افغان موج   
FacebookTwitterDiggDeliciousGoogle BookmarksRedditLinkedinRSS Feed

محمد عالم افتخار

چندین نوشتار اخیر این کمترین پیرامون چون و چرای مسایل زجر دهنده و خونچکان کنونی افغانستان و جهان در پیوند به اسلام و قرآن؛ مورد توجهات ویژه و مباحثات مهم هموطنان آگاه و خردمند قرار گرفت. درین سلسله دو کامینت در پای مقاله اخیر با فرنام «غار افلاطونی» و واقعیات دینی و دنیایی مابسی جالب و پر پهناست:

بشیر

دسامبر 3, 2015 در 12:14 ب.ظ

دانشمند محترم محمد عالم افتخار!
از زحمات آموزگارانه و راهبرانه شما بسیار ممنون استم. شاید سالی میشود که مضامین شمارا دنبال میکنم با همه احترام هیجوقت سخنان را کورانه قبول نکرده و پیش خود خوب سنجش مینمایم. مگر این مصمون شما مرا گنگس کرد . چند بار خواندم بازهم امیدوار نشدم. شک نیست که بیشتری مردم ما مثل همان ساکنان زنجیر پیچ غار افلاطون استند؛ اگر آنها به همین حال رها شوند؛ تا ابد چنین می مانند. باید آنها دانانده شوند که در قرآن و اسلام عجایبی وجود دارد. مثلا در بیست ایه قرآن گفته میشود که الله افراد بشر را گمراه میکند. مانند آیه های 27 سوره رعد، 95 سوره نحل، 8 سوره فاطر، 31 سوره مدثر وغیره. و در 19 آیه قرآن هم ذکر شده است که اگر الله میخواست همه مردم را هدایت میکرد مانند آیه های 17 سوره کهف، 90 سوره نسا، 33 سوره رعد وغیره. بر اساس این ایات که ناسخ و منسوخ هم ندارد انسان که در هدایت و گمراهی خود بی اختیار و بی مسئولیت است و حتی پیغمبر ها هم نمیتوانند به گمراه شده کمک کنند؛ الله انسان گمراه کرده خودش را در دنیا و آخرت دچار عذاب ابدی میسازد. عذاب دنیا مثل گرفتاری به طوفان و بلا و طاعون و طالب و داعش… و عذاب آخرت یعنی آتش جاویدانه دوزخ. بلی الله چنین میکند که عادل و رحمان و رحیم و غفور و رووف و.. هم هست. حال که شما میفرمائید این چیز ها به لحاظ حد و مرز عقل و توان ذهن مردم همان وقت بوده لیکن این حکم های قطعی را که نمیشود مانند احکام در باره بردگی یا روابط زناشویی و روابط پیامبر با زنانش از نظر انداخت. من فکر میکنم همین 39 آیه که گفتم تابع کدام زمان و مکان نمیشود؛ باید جاویدانه همان باشد که گفته شده پس تکلیف و راه بیرون رفت از این قسم گرفتاریها چه میتواند باشد؟
ماستر حقوق و علوم سیاسی بشیر

*******

قاضی قدیر

دسامبر 4, 2015 در 11:45 ق.ظ

نظر محترم بشیر ماستر علوم سیاسی و حقوق را تأئید میکنم. در ذهن من هم عین مطلب بار ها پیچیده است. زمانیکه محمد پیغمبر بر بالین ابوالمطلب کاکایش که در حال جان کندن بود رفت و از او تقاضا نمود تا به اسلام ایمان بیاورد و لی کا کا یش به اسلام ایمان نیاورد، در این حال محمد پیغمبر خیلی مایوس و غمگین شد، در حالیکه از دروازه میبر آمد ایت برایش نازل شد که ای محمد تو غمگین مباش، کسیراکه من نخواهم اسلام نمی آورد. در اینصورت اگر اسلام آوردن بخواست خدا باشد، پس گناه کسانیکه اسلام نمی آورند، بگردن کی خواهد باشد.

*********

 در نوشتار «اسلام "جنگ هفتاد و دو ملتی" از ندیدن حقیقت» عرض کرده بودم که بر اساس تحقیقات و تتبعات و تفکرات این بنده کمترین؛ «حقیقت» مورد نظر خواجه حافظ؛ به معنای ساینتفیک امروزی؛ کدام «حقیقت علمی و تجربی» نیست؛ «حقیقت فلسفی» هم نیست.

این حقیقت؛ لزوماً دینی و عقیدتی است و از آنجا که حدیث و روایت؛ نسبت های شدیداً جعلی و فرقه ای دارد؛ تنها منبع دینی و عقیدتی ظاهراً متفق علیه همان قرآن کریم است؛ لذا بایستی «حقیقت» که 72 فرقه در تاریخ اسلام نتوانسته است آنرا ببینید؛ حتماً و حتماً در قرآن؛ وجود داشته باشد.

این «حقیقت» رکن رکین و اصل اصیل «بنده محور» بودن قرآن است که از نخستین قرن اسلامی تا کنون؛ سعی همه گان در ندیدن و به محاسبه نیاوردن آن بوده است؛ چرا که متولیان ضابط و قابض ولی نا اهل یا مغرض؛ پیوسته آنرا «خدامحور»، کلام غیر مخلوق خداوند و آخرین و کاملترین کلمات الهی در همه زمان ها و مکان ها و تا قاف قیامت محسوب داشته؛ ناگزیر نقد و بر رسی و تدقیق و باز بینی و باز شناسی و باز خوانی آنرا توسط «اولو الالباب» یا خردمندان زمانه های نوتر و پیشرقته تر؛ به مثابه دخالت در ملکوت خدا؛ ممنوع و محکوم و منکوب قرار داده اند.

نیز بار ها وضاحت داده ام که هیچ راهی به طریق دین ستیزی و دین گریزی و مشخصاً اسلام ستیزی و اسلام گریزی وجود ندارد و حتی نادرست است که ما موضوعات دینی و اسلامی واقعی یا ادعایی را با میتود های منطقی و علمی و ساینسی به بررسی گیریم و نفی یا اثبات کنیم؛ میتود های لازمه در این گستره را؛ قبل از همه؛ روح و وجدان و عواطف بیش و کم 99 در صدی توده های مردم تعیین و تحمیل میدارد.

تحت چنین شرایطی؛ به راستی پرداختن به فهم و ترجمه و تفسیر و تأویل قرآن و دیگر منابع واقعی یا تحمیلی معارف دینی و اسلامی به گونه های مضاعفی دشوار و خلاقیت طلب است. خوشبختانه درین راستا اندیشمندان زبده و متبحر  روز افزونی را ناموس زمان و تاریخ به جامعه اسلامی تقدیم و متبارز کرده می رود.

یکی از این بزرگان همقدم و همقلم ما جناب دکتور آرش سلیم است که من قبلاً هم اثری سخت پربها از ایشان به عزیزان تقدیم داشته ام و امروز به اجابت از خواست و وسواس محترمان فوق و نیز سایر هموطنان؛ اثری شکوهمند دیگر از اوشان را برگزیده و جهت پیشکش ویرایش کرده ام.

البته این تحقیق و تدوین مستقیماً به مسآله جبر الهی و اختیار انسانی که در بالا طرح شده؛ نمی پردازد ولی بالاتر از آن؛ آفتابی میدارد که اساساً بنیاد یگانهِ دیانت محمدی؛ قرآن کریم تا کجاها توسط جاهلان مرکب و یا شیادان فقیه نما و معبر و مفسر و....به سفسطه و لوش و لجن کشیده شده است که از چنین منجلاب؛ سر برآوردن هرگونه فتنه و فساد و بربریت و وحشت غیر منتظره نیست. یعنی که «خانه از پای بست ویران است!»

