افغان موج   

رد هجویات « رحیل عصر دولتشاهی» در مورد روشنفکران

دین و مشکلات ما با  تیکه داران دین

منصور حلاج را به خاطری به دار آویختند که میگفت: « من حق میگوییم» شیخ سهروردی را به خاطری  مسموم ساختند که میگفت:... آنچه شما میگویید ناقض عقل و خرد است، و گالیله را از آنجهت به توبه واداشتند که میگفت: زمین گرد است و در مدار خورشید میچرخد... مثل اینها صد ها نابغه جهان  را از آن جهت نابود کردند که حقیقت را  شیوه ای برای محکومیت تیکه داران دین میدانستند.

اما بعد از این مقدمه میخواهم به اصل موضوع بروم و نکاهی به نوشته ای سر پا یاوه و مزخرفات شخصی به نام « عصر دولتشاهی» ؛ عصریکه که در آن دولت های زور، جبر, ستم، و لا ابالیگری شاهانه حکومت میکند و مردم معتقد محکوم ... در سایت  سرنوشت به پردازم.

آقای« صبور رحیل عصردولتشاهی» با این نام طویل وفکر قاصرهمه روشنفکران ونویسندگانی را که در دفاع از یک جوان ژورنالیست و برای جلو گیری از اعدامش قلم برداشتنه اند به جهالت و بی خردی محکوم میکند و با همان تحجر فکری قاضی مهمند، حکم اعدام کامبخش را صادر می نماید؛ مرحبا باین منطق!! وحال که عصر دولتشاهی وجود ندارد آقای رحیل می تواند " عصر بنیادگرایی " یا " عصر اخوانیت " را پسوند نام کبیر وطویل خود بسازد تا آدم زبردست معلوم شود ویکی از زبر دستی های وی اینست که خودش و رفیق اخوانی دیگرش خواجه بشیر احمد انصاری که هردو مسوول سایت بی صاحب سرنوشت اند و حتی مسولیت نشر و نوشته های خود را نمی گیرند وعکس یک بیچاره دیگر را بنام مسعود آرین در سایت انداخته اند که اینست مسوول سایت؛ و حتی هردو مسولیت اخونی بودن خودرا نمی گیرند چون به حقانیت کارواندیشه خود باورندارند .

آقای رحیل خودش برای  نظامی های امریکا درس پشتو و فارسی میدهد وسال چند بارافغانستان میرود وازین طریق معاش دبل میگیرد.  رحیل زمان حکومت مجاهدین  ترجمان ربانی بود وحال عقده مند است که چرا کسی وی را بعنوان یک نویسنده تحویل نمی گیرد و با این چرند نویسی و مخالف جریان آب حرکت کردن اگر به شهرتکی دست یابد .

این آدم عقده یی می نویسد:

...اگر درامریکا آزادی مذهب وجود دارد، درعین حال هرگونه تبلیغ برای یک دین یا برضد یک دین نیز ممنوع است...

آقای رحیل درامریکا تنها دالر می شناسد واز جامعه اکادمیک امریکا بیگانه است  که در دانشگاه های امریکا بحث های آزاد مذهبی وانتقادات شدید صورت میگیرد را هرگز ندیده و نشنیده و حتی  خود را بیخبر میاندازد که هالیود  چندین فلم برعلیه کلیسا و حضرت عیسی ساخته است و فلم های برعلیه مذاهب دیگرو بنیادگرایی طالبان؛ چندین بار سلمان رشدی از طرف دانشگاه برکلی برای سخنرانی دعوت و مورد استقبال مردم قرار گرفت  و هزاران کتاب ضد مذهب و حتی کتابهای مارکس و انگلس ولنین دردانشگاه ها و کتابفروشی ها وجود داشته و هرکس می تواند مذهبش را انتقاد و ترک ومذهب نوی را اختیار نماید و تا کنون بخاطر ضد مذهب بودن کسی در امریکا محکمه ، زندانی و محکوم به اعدام نشده است و این عدم صداقت یک اخوانی است که در امریکا زندگی میکند اما  آزادی اندیشه وبیان را در امریکا به اساس مکتب سید قطب نگاه وتخریب  میکند.

