افغان موج   

تقی روزبه

رمزگشائی از یک عبارت مبهم و دوپهلو: معنای «فرصت استثنائی و ناپایدار» کنونی چیست؟!

 عبارتی مبهم ولی مهم وهشدارآمیزبطورمکرر و به انحاء گوناگون درسخنان روحانی و یا درنامه خاتمی در گاردین به قدرت های غربی و 5+1  نسبت به از دست دادن فرصت استثائی وناپاپدارکنونی ابرازمی شود. براستی مراد ازآن چیست؟ وچرا بصورت مبهم وهشدارآمیز مطرح می شود؟ آیا یک عبارت تک معنائی است یا چندمضمونه؟ بنظرمی رسد برای درکجوانبی از اوضاع کنونی رمزکشائی از آن ضروری باشد. اما برای آن لازم است که نگاهی به رویدادهای اخیرداشته باشیم تا معلوم شوداین عبارت رمزآلود درچه زمنیه و بستری مطرح شده و معنا پیدامی کند.

اینک پس از فرونشستنِ تب دپیلماسیِ معطوف به رفتارها و دیدارهای تشریفاتی و سرپائی در کریدورها و یا میزضیافت سازمان ملل توسط رسانه های جمعی که ظاهرا به همان سرنوشت دست ندادن خاتمی و بیل کلینتون انجامید، و روحانی به سی ان ان گفت که گرچه بطوراصولی اختیارچنین دیداری را داشته است اما شرایط  مناسب و  فرصت برای آن کم بوده است. در واقع وی و مشاورانش با درنظرداشت شرایط داخلی و بین المللی برآن شده اند که آن را هم چون برگی نسوخته برای مراحل بعدی دست نخورده نگهدارد. با فرونشستن امیدهای کاذبِ برانگیخته شده  پیرامون دیدار و حتی مذاکره دو رئیس جمهور، و فاصله گرفتن از خطابه های مشحون از کلیات و تعارفات طرفین، زمان شخم زدن زمین سخت و کلنجاررفتن با مشکل مزمن و اصلی که سال هاست که مذاکره بی حاصل حول آن بی بی نتیجه مانده است  فرامی رسد. البته وجود تحولاتی چون درهم شکستن تابوی مذاکره مستقیم با آمریکا و با محکوم کردن هلوکاست و تبادل نامه بین دو رئیس جمهوری و تغییرات لحن رژیم و ترکیب تیم مذاکره کننده و کلا انعطاف های طرف ایرانی، گرچه تلطیف کننده فضا و تسهیل کننده مسیردشوار مذاکره اصلی بشمارمی روند، اما هیچ کدام به تنهائی راه حل و شخم زدن زمین سخت هسته ای نیستند. در این جاست که ما با واقعیت  یک بستر و رؤیاهای متفاوت مواجه می شویم. رویائی که درآن حتی هم پوشانی ظاهری برخی مفاهیمی چون اذعان به داشتن حق صلح آمیزانرژی هسته ای ترک برمی دارد و  کشاکش هدف ها و رؤیاهای متفاوت درپشت آن رخ می نماید. و در غیاب آن بعیداست مثلا اعلام آمادگی و دعوت جمهوری اسلامی برای همکاری و ایجاد صف مشترک علیه خشونت و تروریسم و تأمین صلح، هم چون دعوت خاتمی به گفتگوی تمدن ها درسال 2001، به عنوان راهکار و گامی واقعی برای خروج از بحران جدی گرفته شود.

 توجه به چندمهفوم و عبارت چالش برانگیززیر که این روزها به وفور برزبان آورده می شود به عنوان کلید واژه های ارزیابی از اوضاع و ظرفیت  و معنای نهفته در آن ها دارای اهمیت است:

- سیاست برد برد

- برسمیت شناختن حق غنی سازی هسته ای ایران

- ادعای داشتن اختیارتام

- هشدار نسبت به این که فرصت طلائی بدست آمده برای گشایش، موقت و ناپایداراست و باید  بدون تأخیرشروع کرد.