اینکه رجاله های متفرعن حاکم بر دنیای اسلامی و غیر اسلامی؛ از یکسو مشغول خلق و تقویت و تجهیز و تحریک فرانکنشتاین های  فتنه انگیزی و فساد پروری و راه اندازی بربریت و وحشت تروریستی اسلامی! به اهداف شیطانی و فرعونی اند و از طرفی در مواقع یاغیگری فرانکنشتاین های مخلوق خود؛ فقط از توپ و تانک و بمباران هوایی و ائتلاف ها و ساخت و ساز ها بدیمنظور دم میزنند و گوش فلک را کر میسازند؛ حرف و حدیث دیگر است ولی نجات نهایی مسلمانان و جهانیان؛ به این تلطیف و باز سازی و بهسازی معارف و عقاید و فقه و فرهنگ دینی و روانی بشری و از همه اولتر اسلام و اسلامیت نیاز تعویض ناپذیر دارد!

اطیمنان دارم که با خوانش و دانش این پیشکش بیش بها؛ متوجه میشوید که بنده چه میخواهم بگویم:

 

نگاهی به جزیه و آیات قتال در قرآن - آرش سلیم

 
 
 
 
 

قرائت متولیان دین در رابطه با پیروان سایر پیامبران، عموما برخورداز موضع بالادستی است.

با استناد به آیه توبه:29 قرآن، فقها عموما تا آنجاپیش رفته اند که می گویند جوامع یهودی و مسیحی باید به حاکم مسلمان هر سالمبلغی تحت عنوان «جزیه» بپردازند؛ تا به آن ها اجازه زندگانی مسالمت آمیز(در سلطه مسلمانان) داده شود. در باره یهودیان و مسیحیان و دین ابراهیمیمشترک آن ها با پیروان سایر پیامبران ابراهیمی در مقاله های[1] و [2] به تفصیل بحثشده است.

در این نوشتار با نگاهی به سوره توبه (و انفال) و با توجه به سایرآیات قرآن در باره «قتال»، و همچنین اصل دفاعی بودن قتال، نشان خواهیم دیدکه چنین باوری به «جزیه» تا چه اندازه گزاف، جنگ طلبانه، و ضد قرآن است.

بنا بر آیات قرآن، قتال حتی با مشرکان و کافران دفاعی بوده است.  یعنی قتالی که در آن می توان به دیگران حمله کرد و پس از شکست از آن هاجزیه دریافت کرد، با آیات قرآن در تضاد است.

آماده نگه داشتن مومنان برایدفاع در برابر حمله و ترغیب و تهییج آن ها به جنگیدن در صورت لزوم، فرقدارد با  صادر کردن دستور حمله به دیگران با هدف درخواست جزیه  از آن ها!

از طرف دیگر، موضوع اصلی آیه توبه:29، قتال با کسانی بوده است که به خدا وآخرت ایمان نداشته اند (لاَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلاَ بِالْيَوْمِالآخِرِ) و با پیامبر و یارانش در حال ستیز بوده اند. طرفِ قتال بخشی ازمشرکان و کافران مکه بوده اند که پیمان عدم تعرض با پیامبر و یارانش را نقضکرده بودند، نه موحدین و پیروان سایر پیامبران.

اگر چه به افرادی از اهلکتاب که به خدا و آخرت ایمان نداشته اند نیز اشاره شده است. از طرف دیگر باتوجه به این که در قرآن «اهل ذمه» وجود ندارد، باید دید از کجا آمده است؟

اصطلاح «اهل ذمه» توسط فقها برای مشمولین پرداخت جزیه استفاده شده است!

بخش اول- نگاهی به سوره توبه و آیه «جزیه» در رابطه با سایر آیات

واژه«جزیه» فقط یک بار و در آیه توبه:29 قرآن آمده است. در هیچ آیه دیگری اینواژه و یا مفهوم این واژه وجود ندارد. بنابراین با استناد به تک آیهتوبه:29 نمی توان چیز زیادی در باره جزیه گفت!  ولی از آنجا که جزیه در یکآیه «قتال» و در رابطه با دستور یک قتال آمده ست، باید دید قتال چیست؟جایی که قرآن با دستور «اقتلوا» به قتال فرمان می دهد منظور چه بوده است!؟ چگونه می توان با آیات قتال و دیگر آیات مرتبط با آن، درباره جزیه سخن گفت؟

بخش بزرگی از سوره توبه (و سوره انفال)، شامل آیاتی است که موضوعآن جنگ (قتال) و آماده سازی مومنان برای جنگ های پیش روست. برخی بر اینباورند که سوره توبه، که شاید آخرین سوره قرآن باشد، یک سوره مستقل نیست ودنباله سوره انفال می باشد.

در آغاز سوره توبه، پیمان با آن هایی که مفادآن را محترم نشمرده اند، یک طرفه ملغی اعلام می گردد و به این دسته ازافراد چهار ماه برای شروع جنگ فرصت داده می شود.  لازم به یادآوری است کهبنا بر شواهد این قرارداد یا معاهده همان پیمان صلح حدیبیه است که پیامبر وپیروان او که ساکن مدینه بودند با بت پرستان قریش ساکن مکه، مبنی بر دهسال ترک مخاصمه، منعقد کرده بودند.

در سوره توبه پس از اعلامبرائت و اعلام الغای یک طرفه معاهده، تا  از سرگیری دو باره نزاع  به طرفمعاهده چهار ماه مهلت داده می شود. سپس در چند آیه به روشن کردن دلیل لغوپیمان و آماده سازی ذهنی مومنین به منظور آماده کردن آن ها برای قتال بامشرکان می پردازد.

مبنای استدلال عدم پایبندی بخشی از مشرکان به قرارداد ونقض برخی مفاد از طرف آن هاست؛ همان مشرکان مکه که رسول خدا و یارانش را ازدیار خود اخراج کرده بودند.

در بین این آیات برای مثال خطاب به مومنینآمده است: چطور می شود با مشرکانی که عهد خدا و پیامبر را شکستند، کارزارنکرد؛ همان کسانی که اگر بر شما پیروز گردند نه ملاحظه خویشاوندی با شما راخواهند کرد و نه به قرارداد مابین ملتزم خواهند ماند.

همچنین کسانی را کههجرت کردند و جهاد کردند تشویق می کند. به مواری از پیروزی در جنگ های قبلاشاره می کند که چگونه خداوند در مواقع سخت به یاری مومنان آمده و بافرستادن لشکری از فرشتگان که دیده نمی شدند یاریشان کرده است. تا می رسد بهآیه توبه:28 که در آن گفته شده است: این مشرکان نجس هستند و از سال بعدنباید برای زیارت وارد مسجدالحرام شوند.

همچنین در این آیه به یاران پیامبراطمینان می دهد که اگر با منع مشرکان (از شرکت در مراسم حج)، و در نتیجهمحروم شدن از تجارت با آن ها زیان مالی متوجه مومنان شود، خداوند به فضلخودش آن را جبران خواهد کرد.  آیه بعد آیه مورد بحث ما یعنی آیه توبه:29 میباشد که حتی می توان آن را دنباله آیه قبل دانست و چنین خواند: یاایهاالذین آمنوا انما المشرکون نجس... (28)؛ قاتلوا الذین لایومنون باللهولا بالیوم الاخر...(29)

توبه:29
قَاتِلُواْ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلاَ بِالْيَوْمِ الآخِرِ،وَلاَ يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللّهُ وَرَسُولُهُ،وَلاَ يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ؛مِنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ،حَتَّى يُعْطُواْ الْجِزْيَةَ عَن يَدٍ،وَهُمْ صَاغِرُونَ.
پیکار کنید با آنان كه به خدا و روز آخر ايمان نياورند،و آنچه را كه خدا و رسولش حرام كرده است حرام ندارند،و نمى‏گروند به آیین حقّ؛(حتی) از میان آنان كه داده شدند كتاب،تا با دست خود (یا دسترنج خود) جزیه بدهند،
و آن ها از سرافکندگان هستند!