آقای رحیل در مقاله دیگر می نویسد که حسین مهدوی و محقق نسب و کامبخش برای اینکه به خارج بروند این برنامه ها را راه انداخته اند. از اقای رحیل باید پرسید که خودش با تمام اینکه با حکومت ربانی در کشتار مردم دست داشت با زن و   فرزندخود چگونه  با کدام بهانه ها در امریکا رسید و چطور قبول شد؟ وحال چرا  نزد حامی خود ربانی برنمیگردد که با تنگ نظری از برآمدن جوانان  معصوم که دستش  شان چون وی به جاسوسی و خون مردم آلوده نیست جلو گیری میکند و تنها  آقای عصر دولتشاهی حق زندگی در غرب دارد. باز کامبخش نخواسته به غرب بیاید بلکه مطلبی را از سایتی کاپی نموده که با منطق رحیل باید اعدام شود.

 اینک بعد از گذشت قریب به یک هفته از نوشته ای سرپا توهین این تیکه دار امریکایی اسلام  روشنفکران ما در مقابل توهین های دور از انصاف این آقا خامشی اختیار نموده اند و گویی برای این مردم باید میدان داد که آزادی نظر وبیان را مشتی اجیر دیوبندی  بدار بیاویزند.

اگر بنا باشد که پرویز کامبخش به خاطر نشر یک مقاله از نویسنده ای ایرانی که اکنون آنان خود را پیشوای جهان اسلام قلمداد مینمایند و ملیون ها دالر را سالانه به حساب تیکه داران دین درافغانستان، فلسطین، لبنان و عراق میریزند، اعدام شود. پس باید از او پیشتر طناب دار را به گردن همین یاران قدیمی دلتشاهی انداخت.  او خودش باید بنویسید که چرا این کارها باید صورت گیرد. راست و درست مطابق به فقه اسلام،  حق العبد و حق الله را به مردم واضح کند. اما میدانیم چنین کاری را هرگز نمیکند؛ زیرا خرد و دانش او از دین تا همینجا است که مبلغین ضد دین و ضد اسلام را مسلمان معرفی میکند. پرویز کامبخش به روایت او نه مقاله ای ضد دین و اسلام نوشته و نه درین معرکه غیر از خواندن و کاپی کردن یک مقاله از طریق انترنت گناهی دارد. وقتی این جملات را مینویسم بیادم میآید که طالبان جهالت فرزندم را در مکتب میآموختند که شیعه کافر است!!! وقتی او مقوله های منحط این شیوخ وهابیت را با خود به خانه میآورد مجبور بودم روز ها با او گفتگو کنم که شیعه و سنی برادرهم اند.

اگر آقای عصر دولتشاهی احتجاج روشنفکران، وطنپرستان . زنان کشور را علیه مشتی آخند مفتخوار و بی هنر بسیج علیه دین میداند.  باید با قوه ای همین مقولات  حد اقل برای پاسبانی از دین به خلق الله هم به اندیشد.  وقتی چهار سال تمام تیکه داران اسلام بالای مردم بیدفاع و مسلمان کابل راکت پراکنی داشتند. روزیکه سربازان اجیر وهابیت سینه های مردم شمالی، بامیان، مزار شریف را آماج مرمی های آتشین میساختند، آنروز آقای دولتشاهی در امریکا و در ریر سایۀ کفر لمیده و باور دارم حتی به روج پاک آن همه شهید، یتیم و بیوه زن حتی سورۀ از قرآن را هم نخواند. از آقای دولتشاهی باید پرسید: در افغانستان کدام رهبر دین غیر از خواندن نماز و رفتن به حج به مقررات اسلام پایبند است. آن دیندار شما وقتی صد ها انسان را کشت و هزاران زن را با تجاوز، گرفتن شوهر و فرزند اش وبا گوشه نشین کردن اش به داخل خانه بدبخت ساخت. سجاده هموار میکند ، با وضو و یا بی وضوبه چشم مردم خاک میپاشد و نماز میخواند. آری اقای دولتشاهی تبکه داران دین حتی به خانه ای کعبه بخاطر بردن مواد مخدره سفر میکنند. امسال بیست و پنج نفر از حاجیان افغاننی بخاطر قاچاق مواد مخدره در عربستان سعودی بازداشت شدند. حتی اگر مرا تاریک اندیش بگوید، برایم افتخار میدانم که بگویم: دوستان شما تیکه داران اسلام در بانک های امارات ملیارد ها دالر را به سود گذاشته اند ولی مردم مسلمان ما در میان برف ها و در هوای سرد پای لچ و گرسنه خون گریه میکنند. اگر آقای احسان الله بیات امسال به داد شان نمیرسید شاید تلفات این مسلمانان بی پناه به هزاران نفر میرسید؛ ولی تیکه داران دین و اسلام  شما به فکر اندوختن دالر، شهوت رانی با گرفتن زنان متعدد، قاچاق مواد مخدره و صد ها کثافتکاری های دیگر گرفتار اند. دنیا به بلای شان چند روزیکه زنده اند بخورند و برای گرگسان بعد از خود چیزی کمایی کنند. شما هم آقای عصر دولتشاهی و آن نمایندۀ زیر پرده وهابیت هم باقلم فرسایی به نفع آنان بی مفاد نخواهید ماند..