 میزان کارآئی سیاست برد برد روحانی:

الف- گرچه بعید است که هیچ سیاستمداربا ذکاوتی وقت خود را صرف انکارچنین واژه گان دهان پرکنی نماید. این باصطلاح استراتژی بردبرد در جهانی که در آن سخن اول و آخر را قدرت ها و منافع آن ها و نه فرضا حقوق رسمی و فرمالیته متعلق به آحاد جامعه جهانی برزبان می راند، فقط یک شعارقشنگ و تفنگ بدون خشاب است. این قدرت ها برای حریفی که در زیرفشارهای سهمگین اقتصادی و سیاسی و تهدیدهای نظامی، در وضعیت ضعف قرارگرفته و ناچارشده جام زهر را بنوشد و لو آن که نرمش های خود را با صفت قهرمانه بیاراید، چندان تره ای خورد نخواهند کرد. البته جمهوری اسلامی برای پوشاندن ضعف خود تلاش می کند که مذاکره و تلاش برای کنارآمدن با دشمن خود را ازطریق برخی قدرنمائی ها و با تهدید ضمنی همراه کند و به نوبه خود هردو گزینه سازش و تهدید را توأمان روی میزبگذارد تا شاید کفه ترازو را کمی متعادل ترساخته و به توقعات بیش از حدحریف قدر قدرت دهنه ای بزند. چنان که در آستانه سفربه نیویورک رژیم ایران تحویل سوخت بوشهر و توافق برروری ساختن نیروگاه های جدید با روسیه و  رژه موشک های دورپرتاب خود را برخ حریف می کشد و یا بخشی از خطابه روحانی در سازمان ملل را به تشریح وضعیت فاجعه بارمنطقه و به عنوان تداوم پی آمدهای مداخله های قبلی درعراق و افغانستان وسوریه ... اختصاص می دهد و از این طریق می کوشد که نقش خود درفرونشاندن این تلاطمات و  آمادگی اش برای همکاری دراین عرصه ها را به رخ حریف بکشد.  

دو رؤیای متفاوت در حق استفاده از انرژی هسته ای

ب- درمورد حق غنی سازی، واقعیت آن است که با وجود تصریح حقوق بین الملل برای اعضاء آژانس، و اذعان ظاهری به وجود چنین حقی برای ایران، اما در عمل شاهد رویکردی متضاد و رؤیاهای متفاوت هستیم: تا آن جا که به غرب و اساسا به دولت آمریکا برمی گردد، دولت جمهوری اسلامی در جرگه دشمنان عمده آمریکا و غرب و متحدین آمریکا بویژه درمنطقه رده بندی می شود ونه هم چون یک کشوردوست و یا بی خطر. در این رابطه آن ها سوای تعارف و واژه های دیپلماتیک و بکارگیری برخی ابهامات عامدانه در فرمولاسیون ها، در بیانی بدون پیرایه، خواهان آن هستند که حکومت ایران فاقد ظرفیت توان هسته ای و خود کفائی در فرایند تولید آن باشد که او را قادر سازد در صورت احساس نیاز، مبادرت به ساخت سلاح هسته ای بنماید. آن ها می گویند دولت ایران باید صلح آمیزبودن مقاصد هسته ای خود را اثبات کند. اما در ساختار سیاسی کنونی تنها عامل تضمین کننده برای آن ها فقدان توان غنی سازی است. اگر بخواهیم بابیان ُرتش نشده صحبت کنیم، "محترمانه" خواهان خلع سلاح هسته ای ایران هستند. در گوهرخود همانند خلع سلاح شیمیائی سوریه و یا آن گونه که زمانی در لیبی دوره قذافی صورت گرفت. بنابراین وقتی اوباما و یا اولاند و دیگران از حق استفاده و یا دسترسی ایران به انرژی هسته ای سخن می گویند معنایش آن است که همه این ها می تواند در شفافیت کامل و تحت کنترل و نظارت قدرت های هسته ای به ایران داده شود و این که رژیم ایران بخواهد رأسا به تولید آن ها مبادرت کند قابل تحمل نیست.  وقتی روحانی در سخنرانی سازمان ملل از برسمیت شناختن حق ایران درغنی سازی انژری هسته ای در خاک خود حتی با پذیرش شفافیت کامل سخن می گوید، علیرغم امیدواریش به حل مشکل، درعین حال وجود دو رویکردمتضاد را به نمایش می گذارد. البته لحن و شفافیت کامل و آمادگی مذاکره با آمریکا و برخی نرمش های تاکتیکی درجای خود مهم هستند و نشانه هائی از آمادگی برای عقب نشینی ولو تاکتیکی در این حوزه ها بشمارمی روند  و بخشی از ملزومات سازش و تأمین خواست های دولت های غربی را تشکیل میدهند، اما همه آن ها نسبت به گره گاه اصلی و مسأله کانونی فرعی محسوب می شوند.