همانطورکه گفته شد با استناد به تک آیه بالا نمی توان درباره جزیه اظهار نظریکرد. اما با توجه به آیات دیگر قرآن و به ویژه آیات سوره توبه و انفال، دراین نوشتار به چهارده نکته اشاره شده است که می تواند به فهم بیشتر از جزیهکمک کند. یعنی رئوس استدلال با آوردن یکی دو آیه نمونه به طور خلاصه بیانشده است. هدف این مقاله مطالعه و ارائه تمام آیات مربوطه در قرآن نیست.شاید در آینده یک مقاله جامع تر در این باره نوشته شود. امید است همینمقدار تا حدی برای رفع ابهام نتیجه گیری نادرست از آیه جزیه روشنگر باشد:

یکم- آیات قبل آیه جزیه در سوره توبه در رابطه با مشرکان مکه است نه اهل کتاب

آیاتقبل از آیه جزیه در سوره توبه، درباره لغو معاهده با مشرکان و جنگ آیندهبا مشرکان است و نه اهل کتاب!

همانطور که در مقدمه بالا آمد، آیات قبل ازآیه توبه:29 درباره  اعلام برائت از مشرکین و ملغی اعلام کردن قرارداد باآن دسته از مشرکانی است که به مفاد قرارداد مابین وفادار نبوده و آن را نقضکرده اند. همچنین درباره اعلام چهار ماه مهلت به آن ها تا شروع جنگدوباره، و فراخوان مومنان به نزاع های پیش روست که با الغای پیمان ترکمخاصمه اجتناب ناپذیر شده است!

حتی در یک آیه قبل (توبه:28) از نجس بودنمشرکان و منع آن ها به حضور در مسجدالحرام سخن رفته است. اهل کتاب که برایمراسم حج و زیارت به مسحدالحرام نمی رفته اند. می بینیم فراخوانِ آیهتوبه:29، فراخوان قتال با کسانی است که به خدا و آخرت ایمان ندارند: «الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلاَ بِالْيَوْمِ الآخِرِ»!

دوم-  اصل بنیادین دفاع و نه حمله

طبقاین اصل قتال دفاعی است. با آن هایی که با مسلمانان از در جنگ درآیند،میتوان جنگید. دشمن باید شروع کننده قتال باشد نه مسلمانان. خدا اجازه تعدیو تجاوز به یاران پیامبر و شروع قتال را نداده است:

بقرة :190
وَقَاتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَكُمْ وَلاَ تَعْتَدُواْ، إِنَّ اللّهَ لاَ يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ.
و در راه خدا  قتال کنید با کسانی که با شما قتال کنند و تجاوزگر نباشيد، چرا كه خداوند تجاوزگران رادوست ندارد.
درآیه بقره:194 نیز که درباره ممنوعیت جنگ در ماه های حرام است، میگوید اگربه شما تجاوز کردند شما هم مقابله به مثل کنید، شما تجاوزکار نباشید: فَمَنِ اعْتَدَى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُواْ عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَىعَلَيْكُمْ.

بقرة: 194
الشَّهْرُ الْحَرَامُبِالشَّهْرِ الْحَرَامِ وَالْحُرُمَاتُ قِصَاصٌ؛ فَمَنِ اعْتَدَىعَلَيْكُمْ فَاعْتَدُواْ عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَيْكُمْ،وَاتَّقُواْ اللّهَ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ

ماهحرام در برابر ماه حرام است و ممنوعیت مقابله به مثل؛ پس هر كس كه علیه شماتعدی كرد به همان گونه تعدی کنید، و از خداوند پروا كنيد و بدانيد كه خدابا پرهيزگاران است[3]

در بخشی از آیه مائده:2 آمده است: وَلاَيَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَن صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِالْحَرَامِ أَن تَعْتَدُواْ. یعنی کینه به گروهی که شما را از آمدن بهمسجدالحرام باز داشتند باعث تعدی و تجاوز به آن ها نشود!

سوم- بیان روشنِ شروع ستیزه توسط مشرکان

آیاتقبل از آیه جزیه بیانگر عهدشکنی گروهی از مشرکین و توضیح چرایی ادامه نزاعو قتال آینده با آن ها می باشد. در آیه توبه:13 دلیل آماده شدن برای قتال واین که این گروه از مشرکان شروع کننده ستیز هستند، به روشنی مشخص شده است. ضمن ترغیب و آماده سازی ذهنی یاران پیامبر به آن ها می گوید آیا نبایدقتال کنید با کسانی که:
•   
سوگند خود را شکستند،
•     و پیامبر را اخراج کردند،
•    و شروع کننده ستیزه بوده اند(هُم بَدَؤُوكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ)

توبه:13
أَلاَ تُقَاتِلُونَ قَوْمًا نَّكَثُواْ أَيْمَانَهُمْ وَهَمُّواْ بِإِخْرَاجِ الرَّسُولِوَهُم بَدَؤُوكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍأَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللّهُ أَحَقُّ أَن تَخْشَوْهُ إِن كُنتُم مُّؤُمِنِين.
آيانبايد با گروهی كه سوگندها [و پيمانها]يشان را شكسته‏اند و در آواره ساختنپيامبر كوشيده‏اند و نخستن‏بار بناى ستيزه با شما را گذاردند، كارزاركنيد، آيا از آنها مى‏ترسيد؟ حال آنكه اگر مؤمنيد، سزاوارتر است كه ازخداوند بترسيد.

چهارم- اکراه  و ناخرسندی عمومی پیروان حضرت محمد از شرکت در قتال

بانگاهی به برخی از آیات قتال در سوره های دیگر، مشاهده می شود که یارانپیامبر عموما از جنگیدن و قتال خرسند نبوده اند. این گونه آیات، مومنین راترغیب و تشویق به قتال کرده است. چرا که برای دفاع در برابر حمله دشمنان میبایست داوطلب با روحیه لازم برای جنگیدن فراهم باشد. به عبارت دیگر بسیاریاز آیات مشوق قتال در واکنش به عدم استقبال یاران پیامبر از جنگ می باشد؛که البته همانطور که گفته شد قتال دفاعی بوده است. برای نمونه:
•   
آیه بقره:216 می گوید قتال بر شما مقرر شده است گر چه برای شما ناخوشایندباشد (اکراه داشته باشید)؛ و چه بسا چيزى را ناخوش داشته باشيد و آن به خیرشما باشد!
•    آیه نساء:77  از گروهی صحبت می کند که گله می کنند خدایا چرا بر ما قتال را مقرر داشتی؟
•    در آیه انفال:65 به پیامبر گفته شده است مومنین را به قتال برانگیز. اینجاحتی برای تشویق و روحیه دادن به آن ها گفته شده است بیست تن شما بر دویستتن دشمن و یا صد تن شما بر هزار تن دشمن غلبه خواهد کرد!

بنابراینکه اگر کسی بقیه آیات درباره اکراه یاران پیامبر از رفتن به جنگ را نخواندهباشد، متوجه نخواهد شد که برخی از آیات قتال در واکنش و برای تشویق وترغیب و به اصطلاح روحیه دادن به سربازان بوده است.

