیز زمانی کارا، اثر گذار و به درد وطن و مردم آن خواهد خورد که از یک طرف درشرایط فعلی صادقانه شکل گیرد، تحکیم پیدا کند و به ثمر برسد و از طرفی هیچ حزب، گروه، حلقه و شخصیت ِ رفیق ِ هواخواه و داوطلب و راغب به وحدت، از این پروسه دور نماند و دربرابر هیچ رفیق ِ رقیب شده وحریف(!) که دارای امکانات د رمبارزه و نیرومند شدن حزب واحد باشد، مانع تراشی نگردد، و طوری زمینه سازی شود که دروازه ی هر حزبی صادق و دور مانده از ارتباط با حلقات و احزاب شامل وحدت فعلی، دق الباب شود و با او موضوع وحدت مطرح گردد واز آن برای مشارکت در پروسه دعوت شود. این دعوت را نیز نمیتوان به وسیله ی افرادی انجام داد که تا دیروز خودشان دشمن آشکار و یا پنهانی وحدت مجدد رفقا بوده اند.

باید اذعان کرد که اگر هدف اساسی وحدت مجدد رفقا، ایجاد حزب بزرگ وطن پرست، ترقیخواه، دموکرات و خواهان تاءمین صلح واقعی و سراسری، آزادی، دموکراسی وعدالت اجتماعی دروطن باشد، و تلاش نماید تا جبهه یِ وسیع ترقیخواهان دموکرات وعدالت طلب را برای خاتمه دادن به ظلم و بیعدالتی، وطنفروشی و خیانت ملی و لجام زدن به مداخلات خارجی خاصتاً قطع مداخلات نظامی و موجهای تباه کن بنیاد گرایی، ریشه داشته در مداخلات ارتجاع مذهبی و افراطی پاکستانی، عربی و منطقه باشد، بائیست که در برخوردهای مان نسبت به همه گروه ها و حلقاتی که میتوانند در شرایط مساعد تر و بالاثر پیداکردن زمینه های تفاهم و هم سویی، با هم کنار بیایند و متحد شوند محتاط و دقیق باشیم و کاری نکنیم که ازاختلافات موجود فرکسیونی و شخصی (دیوار چین) بسازیم و فردا پشیمانی نیز سودی نداشته باشد. دراخیر، از همه آنانیکه لاف از رفاقت وهمسویی میزنند واکنون با بغض وعداوت، لباس زرهی انتقام جویی وگویا افشاگری را به تن نموده و ساعت ها را پیهم درعقب کمپیوتر ها و یا میزهای کار شان سپری میکنند و آثار و نوشته جات گویا ( افشا) کننده و رسوا ساز و یا تدافعی خلق میکنند، تقاضا میگردد که : بس کنید و بیشتر ازین درعقب ( آب رفته بیل نگیرید) و یا (کاه بی دانه را باد نکنید) زیرا نه تنها سودی ندارد، بلکه عزت و وقار باقی مانده ی مشترک مان را برباد میکند و بس.!

ایکاش، رفقای گرامی ما، دیروز در مورد حیاتی ترین و خطرناک ترین قضایای سرنوشت ساز ملی و حزبی، با سنجش، همسویی، تفاهم، تشریک مساعی، احساس مسوولیت در قبال زحمتکشان و رفقا و متحدین بی خبر گذاشته شده، مشوره میکردند، و با فراخی سینه، تحمل رفیقانه، عاقبت اندیشی، مشوره با صفوف و نظر خواهی از ایشان عمل میکردند، و بدون بی سرپوش گذاشتن حزب و حاکمیت و در یک کلمه، قبل از بفکر افتادن برای نجات شخصی و فامیلی، در صدد فراهم ساختن قناعت اردوی عظیم ملکی و نظامی مدافع حاکمیت وقت و.... مشترکاً عمل می گردید و تصامیم شان در حلقه ی ضیق بالا و بالایی محدود نمی شد، و این همه انتقادها و گله و شکایها و اعتراضات به وجود نمی آمد. حال که 18 سال از آن حوادث رقتبار و رویدادها و انکشافات تحمیلی وغیر دموکراتیک قبلی آن سپری گردیده است . لازم و ضروری پنداشته میشود که بعد اینهمه درک و فهم جدید از مبارزه، سیاست، حزب سازی، فهم و درک بیشتر از دموکراسی و ارزش های آن، خرد رهبری و رهبری جمعی و ارزش مندی مشوره و نقاش های سازنده، که با کمال تاءسف دراین زمینه ها لنگش های معینی را اکنون بیشتر احساس میکنیم ، تلاش شود که اشتباهات گذشته را تکرار نکنیم و دوری های موجود و ناشی از برداشت ها وانقطاب های گذشته را که دستان مداخله گر داخلی و خارجی درعقب آن قرار داشت و دارد، وعقب مانده گی های سیاسی و فرهنگی ما، به نوبه ی خود در تشدید آن کمک میکند دائمی نسازیم. باید ، بدانیم که اکثریت قاطع مجموع حلقات رهبری و کادرهای اثر گذار در پروسه های قبلی و جدید در اشتباهات دیروز و امروز سهیم اند و خود ما در بدبخت سازی و دربدری مان نقش داریم. گر حکم شود که مست گیرند *** درشهر هر آنکه هست گیـرند !

در سال 2004 برای ناصر نامۀ ای نوشتم و یاد آوری کردم که میتواند مقداری از خاطرات اش را برایم به فرستد تا آنرا در نشریۀ انترنتی ام بگذارم. ناصر را البته در سال های قبل زمانیکه آموزگار بودم خیلی شیفته و شوریده یافته بودم. او گاهی شعری میسرود و برایم میآورد که نظرم را در بارۀ شعرش بگویم. گاهی هم داستانی مینوشت که برای من جالب بود.