دراین جا می رسیم به گره خوردگی بحران هسته ای با جهت گیری های سیاسی و راهبردی رژیم. برای آن ها  تا مادامی که دولت ایران نشانه هائی از تغییررفتار و جهت گیری های سیاسی که در انطباق با شاخص ها و نرم های مشخص و تعریف شده مورد نظر آن ها در راستای همسوئی با سیاست های آمریکا و متحدینش اش در منطقه نباشد، بحران هسته ای هم چنان مسأله پایان نیافته ای است و جائی برای برسمیت شناختن تولید انرژی هسته ای "صلح آمیز" وجود نخواهد داشت و اصل خود کفائی در تولید انرژی هسته ای در داخل برسمیت شناخته نخواهد شد. بطورکلی حل این معضل به دو صورت امکان پذیربود: اگر که توازن نیرو و تحمیل آن به طرف مقابل بسود ایران بود. راهی که رژیم درطی دو دهه گذشته درپیش گرفت اما به دلایلی ناتوان از به پایان رساندن آن شد. شق دیگر تغییرسیاست تنش آلود با غرب و جلب اعتماد آن می بود که دراین صورت نیز چه بسا باتبدیل شدن به کشوردوست، وجودایران دارای ظرفیت هسته ای درژئوپلتیک استراتژی منطقه ای آمریکا  پذیرفته می شد. امری که لااقل در افق کنونی نشانه ای از چنین استراتژی نوینی درسپهرسیاست های کلان جمهوری اسلامی مشهود نیست، امری که مستلزم استحاله جمهوری اسلامی به یک رژیم مطلوب غرب است. اکنون و در وضعیت توازن قوای کنونی اما دولت های غربی و در رأس آن آمریکا و متحدش اسرائیل به هیچ وجه حاضربه پذیرش دشمنی با ظرفیت های بالقوه هسته ای نیستند. البته صنعت گفتگو و هنر بکارگیری تاکتیک و نرمش های محدود قادربه تأمین این انتظارنیست. سیاست کنونی رژیم آن است که با دادان امتیازات محدود در بن بست مذاکره و شفاف سازی های بیشترو احیانا دادن برخی تعلیق های مقطعی و موقت در سیکل تولید انرژی هسته ای و ایجاد باصطلاح اعتمادسازی متقابل و بسط مناسبات سیاسی با دولت های غربی مشکل را حل کرده و راه را برای رفع تحریم ها که زمین گیرش کرده است بگشاید که البته با وقوف دولت های غربی به وضعیت ضعف ایران و با توازن نیرو و یا نقش جناح های تندرو و جنگ طلب و لابی ها با چالش های مهمی رویروست.

ج- عبارت"اختیارتام دولت و هشدار که فرصت بوجود آمده پایدارنیست"، صرفنظر ازهدف تشویق جناح های نرم تر بلوک غرب به وسوسه کنارآمدن با انعطاف، اما درعین حال حد و حدودتاکتیک سازش وانعطاف رژیم درمذاکرات پیش رو را تعیین می کند.