پنجم- قتال و وعده بهشت به جنگجویان در قرآن و انجیل و تورات

در آیه توبه:111، ترغیب و تکلیف به قتال را با وعده بهشت می توان مشاهدهکرد. بیان شده است که این وعده در قرآن و انجیل و تورات آمده است.  بنابراین  اگردر آیه جزیه (توبه:29 ) آن طور که فقها می گویند، مسیحیان ویهودیان (اهل کتاب مقیم) طرف قتال هستند؛  طبق  آیه توبه:111، هم مسلمانان وهم اهل کتاب در حال انجام  وظیفه قتال دینی خود می باشند.

به عبارت دیگردو نیروی حق در برابر هم به قتالی مشغولند که طبق کتابشان برای آن ها مقررشده است.  بنابراین قرآن نمی تواند از یک طرف مسیحیان و یهودیان را طبقدستور انجیل و تورات مکلف به قتال دینی در برابر مسلمانان کند؛ اما از طرفدیگر مسلمانان را نیز مکلف کند که با مسیحیان و یهودیان قتال کنید تا باخواری به مسلمانان جزیه پرداخت کنند!

ششم – قتال با «الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلاَ بِالْيَوْمِ الآخِرِ»

آیهجزیه می گوید با آن هایی جنگ کنید که به خدا و آخرت ایمان ندارند. طبقآیات بقره:62 و مائده:69، یهودیان و مسیحیان همردیف با ایمان آورندگان بهحضرت محمد (و همچنین صابئیان) که به خدا و آخرت ایمان دارند؛ اجرشان پیشخدا محفوظ است و بیمی ندارند! 

مگر خدا می تواند یک جا این چنین آشکارمومنین یهودی و مسیحی و مسلمان را رستگار بداند، اما جای دیگر مسلمانان رابالادست و یهودیان و مسیحیان را فرودست مکلف به پرداخت جزیه به مسلمانان بهحساب آورد؟  جالب است که عبارت « وَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْيَحْزَنُونَ» که در دو آیه زیر در باره رستگاری یهودیان و مسیحیان و صابئینبکار رفته است، عینا درباره رستگاریأَوْلِيَاء اللّهِدر آیه یونس:62 نیز آمده است:أَلا إِنَّ أَوْلِيَاء اللّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ. برای فهرستی از نه آیه مشابه دیگر می توان به جدول 1 در مقاله [2] مراجعه کرد.

بقرة: 62
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُواْ وَالَّذِينَهَادُواْ وَالنَّصَارَى وَالصَّابِئِينَ، مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِوَعَمِلَ صَالِحاً؛ فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ.

از کسانی که ایمان آورده اند و يهوديان و مسيحيان و صابئين‏،كسانى كه به خداوند و روز بازپسين ايمان آوردهو نيكوكارى كرده باشد، پاداششان نزد پروردگارشان است و نه بيمى بر آنهاست و نه اندوهگين مى‏شوند.

مائدة:69
إِنَّالَّذِينَ آمَنُواْوَالَّذِينَهَادُواْ وَالصَّابِؤُونَ وَالنَّصَارَى، مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِوعَمِلَ صَالِحًا؛ فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ.
از کسانی که ایمان آورده اند و يهوديان و صابئين و مسيحيان‏،هر كس كه به خداوند و روز بازپسين ايمان آوردهو نيكوكارى كرده باشد، نه بيمى بر آنهاست و نه اندوهگين مى‏شوند.

بیاییدفرض کینم که این آیات متعدد درباره رستگاری پیروان سایر پیامبران در قرآنوجود نداشت. چطور می توان قبول کرد کسانی که خود تا دیروز بت پرست بودهاند؛ مدعی کسانی بشوند که قرن ها قبل از خودشان ایمان آورده و موحد شدهبودند؟

آن هم مدعی تا این حد که بگوید باید فرودست من زندگی کنی و با خواریهر سال مبلغی را به عنوان جزیه به من  پرداخت کنی! اگر مردم امی بت پرست،مشرک و کافر مکه و حومه (که حوزه رسالت پیامبر بود)، در قرن هفتم میلادی آنهم پس از بیست سال ستیزه جویی و درگیری با پیامبر به خدا و آخرت ایمانآوردند؛ پیروان حضرت عیسی  هفت قرن قبل و پیروان حضرت موسی چند هزار سالقبل از آن ها به خدا و آخرت ایمان آورده بودند.

هفتم- حرام مسلمانان و اهل کتاب فرق دارد

درآیه توبه:29 عبارت «وَلاَ يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللّهُ وَرَسُولُهُ» مبنی بر حرام ندانستن حرام خدا و پیامبر، نمی تواند شرط بیشتر برای قتال باگروه مورد نظر آیه باشد.  بلکه توضیح بیشتر و اطلاعات موازی درباره مشرکانو کافران است.

چرا که اولا عدم ایمان به خدا و آخرت شرط لازم و کافی برایکافر و مشرک بودن می باشد. دوما بنا بر آیات قرآن موارد محرمات برای پیروانحضرت محمد و سایر پیامبران یکی نبوده است. به ویژه درباره محرمات یهودیانآیات متعددی در قرآن وجود دارد. 

یعنی اینجا مشرکان هستند که حرام خدا ورسولش را حرام نمی دانند نه اهل کتاب (حداقل یهودی ها). در آیاتی چون نساء: 160 و نحل:118 و آل عمران:50 آمده است که به علت ظلمی که یهودیان مرتکبشدند، خداوند برخی از طیبات را بر آن ها حرام کرده بوده است. برخی از اینطیبات برای پیروان حضرت محمد حرام نبوده است.

با این حساب بخش حقندانستن دین خدا (وَلاَ يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ ) در آیه جزیه نیز روشنمی باشد و نیاز به توضیح نیست. اصولِ دینِ حق، همان توحید و نبوت و معاد میباشد که بین مسلمانان و مسیحیان و یهودیان مشترک است. مشرکان و کافرانِطرفِ قتال بوده اند که به آن باور نداشتند.

هشتم- استثنا در الغای معاهده

درآیه توبه:4 آمده است با آن دسته مشرکین طرف قرارداد که پیمان را نقض نکردهاند کاری نداشته و تا پایان مدت قرارداد (همان ده سال) به پیمان خودوفادار باشید. یعنی حتی همان مشرکین قریش هم که به قرارداد وفادارند شاملجزیه دادن نمی شوند؛ چرا که مشمول قتال نخواهند شد.

پرداخت جزیه توسط آندسته از مشرکین مکه خواهد بود که قرارداد را نقض کرده و پیامبر و یارانشقرار است تا چهار ماه دیگر با آن ها وارد قتال شوند. آیه توبه:4 مشخص میکند که اعلام برائت و لغو قرارداد که در آیه های توبه:1 و 2 و 3 آمدهاست،شامل آن هایی که قرارداد را نقض نکرده اند نمی باشد:

توبه:4
إِلاَّالَّذِينَ عَاهَدتُّم مِّنَ الْمُشْرِكِينَ، ثُمَّ لَمْ يَنقُصُوكُمْشَيْئًا، وَلَمْ يُظَاهِرُواْ عَلَيْكُمْ أَحَدًا؛ فَأَتِمُّواْ إِلَيْهِمْعَهْدَهُمْ إِلَى مُدَّتِهِمْ، إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ!
مگركساني از مشركان كه با آنها عهد بستيد، پس چيزي از آن فروگذار نكردند، واحدي را بر ضد شما تقويت ننمودند؛ پيمان آنها را تا پايان مدتشان محترمبشمريد، زيرا خداوند پرهيزكاران را دوست دارد.