آقای عصر دولت شاهی با پر رویی و دروغ پراکنی ادعا میکنند زمانیکه در غرب کاریکاتور های اهانت آمیز به پیغمبر اسلام را نشر کردند گویا روشنفکران دست روی دست گذاشتند و در تقبیح آن چیزی ننوشتند که حالا سید پرویز کامبخش را به خاطر کاپی یک مقالۀ ضد اسلام !! که از انترنت گرفته پشتیبانی میکنند. من اول ازین آقای بیسواد میخواهم به آرشیف همه سایت های انترنتی از سایت مبتذل سرنوشت گرفته تا سایت های وزین آریایی، آسمایی، فردا، افغان موج  و دیگر سایت های راست و چپ مراجعه نموده و آنگاه با خجالت گپ خود را پس بگیرند. در ثانی فراموش نباید کرد که مراجعه به انترنت و کاپی یک مطلب و نشان دادن آن به دیگران نه جرم است و نه جنایت. چنانکه شما هم کارتون های اهانت آمیزبه پیعمبر اسلام  را از طریق همین گونه رسانه ها دیدید و آنرا پیراهن عثمان غنی ساخته و به نفع تکیه داری خودی مورد بهره برداری های سیاسی خود قرار داده اید.

 آقای  دولشاهی با پر رویی و کثافت کاری مینویسد: «... این روشنفکران امروز سرترازوی زورمندان جهان را به نقص اسلام درمنطقهء ما خم شده می بییند. ازینرو دردام سیاست های جهانی افتیده وخوشخدمتی میکنند. روشنفکری که دردام سیاستمدار افتید، هرگز روشنفکرنیست...» مگر روشنفکران سر ترازوی زورمندان امریکایی، انگلیسی و المانی را برای پروژه شرق میانه ای بزرگ گرفته اند و ملت فلسطین و لبنان را در زیر آواره های بتونی دفن کرده اند؟؟ مگر روشنفکران اند که با زور توپ، طیاره و تفنگداران ناتو به چوکی های پارلمان، سنا، معاونت ریاست جمهوری و قوای نظامی تکیه زده اند و روزانه هزاران مسلمان را قربانی اهداف پلید خود میسازند؟؟ مگر روشنفکران اند که شهر و مدنیت دوهزار و پنجصد ساله ای خود را در بدل چند دالر سبز به باد داده و مردم مسلمان خود را دستنگر بیگانه ساختند؟؟ مگر روشنفکران اند که به بهای خون یک ونیم ملیون شهید ملیارد ها دالر را در بانگ های بیگانه گان به سود گذاشته اند؟؟ اگر شما شرم ندارید خیر است دالر دارید میتوانید خریداری کنید و دهن کثیف خود را ببندبد.