رمزگشائی از عبارت "فرصت محدود و گذرا" صرفنظر از آن که  نه فقط می خواهد به دول غربی درداشتن اختیار هیئت مذاکره کننده اطمینان خاطربدهد، به مخاطبانی که به تجربه با دوگانگی سیاست ها درایران آشنایند و می دانند که تا وقتی کانون قدرت اصلی نخواهد، مذاکره جز تلف کردن وقت نبوده و حتی اگر باهئیت های گفتگو کننده هم به توفقاتی دست یابند، بدون تأییدمرکز فاقد اعبتار و تضمین لازم است، و هم چنین نه فقط به معنی لحاظ کردن و کاربرد باصطلاح تاکتیک دوگانه تهدید و فرصت دربرابرسیاست دوگانه دیپلماسی  و تهدید نظامی توسط دولت های غربی است، اما علاوهبرآن ها و مهم تر از آن ها،به معنی آن است که این اختیار داده شده موقت و مشروط است و هرلحظه می تواند پس گرفته شود. در جمهوری اسلامی با تغییرقوه مجریه ساختاراصلی قدرت دست نخورده باقی مانده و هنوزهم منافع و مطامع رهبر و باندهای مسلط حرف نهائی را می زنند. این عبارت هم چنین نشان می دهد که در مذاکرات پشت پرده ای که رفسنجانی و روحانی با خامنه ای برای کاستن از فشارهای خارجی و روبراه کردن اقتصاد به عمل آورده اند او با بدبینی مزمنی که به روند مذاکره با آمریکا و غرب دارد، و نیز با نگرانی  شدیدش از شکل گیری یک قدرت دوگانه در بالا و مزمن شدن بحران دارد، درطی یک اتمام حجت، فرجه معینی را دراختیارجناح منتقد و پیروزانتخابات اخیر گذاشته است که با استفاده از امتیاز- مشروعیت "انتخاباتی" و اختیارات، به آزمون سیاست های خود به پردازند. از دوحال خارج نیست یا آن ها  موفق به گشایشی می شوند که البته قبل از هرچیز نفع اش به به کیسه نظام  ریخته می شود، یا آن که ناکام می شوند که در این صورت  اتوریته و حقانیت خدشه دارشده خامنه ای که درپی عملکردش درطی 8 سال گذشته و فرورفتن نظام در بحران، بزیرسؤال رفته است تقویت شده و به او و نیروهای افراطی امکان تعرض تازه ای و از جمله توسعه پروژه هسته ای می دهد. با درنظرگرفتن چنین اتمام حجتی است که رفسنجانی و روحانی و خاتمی گفته و ناگفته برآنند که با ارسال زیگنال هائی به دولت های غربی آن هارا از زیاده خواهی هائی که می تواند موجب بهم خوردن سازش شکننده و توازن نیرو درساختارقدرت بشود، آگاه کنند.  خاتمی در نامه اخیرش به گاردین با یاد آوری تجربه شکست خورده اش بدلیل بی توجهی غرب به انعطاف هایش، بار دیگر شکنندگی وضعیت را یاد آوری کرده است تا با حداکثرخواهی خود موجب بر برآمد مجدد نیروهای تندرو داخلی را سبب نگردند. چنین است  معنای پیام نهفته در هشدارمربوط به عبارت فرصت ناپایدار و محدود.

******

رنگ خاکستری و راه های میانه

با این همه در ارزیابی از اوضاع ضمن نگاه کلان به معضل هسته ای و چالش های واقعی آن، نباید همه چیز را یا سیاه سیاه یا سفیدسفید دید. نباید یک طرف را ضعف مطلق و طرف دیگر را قدرت مطلق انگاشت. چرا که اگر رژیم ایران درچنبره بحران چندوجهی گرفتارآمده است، درهمان حال آمریکا و متحدینش نیزدرمنجلاب بحران های سنگینی درمنطقه و درکشورهای حول و حوش ایران فرورفته اند و همین مسأله سبب می شود که در بطن کشاکش های بی پایان چه بسا غریزه نیاز طرفین به یکدیگرمجالی برای بروز و عرض اندام پیداکند. در عالم سیاست که مکانیک کشاکش نیروهاست، همواره امکان بروزحالت های بینابینی و تغییربرخی رویکردها ولو آن که الزاما پایدار هم نباشد وجود دارند که در طی آن ممکن است از تولید دستاویزهای تحریک کننده کاسته شود و فرصت هائی برای اجتناب از جنگ   و کاستن از دامنه تحریم ها و نه البته کامل و دفعی  بلکه تدریجی و گام به گام و درتناسب با تست ها و دستاوردها فراهم گردد. و چه بسا در اردوی غرب صدای کنارآمدن و مصالحه در قیاس با صدای بلند مدافعان تشدید تحریم ها و جنگ طلبان طنین بیشتری پیداکند  و مناسبات  آمیخته به کشاکش طرفین بدون آن که ازبین برود درسطحی نازلتر قرارگیرد.

در این راستاست که می توان گفت دیپلماسی تنش زدائی روحانی و رفسنجانی چه بسا  با استفاده از زبان نرم تر و کمترپرخاشجو و شفاف سازی بیشتر و دادن امتیازهائی چون تعلیق موقت و یا اجازه بازرسی های بیشتر، فرجه هائی برای کاستن از فشارها اگرنه حل کامل آن ها، همراه با تداوم چانه زنی علنی و غیرعلنی با قدرت های بزرگ  فراهم سازد. چراکه بلوک غرب - البته بجز دولت اسرائیل- بویژه در اروپائی ها  تمایلی وجود دارد که قطب اعتدال در داخل ایران را تقویت کنند. وهمین مسأله سیاست سفت کن شل کن از سوی آن ها را تقویت می کند بدون آن که بخواهند بدون گرفتن تضمین های حداقل اجازه نفس تازه کردن به حریف خود بدهند. مذاکرات پیش رو احتمالا  نخستین نشانه ها را در سوگیری این چالش ها به جلوی صحنه خواهند راند.