ببینید تفاوت ازکجاست تا کجا: آیه توبه:29 که حتی شامل بخشی از مشرکین مکه (که پیامبر ویارانش را از مکه راندند و می خواستند پیامبر را در راه هجرت به قتلبرسانند) نمی شود؛ توسط جنگجویان بعد از پیامبر مورد استناد قرار گرفتهبرای حمله و جنگ و درگیری با کشورهای دیگری که مردمش موحد بوده اند!

نهم- استثنا در پرداخت جزیه

بنابر توبه:6 می توان گفت که از میان مشرکانی که پیمان را نقض کرده اند و بعداز چهار ماه مشمول قتال می شوند، اگر کسی پناه خواست باید به او پناه دادهشود تا جایی که به یک مکان امن منتقل گردد و فرصت هدایت شدن برایش فراهمگردد. یعنی این دسته از مشرکین هم شامل جزیه نخواهند شد! در بخش های بعدیهمین نوشتار دوباره به این مورد اشاره شده است.

دهم- ستایش بخشی از اهل کتاب مقیم در آیات قرآن

همانطورکه در [1] آمده است، آیات زیادی از قرآن بخشی از اهل کتاب را مورد ستایشقرار داده است.یعنی نمی توان آیاتی را که در نکوهش بعضی از آن ها دربرخوردهای محلی نازل شده است به کل جمعیت اهل کتاب مقیم آن سرزمین تعمیمداد؛ تا چه رسد به کل یهودیت و مسیحیت و پیروان حضرت موسی و حضرت عیسی درجهان!

طبق آیات قرآن جمعیتی که پیامبر با آن ها تعامل داشت به دو گروه عمده«امیین» و «اهل کتاب» تقسیم می شده اند. پیامبر مسئول ابلاغ پیام به«امیین» و هدایت آن ها بوده است. می دانیم که اهالی یثرب (مدینه) که با اهلکتاب زندگی می کردند، در مقایسه با امیین قریشی مکه، از سطح فرهنگ و فهمبالاتری برخوردار بودند؛ و همین رمز موفقیت پیامبر در جذب پیروان جدید درمدینه شد. تا جایی که مردم مدینه به پیامبر و یاران اندکش، که با گذشت 13سال از بعثت هنوز در مکه زیر ستم طاقت فرسای مکیان بت پرست بودند، پناهدادند!

در قرآن هم امیین مشرک و کافر داریم و هم اهل کتاب مشرک وکافر؛ چرا که اهل کتاب یک اصطلاح است و به مردمی که در مقایسه با امیینقریشی از سطح سواد بیشتری برخوردار بوده اند به کار برده می شده است [1]آیه آل عمران:20، برای مثال، بیانگر آن است که پیامبر با دو گروه عمده«امیین» و «اهل کتاب» تعامل داشته است:

آل عمران: 20
فَإنْ حَآجُّوكَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِيَ لِلّهِ وَمَنِ اتَّبَعَنِ وَقُل لِّلَّذِينَأُوْتُواْ الْكِتَابَ وَالأُمِّيِّينَأَأَسْلَمْتُمْ فَإِنْ أَسْلَمُواْ فَقَدِ اهْتَدَواْ وَّإِن تَوَلَّوْاْفَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلاَغُ وَاللّهُ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ.
و اگر با تو محاجه كردند بگو من و هر آن كس كه پيرو من است روى به سمت خداوند مى‏نهيم‏؛ و بهاهل كتابوامیینبگو آيا مسلم شده اید؟ اگرسلیم شده اند، به راستى راهياب شده‏اند و اگررويگردان شدند، همين رساندن پيام بر تو است و خداوند بر (احوال‏) بندگانشبيناست.

اتفاقا آیه بالا نشان می دهد که هدف همان سلم و اسلامابراهیمیمی باشد که برای همه مشترک است؛ چه برای جمعیت اهل کتاب مقیم و چهبرای امیین قوم پیامبر!  سلیم شدن و مسلم بودن به معنای کلی در سمت خدابودن (فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِيَ لِلّهِ)  و دین فطری که در [2] شرح دادهشده است.

برای نمونه در آیه مائده:82 از  مسیحیان تعریف شده است کهافرادی دانشمند و پرهیزگار هستند و متکبر نمی باشند و در مودت با مومنینِمسلمان، نزدیک ترین هستند: لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَّوَدَّةًلِّلَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ قَالُوَاْ إِنَّا نَصَارَى ذَلِكَ بِأَنَّمِنْهُمْ قِسِّيسِينَ وَرُهْبَانًا وَأَنَّهُمْ لاَ يَسْتَكْبِرُونَ.

درقرآن هر جا اصطلاح اهل کتاب بکار رفته است باید در هر مورد نهایت دقت بکاررود. مورد به مورد آیات به دسته خاصی از آن ها بر می گردد نه به تمامجمعیت مسیحیان و یهودیان (و احتمالا مجوس و صابئیان) مقیم حجاز عصر بعثت!

یازدهم-  عبارت مناسب برای قرائت فقها از آیه جزیه؟

دربخش دوم آیه توبه:29 مورد بحث، به برخی از کسانی که به آن ها کتاب دادهشده است (مِنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ)، اشاره شده است. دو حالت رامی توان تصور کرد:
•   
حالت اولاین که فرض شودآن چه قبل از عبارت مِنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ در آیه آمده است،درباره اهل کتاب می باشد. یعنی این که فرض شود آیه می گوید: با افرادی ازاهل کتاب که به خدا و آخرت و .... ایمان ندارند، قتال کنید. در این حالتحتی اگر تمام نکاتی را که تا کنون به آن اشاره شد و همه علیه این فرض میباشد به حساب نیاوریم؛ تازه می توان گفت که آیه دربارهمشرکینِ اهل کتابمقیم است و نهاهل کتاب موحد(مسیحیان و یهودیان مقیم).اگر منظور آیه چنین بود،  می بایست آیه این طور شروع می شد:
-   قاتلوالذین اوتوالکتاب لاَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلاَ بِالْيَوْمِ الآخِرِ...!

و نه این چنین که در آیه آمده است:
-   
قَاتِلُواْ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلاَ بِالْيَوْمِ الآخِرِ...

درهر حال، در اصل قضیه فرقی نخواهد کرد که این افراد گروهی از خداناباورانجمعیت اهل کتاب بودند که با پیامبر و یارانش در ستیز بودند و با نقضقرارداد باید آماده جنگ با پیامبر و یارانش می شدند و البته پس از شکستمجبور به دادن جزیه به پیامبر و یارانش می شدند.

•  
حالت دوماین است که بگوییم با مشرکین قتال کنید، حتی اگر اهل کتاب باشند. با دلایل و شواهد بالا این حالت بسیار محتمل تر می باشد.

دوازدهم- آیات فراوان دیگر  در باره اختیار در ایمان آوردن

درتایید اصل دفاعی بودن قتال، آیات بسیاری زیادی در قرآن وجود دارد. آیاتیکه ایمان آوردن و نیاوردن را به عهده افراد گذاشته است و بارها به پیامبرتذکر داده است که تو مامور نیستی مردم را به زور و اکراه با ایمان کنی.بارها به او گفته شده است که تو  وکیل و حافظ مردم نیستی و بر آن ها نیزسلطه نداری! بارها گفته شده است که سود ایمان آوردن و عمل صالح، وهمچنین ضرر ایمان نیاوردن و اعمال بد متوجه خودِ فرد می شود! کسی بار گناهدیگری را به دوش نمی کشد [4]. هر کس به دین خودش: «لکم دینکم ولی دین»!یعنی حتی مشرکان و کافران هم به دین خودشان! و یا: لااکراه فی الدین!