 لاطایلات این آقا زمانی به اوج خود میرسد که خودش اظهار میکند: «... نمیدانم روشنفکر ما چرا از سی سال جنگ بیحاصل و ویرانگرمیان دینگرایی ناب وعقلگرایی ناب، جنگ میان مکتبی و ملا، جنگ میان چپی وراستی چیزی نفهمید، تجربه یی نگرفت و چیزی نیاموخت. تجربه نشان داد که تغییرات اجتماعی درغیاب ملا چه فاجعه هایی به بار آورد. همانگونه که سپردن اختیار جامعه به مذهبیونی که نه ازدانش های عصری بشریت چیزی میداند، نه به آن باور دارد ونه هم بهتر شدن زندگی مردم را وظیفهء خود میداند، چه بلا وروزگارسیاهی را به کشورما به ارمغان آورد...»

چه جنگی واه به این جنگ میان مکتبی و ملا!! چه دین گرایی ناب چه تجربه ای که تغییرات اجتماعی در موجودیت ملا صبغت الله، شیخ الحدیث سیاف، محمدی و پروفیسر الهیات برهان الدین خان را در پی داشت. من راجع به نتایج آن چیزی نمیگویم زیرا به مغز بیمار آقای دولشاهی هم حد اقل کارنامه های این مردم به رنگ سپید جلوه نخواهد کرد. اما همیقدر میگویم اگر سرنوشت ملت ما میخواهد یکباردیگر به دست این مردم بیفتد خیلی بدترازاین خواهد بود . زیرا میدانم مغزآنان از تفالۀ یک مشت چای درون چاینک هم بی ارزشتر است و باید آنرا دور انداخت.  برای روشنفکر دیگر طاقتی نمیماند که یک بی کله و یک بیمغزراجع به روشنفکر اینقدر سبک اندیشانه قضاوت کند که گویا:«... روشنفکر غیرمذهبی میخواهد درکابل شب درمیان همه زنان بی حجاب شوند، برنامه های تلویزیونی غربی درکشور نمایش داده شود، همین امروز همانگونه که هیچ چیز مقدسی در غرب پیدا نمیشود درکشور ما هم همهء مقدسات ازمیان برداشته شود...» هر کس از آیینه ای خود میبیند؛ اینجا در غرب تصویر های شما کثافت ها را در سنین مردن نشان میدهند که با کودکان سیزده ساله روی دوشک دامادی مینشیند و همان مولوی های شما به دختران سیزده ساله با افرادش یکجا تجاوز میکند و آنرا به سگ جنگی تبادله میکند و ما سر پا از شرم آب میشویم زنان از دست شما بیدین ها و خدا ناشناس ها خود را اتش میزنند، گوش و بینی شانرا میبرید و ما از شرم آب میشویم و درد خود را به خداوندی که امروز یا فردا شما  و آنان را به سزای اعمال تان میرساند شکوه میکنیم . برای شما یک زن کفایت نمیکند و در آن خلوت هزاران خطا از شما سر میزند و حالا با وقاحت چشم را بسته دهن پر از  کثافت خود را باز میکنید. و به نام روشنفکر دروغ، تهمت و جعل میبافید. البته در وقت نوشتن این انتقاد من سوالاتی را از اقای عصر حجر دولتشاهی در مورد حقوق زنان کرده بودم. و آن حقوق ارثی، قضاوت زن و تعدد زوجات بود. اما وقتی از زبان  « سلطانعلی  بامیانی » نوشته ای را به تعقیب نوشته رحیل دولتشاهی در سایت تفرقه افکن سرنوشت دیدم. فهمیدم که این سوالات ام ازین بیرق های کفر بیمورد و در را به سنگ کوبیدن است ؛ بنا بر آن پیشتر از آنکه پسر خالۀ مارکس و انگلس و یا پیرو کمونیسم معرفی شوم آن جملات ام را حزف نموده و با همین شعر زنده یاد فروع فرخزاد گفتارم را پایان میدهم. باور من اینست که هر اب به آبریزش فرو میغلتد و نیشخوار  حیوانات بخاطر فرو نشاندن عطش تشنگی شان است.

بر روی ما نگاه خـــدا خـــنده مـــیزند

هرچند ره به ساحل لطف اش نبرده ایم

زیرا چو زاهــدان سیه کار خرقه پوش

پنهـــان زدیدگان خــدا می نخورده ایم

نعمت الله ترکانی

4.2.2008