 

رویکرد اپوزیسیون مستقل

تا آن جا که به مدافعان صلح و آزادی و برابری مربوط می شود، درشرایطی که کشورپیشرفته صنعتی چون ژاپن نمی تواند ازعهده آسیب های پیشاروی نیروگاه های هسته ای برآید، بطریق اولی بازی با چنین ابزارهای خطرناکی توسط رژیم ایران، آن هم درشرایطی که دست رسی کشوربه به انرژی های سالمتر وحتی کم هزینه مقدوراست، جزیک اقدام غیرعقلانی و خطرناک با سرنوشت مردم ایران و منطقه و جهان نیست و البته برخورد آمرانه و زورگویانه قدرت های بزرگ و متحدین منطقه ای وی، و یا محکوم کردن اعمال سیاست های دابل استاندارد قدرت های بزرگ درمورد انرژی هسته ای و نظایرآن، نمی تواند توجیه کننده حقانیت رژیم درتمسک به حربه انرژی هسته ای باشد. ایران احتیاجی به تولید انرژی هسته ای، آن هم توسط یک حکومت مستبد و غیرپاسخ گو به مردم ایران و منطقه و جهان و عامل تقویت موقعیت استبداد دیرپا درکشورما ندارد و اقدامش از هیچ مشروعیت مردمی برخوردارنیست. و تنها برفقر و میلیتاریسم و سرکوب دامن می زند. بنابراین آن چه که بنام "منفعت ملی" ازآن نام برده می شود، درست عکس آن صادق است و مقایسه پروژه هسته ای با پروژه ملی شدن نفت در زمان مصدق نیزمغالطه ای بیش نیست. از جانب دیگرچنین رویکردی بی شک  به معنای تأیید اهداف و سیاست های تؤسعه طلبانه و تبعیض آمیزقدرت بزرگ و در رأس آن دولت آمریکا نیست. برعکس دفاع از منطقه خاورمیانه عاری از سلاح هسته ای و سایرتسلیحات کشتارجمعی و نیزعلیه هرنوع انباشت آن ها درسطح جهان و مقابله با جنگ افروزی و استثمار و تاراج منابع کشورهای دیگر توسط این قدرت ها،  هیچ بهانه ای توجیه پذیرنیست.

و دراین رابطه غش کردن به سمت رژیم و تطهیرسیاست های آن توسط آن 500 نفرامضاء کننده ای که تحت عنوان اکنون نوبت اوباماست و کم نیستند از همکاران  و حامیان دیروز وامروز رژیم درمیان آن ها، یا غش کردن آن صدنفر امضاء کننده  به سوی سراپرده قدرت های بزرگ که با تطهیرسیاست آن ها، خواهان  گام برداشتن یک طرفه از سوی دولت ایران هستند و حتی اکنون هم حاضرنیستند از ضرورت سیاست لغو تحریم و گرسنگی دادن مردم بدون پیشوندفعلا دفاع کنند و در گذشته هم مواضع جنگ طلبانه برخی از آن را شاهد بوده ایم*، به یک سان محکوم است.

http://www.taghi-roozbeh.blogspot.com/

*- دراین میان تعویض موضع برخی از امضاء کنندگان جالب است. شماری از اعضاء شناخته شده اتحاد جمهوری خواهان که سه دهه بطورپیگیرو با سماجت مدافع اصلاح پذیری رژیم جمهوری اسلامی و حمایت قاطع از اصلاح طلبان نزدیک به حاکمیت بودند و مدعی شکوفائی جمهوری لائیک از دل نظام ولایت فقیه ، و هم چنین مخالف سیاست های جنگ افروزانه بوده اند، اکنون دریک چرخش باورنکردنی نام آن ها را می توان درلیست مدافعان صریح و شرمگین تحریم و جنگ یافت. ای کاش آن ها حداقل به کسانی که بیش از سه دهه است که تلاش کرده اند تا آن ها را به اصلاح پذیری نظام متقاعد کنند احترام حداقلی می گذاشتند و چندکلمه ای در توضیح چرخش و تغییرکمپ خود توضیح می دادند.