سیزدهم- شیوه احسن مجادله با اهل کتاب

لزومشیوه احسن مجادله و گفتگو در برخورد با همه مخالفین پیامبر، در قرآن بارهاتاکید شده است. با این حساب نمی توان هم با افرادی قتال کرد، هم با آن هابا روش احسن تعامل فکری داشت. البته ظالمین و کسانی که شروع کننده تعدیبودند حساب شان جداست. برای نمونه:

عنکبوت:46
وَلَاتُجَادِلُوا أَهْلَ الْكِتَابِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِلَّاالَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ وَقُولُوا آمَنَّا بِالَّذِي أُنزِلَإِلَيْنَا وَأُنزِلَ إِلَيْكُمْ وَإِلَهُنَا وَإِلَهُكُمْ وَاحِدٌ وَنَحْنُلَهُ مُسْلِمُونَ!
و با اهل كتاب جز به شيوه‏اى كه نيكوتر است مجادلهمكنيد، مگر با ستمگران آنان، و بگوييد به آنچه بر ما و به آنچه بر شما نازلشده ايمان آورده‏ايم، و خداى ما و خداى شما يكى است و ما همهمسلم هستیم!

اتفاقا مشاهده می کینم که در این آیه بر خدای مشترک بااهل کتاب (همان يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ) نیز تاکید شده است. دلیل دیگر کهلایومنون بالله در توبه:29 توصیف مشرکان است نه اهل کتاب موحد!

چهاردهم- «قتال» قتل فردی نیست

بعضیبه نادرست مفهوم اقتلوا و قتال را قتل فردی افراد کافر یا مشرک می دانند.در صورتی که در همین سوره توبه و در آیه توبه:36 ضمن تاکید بر چهار ماهحرام که در آن جنگ و قتال حرام بود، روشن می کند که قتال عملی است جمعی (ونه کشتن فردی نفرات دشمن)!

توبه:36
انَّعِدَّةَ الشُّهُورِ عِندَ اللّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْرًا فِي كِتَابِ اللّهِيَوْمَ خَلَقَ السَّمَاوَات وَالأَرْضَ مِنْهَا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ، ذَلِكَالدِّينُ الْقَيِّمُ؛ فَلاَ تَظْلِمُواْ فِيهِنَّ أَنفُسَكُمْوَقَاتِلُواْ الْمُشْرِكِينَ كَآفَّةً كَمَا يُقَاتِلُونَكُمْ كَآفَّةًوَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِي.
تعدادماهها نزد خداوند در كتاب الهي از آن روز كه آسمانها و زمين را آفريدهدوازده ماه است كه از آن چهار ماه، ماه حرام است، اين آئين ثابت و پابرجاست؛ بنابر اين در اين ماهها به خود ستم مكنيد (و از هر گونه خونريزيبپرهيزيد)و با مشركان (به هنگام نبرد) دسته جمعي قتال  كنيد همانگونه كه آنها دسته جمعي با شما قتال مي‏كنندو بدانيد خداوند با پرهيزكاران است.


بخش دوم- علت برخی بدفهمی هاو اشتباهات

اصطلاح «اهل کتاب» و «اوتوالکتاب»

درمنبع [1] با آیات بسیار در چند محور در این باره بحث شده است. در این جابنا به ضرورت بحث به طور خلاصه یادآوری می گردد. افرادی از اهل کتاب (بهاصطلاح امروز اهل کتاب شناسنامه ای)، کافر یا مشرک بوده اند. حال در قرآنآیاتی درباره این گونه افراد آمده است.

فقها در اثر ابهام این گونه آیات رابه همه اهل کتاب نسبت داده اند. در صورتی که در قرآن آیات بسیاری در ستایشگروهی از اهل کتاب وحود دارد.  هر چند که حتی اگر همه اهل کتاب مقیم آنسرزمین مشرک و کافر بودند، نمی شد این آیات اهل کتاب مشرک را به دین مسیحیتو یا یهودیت و پیروان آن تعمیم داد.

برای مثال آن چنان که نقل میکنند اولین ماده معاهده همکاری بین پیامبر و یهودیان مدینه این بوده است کهمسلمانان و یهودیان یک امت واحده هستند. چطور می شود یهودیان با یارانپیامبر یک روز جزو امت واحده به حساب بیایند، اما روز دیگر مشرک محسوبشوند؟

هر چند که این قرار داد هم سیاسی و عرفی بوده است. نه اصطلاح  امتواحده حجت وحیانی است که تقدس داشته باشد، و نه این که این قرارداد بایهودیت دنیا بسته شده بوده است. در فرهنگ آن سرزمین بسیار معمول بوده استکه قبیله ها بر علیه دشمنان مشترک خود با هم متحد می شدند و در قرارداد بهاصطلاح یک گروه واحد (متحد) در برابر دشمنان مشترکشان به حساب می آمدند.

به هر حال خلاصه بحث درباره آیات اهل کتاب که در [1] بیان شده است، اینجا آورده می شود:

 

1 ـ    سه مجموعه زیر را در نظر بگیرید:
•   
الف = {خوب، بد، مشرک}
•    ب  =  {موسی، عیسی، تورات، انجیل، یهودی، مسیحی}
•    ج  =  {دین ابراهیمی}

2 ـ    مجموعه الف زیرمجموعه ب و مجموعه ب زیر مجموعه ج می باشد.

3ـ    بنابراین وقتی که برخی از اعضای الف به ب  که مورد تایید قرآن است تعلقدارند، و ب خود زیر مجموعه دین ابراهیمی است که حق است، چطور می توان همهاعضای الف را مشرک دانست. اینجا مجموعه الف برای جمعیت اهل کتاب مقیم بهکار برده شده است که طبق قرآن هم افراد مومن خوب دارد، هم افراد مومن بد، وهم افراد مشرک. یعنی افراد با ایمان اهل کتاب همان «مسلم» دین مشترکابراهیمی هستند که دین پیروان حضرت محمد هم هست.

4ـ     با این حساب علت ابهام و اشتباه برخی فقها این است که فکر می کنند همه اعضای الف مشرک هستند!

بدفهمی ها و توجیهات درباره جزیه و «اهل ذمه»

دررابطه با پیروان سایر پیامبران، متاسفانه بخش بزرگی از متولیان رسمی دیناین همه آیات قرآن درباره دین اسلام مشترکِ همه پیامبران ابراهیمی و لزومایمان به همه پیامبران و کتاب آن ها را رها کرده، به دو آیه توبه:28 و 29علاقه فراوان نشان داده اند!

همانطور که در این نوشتار دیدیم، این دو آیهبرای دسته ای از مشرکان مکه در حال جنگ با پیامبر و یارانش آمده است و نههمه مشرکان مکه! اما متاسفانه فقها، با استناد به این دو آیه، تا آن جا پیشرفته اند که عملا برای هر فرد انسانی که در این کره خاکی متولد می شود وجزو پیروان حضرت محمد نیست؛ بطور اتوماتیک حکم «نجس» و «اهل ذمه» و مشمولدادن «جزیه» صادر شده است!

حتی در این آیات، مفهوم نجس و جزیه هم آن چیزی نیست که بعدا برایش داستان ها ساخته شده است. هر دو واژه فقط یک بار در قرآن آمده ویک بار مصرفبرای رخداد مربوطه می باشد.  اگر خدا می خواست مبحث جدیدی را معرفی کند کهمبنای قانونی برای آینده بشریت بشود، دارای خردی بود که حداقل با یک آیهمشابه دیگر برای هر کدام، آن را محکم و روشن تر کند. یا حداقل این دو واژه«نجس» و «جزیه» بیش از یک بار در قرآن می آمد!

اینجا بحث خود راروی موضوع این نوشتار که جزیه است متمرکز می کنیم و به چند نکته درباره ریشه بدفهمیها و توجیهاتی که برای انسانی جلوه دادن جزیه ارائه شده، اشاره ای می شود:

1.  
ترجمه جهت دار آیه جزیه :

دراغلب ترجمه های قرآن، ترجمه آیه توبه:29 بسیار جهت دار است. آن را حسابشده طوری ترجمه می کنند که به خواننده ضرورت جنگ مسلمانان با یهودیان ومسیحیان القا شود؛ جنگی که بنا بر قرائت آن ها باید تا شکست و خواریغیرمسلمانان و پرداخت «جزیه» به حکومت اسلامی ادامه پیدا کند! به بخش آخرآیه جزیه و ترجمه آن نگاهی می کنیم:
حَتَّى يُعْطُواْ الْجِزْيَةَ عَن يَدٍ، 
وَهُمْ صَاغِرُونَ!
تا با دست خود (یا دسترنج خود) جزیه بدهند،
و آن ها از سرافکندگان هستند!

و برای نمونه مقایسه می کینم با ترجمه آیه توبه:29 توسط آقای ناصر مکارم شیرازی:

«تا زمانى كه با خضوع و تسليم‏،جزيه را به دست خود بپردازند»!

«صاغرون»به معنای خوارشدگان یا سرافکندگان یا هر معنی دیگر، وصفی است برای مشرکینموضوع آیه! معمولا در آخر آیات قرآن چنین عباراتی که «سجع» هم نامیده شدهمی آید. اینجا «وهم صاغرون» به منزله قید زمانی نیست که  اطلاع بیشتریدرباره فعل جزیه دادن بدهد؛ آن چنان که  ترجمه آقای مکارم شیرازی و دیگرانچنین القا می کند:  با آن ها بجنگید تا زمانی! که با خواری و تسلیم جزیهبدهند.

برای روشن تر شدن نکته مورد نظر در نحوه ترجمه، آیه دیگری از همین سوره توبه می آوریم و مقایسه می کنیم:

توبة:124
وَإِذَا مَا أُنزِلَتْ سُورَةٌ،فَمِنْهُم مَّن يَقُولُ:أَيُّكُمْ زَادَتْهُ هَـذِهِ إِيمَانًا؟فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُواْ فَزَادَتْهُمْ إِيمَانًا،
وَهُمْ يَسْتَبْشِرُونَ!
و چون سوره‏اى نازل گردد،بعضى از ايشان مى‏گويند:اين سوره به ايمان كدام يك از شما افزود؟اما كسانى كه ايمان آورده‏اند بر ايمانشان مى‏افزايد،
و آنان خوشحالند!
اگر آقای مکارم شیرازی می خواست این آیه را به سیاق آیه توبه:29 ترجمه کند، می بایست بخش آخر آیه را چنین ترجمه کند:تا زمانی! که ایمان آوردندگان خوشحال هستند، نزول سوره ها بر ایمانشان می افزاید!

اما اینجا که به جزیه مربوط نمی شده؛ آیه را درست ترجمه کرده است:
«اما كسانى كه ايمان آورده‏اند، بر ايمانشان افزوده‏؛ و آنها [به فضل و رحمت الهى‏] خوشحالند»

البتهبه گمان من ریشه ابهام برمی گردد به تفسیرهای حاکمان برای جنگ و تجاوز بهکشورها و جوامع دیگر.

چون هیچ آیه ای در این باره وجود نداشته، به توبه:29متوسل شده و در جهت کشورگشایی چنین تفسیر کرده اند: حمله و قتال کنید تا موقعی کهبه خواری بیفتند و جزیه بدهند.

در حالی که دیدیم؛ در قرآن اولا قتال دفاعی می باشد؛ دوما آیه اصلا برای بخشی از مشرکین ناقض پیمان مکه آمده است نه موحدین!سوما با توجه به این که درباره مفهوم جزیه هیچ آیه دیگری نیامده است وموضوع اصلی این آیه هم قتال است و نه جزیه؛ شاید بتوان گفت یک نوع «غرامت»یا جریمه و برای یک بار بوده است. جریمه و مجازات نقدی برای جبران خساراتوارده بر پیامبر و یارانش که در مهاجرت اجباری از مکه به مدینه متحمل شدند.. 2

2 ـ اصطلاح اهل ذمه-  با توجه به این که اصطلاح«اهل ذمه» در قرآن نیامده است، می تواند از کجا آمده باشد؟

در سوره توبه،برای نمونه در آیات 8 و 10، واژه «ذمه» معادل همان قرارداد (عهد) نقض شدهتوسط مشرکین مکه بکار رفته است. به توبه:10 نگاهی می افکنیم:

توبة: 10
لاَ يَرْقُبُونَ فِي مُؤْمِنٍ إِلاًّ وَلاَذِمَّةً،
وَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْمُعْتَدُونَ!
رعايت نمى‏كنند در مؤمنى خويشاوندى و نه پيمانى را،و ايشانند تجاوزگراند‏!

حال شاید بتوان گمانه زنی کرد جایی که اصطلاح  «اهل ذمه»در قرآن وجود ندارد، چگونه این اصطلاح اختراع شده است. به نظر می آید واژه«ذمه» را از اینجا گرفته اند، که همان تعهد مشرکان است به عدم تخاصم! واژه«اهل» هم از همان «اوتوالکتاب» آیه توبه:29 به عاریت گرفته شده است. درنتیجه  از آن سوی گشاد در شیپور دمیده شده است.

 طرفِ معاهده را به اهل ذمه تغییرداده اند؛ با پیش فرضذمهبا مفهوم زیردست بدهکار! 

نکته رندانه ظریفی است: «ذمه» و یا همان تعهدِعدم تخاصمدر صلح حدیبیه را به «ذمه» پرداختن جزیه تبدیل کرده اند! شگفت آور است. براستی جعلی چنین بزرگ از هر کسی ساخته نیست.

تبدیل کردنذمه (عهده داری) تعلیق مخاصمه(یعنی عهدنامه صلح)، به ضرورتشروع جنگبرای گرفتن جزیه!

حاصلکار شده است مشروعیت دادن تجاوز به کشورهای دیگر و جنگ و خونریزی؛ با آیهای که مبنایش تجاوز و تعدی به یاران پیامبر از طرف گروهی از مشرکین همانجامعه ( درهمان قید زمانی) بوده است. کسانی که با آن ها قرارداد و ذمه عدم تجاوز داشته اند.

مشاهدهمی کینم که باز هم در آیه بالا تاکید بر تجاوزگری (تعدی) طرف قرارداد است(وَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْمُعْتَدُونَ)؛ همان کسانی که نه مراعات حالخویشاوندان ایمان آورده خود را می کنند و نه مراعات مفاد پیمان را.

3.  
جزیه در مقایسه با مالیات- عده ای می گویند چه اشکالی دارد، جزیه مثل «مالیات» است برای شهرونداناهل کتاب! آخر این چگونه مالیاتی است که با جنگ و تجاوز و به خواری کشاندندیگران وضع می شود؟ مالیات معادل همان زکات در قرآن است که این همه آیهدرباره آن آمده است. چطور می توان یک کلمه و  یک آیه و یک مورد مشخص را اینگونه تعمیم داد! در بخش «سخن پایانی» مقاله درباره  این موضوع بیشتر بحثشده است.

4. 
جابجایی حاشیه (جزیه) و متن (هدایت)- در موارد هشتم و نهم بخش اول این مقاله، دیدیم که افرادی از مشرکان طرفمعاهده با پیامبر،  شامل نقض پیمان  و همچنین افرادی شامل پرداخت جزیه نمیشدند. یعنی در عمل جزیه شامل مشرکانی خواهد شد که تا آخرین لحظه مقاومتخواهند کرد.

به عبارت دیگر می توان استنباط کرد که اولا شمول جزیه «فردی»است، نه گروهی و نه شامل یک کشور. دوما تلاش بر این بوده است که  افراد جمعیتمشرک پیمان شکن را قبل از شروع قتال در موقعیتی قرار دهند که موجب ریزشمرحله ای آن ها از صف مشرکان متخاصم شود. در آیه توبه:6 آمده است:  به هرمشرکی که پناه خواست، پناه بده تا فرصت شنیدن کلام الله برایش فراهم شود.به عبارت دیگر هدایت تک تک افراد مشرک هدف غایی بوده است؛ نه کشورگشایی وطلب جزیه از جمع آن ها!

همچنین در آیه توبه:29 می گوید: تا با دست خود (عنید) جزیه بدهند. اینجا صحبت از جزیه ای نیست که توسط قرارداد جزیه و  توافقرهبر یا سرکرده مشرکان مقرر شده باشد. به نظر می رسد، اصل قضیه جزیه کاملابرعکس بوده است. یعنی جزیه حاشیه بوده است بر اصلِ هدایت.

بنابراین جایشگفتی نیست که هیچ آیه دیگری درباره جزیه نازل نشده است. چه بسا بیان جزیهپیشگیرانه بوده است برای ترساندن افراد صف متخاصم و ریزش افراد آن ها.  امامتاسفانه بعدا جنگجویان و کشورگشایان حاشیه را به متن تبدیل کرده اند و برکسانی  هم اعمال کرده اند که خود موحد بوده اند!

5.   
وَإِن جَنَحُواْ لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا- در تایید بحث قبل می توان به آیه انفال:60 اشاره ای داشت. در این آیهتاکید شده است که برای جنگ باید تمام امکانات و قوا  را تجهیز و آماده کرد؛اما بلافاصله در انفال:61 می گوید: اگر جانب صلح را گرفتند تو نیز جانبصلح را بگیر (وَإِن جَنَحُواْ لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا...). که دیگر از خوارکردندشمن و ستاندن جزیه حرفی در میان نیست!

6. 
دقت در آیات « الَّذِينَ آمَنُواْ»- یک راهنمایی کلیدی در باره آیات قرآن اصطلاح « الَّذِينَ آمَنُواْ » است. این اصطلاح برای کسانی به کار برده شده است که به خدا و پیامبر ایمان میآوردند. آیات زیادی با عبارات «یا ایهاالذین آمنوا» خطاب به آن ها آمدهاست. نمی توان این آیات را که محلی است و برای آن مردم در آن زمان و مکان وحتی برای رخدادی ویژه آمده است، چشم بسته به زمانه ما تعمیم داد. برایمثال در آیه زیر به چگونگی کاربرد الَّذِينَ آمَنُواْ دقت شود:

آل عمران:72
وَقَالَت طَّآئِفَةٌ مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ،آمِنُواْ بِالَّذِيَأُنزِلَ عَلَىالَّذِينَ آمَنُواْوَجْهَ النَّهَارِ وَاكْفُرُواْ آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ.
وگروهى از اهل كتاب گفتند به آنچه بر آن هایی که ایمان آورده اند نازل شدهاست‏، در آغاز روز ايمان بياوريد و در پايان روز انكارش كنيد، تا (از دينخود) برگردند.

حال برای مثال به آیه زیر دقت شود. آشکار است که دوطرف قتال چه کسانی بودند و جایی که می گوید فَقَاتِلُواْ، منظور قتال با چهکسانی است؛ حتی اگر نداینم که این آیه مشخصا در رابطه با کدامین جنگ بینیاران پیامبر و کافران نازل شده است:

نساء:76
الَّذِينَ آمَنُواْيُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِوَالَّذِينَ كَفَرُواْيُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الطَّاغُوتِ؛ فَقَاتِلُواْ أَوْلِيَاء الشَّيْطَانِ إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطَانِ كَانَ ضَعِيفًا
کسانیکه ایمان آورده اند در راه خدا كارزار مى‏كنند و کسانی که کفر می ورزنددر راه طاغوت‏؛ آرى با دوستداران شيطان بجنگيد كه نيرنگ شيطان ضعيف است‏.

بایدبر ابهام های رایج فائق آمد تا بتوان بین یهودیت و مسیحیت و پیروان این دوپیامبر از یک طرف، و بخشی از اهل کتابی که در عصر بعثت در مکه و مدینه واطراف این دو قریه می زیستند از طرف دیگر؛ فرق گذاشت! امید است استدلال ایننوشتار در این جهت کمکی بوده باشد!

7.  
هدف بعثت انبیا هدایت است-در این رابطه هدف بعثت انبیا نیز بایسته یادآوری است. هدف بعثت پیامبرانتشکیل حکومت نبوده است [5]. آن هم حکومتی که بخواهد با پیروان سایرپیامبران به قتال برخیزد و از آن ها جزیه بستاند. 

هر پیامبر برای هدایتجمعیت حوزه ماموریت خود مبعوث شده است. حضرت پیامبر و یاران اندکش در اثرشقاوت و بیرحمی سران قریش مجبور به ترک مکه و مهاجرت اجباری به مدینه شدند.

 پیامبر برای مقابله با توطئه ها و ستیزه گری مکیان که در مدینه هم ادامهیافت، مجبور شد با برخی قبایل مقیم مدینه و اطراف آن وارد پیمان شود. در آنروزگار و آن سرزمین برای قوی شدن در برابر دشمنان مشترک چنین اتحادهاییمرسوم بود.

مخاطبان اصلی پیامبر همان امیین مکه و حومه بودند که با فتحبدون خونریزی مکه سرانجام به نوعی ایمان آوردند. اما این ایمان در بسیاریاز سران مکه عمیق نبود. یعنی مجبور شدند برای ادامه قدرت و منزلت خود باقدرت غالب کنار بیایند.

بنابراین در تصمیم گیری های آینده برای حمله بهجوامع دیگر نقش داشتند؛ با همان خوی ستیزه گرایانه و تجاوزگرانه که بیش ازدو دهه با پیامبر جنگیدند و خون به دل پیامبر کردند تا از بت پرستی دستبردارند. همان کسانی که بعدها با نوه پیامبر و یارانش در جنگ کربلا چنانوحشیانه رفتار کردند که حتی به اطفال شیرخوار نیز رحم نکردند!

8.   
 «جهاد ابتدایی»-  با توجه به مطالب این نوشتار درباره قتال و نگاهی به آیات جهاد که در بخشبعدی آمده است، «جهاد ابتدایی» اساس قرآنی ندارد. هر چند که بسیاری ازفقهای مشهور شیعه نیز حداقل در «زمان غیبت امام» به جهاد ابتدایی اعتقادی ندارند.

مفهوم «جهاد ابتدایی» در مقابل مفهوم «جهاد دفاعی» است و انگیزه آن دعوتکفار به اسلام است، بدون این که از سوی آنها حمله ای صورت گرفته باشد. یعنیدر حمله به جوامع دیگر شروع کننده جنگ بودن!

جایی که در زمان پیامبر جنگها با کفار و مشرکین بت پرست مکه که حوزه ماموریت و ابلاغ پیامبر بودند،دفاعی بوده است، در حالی که در دنیا بت پرستی وجود ندارد سخن از حمله باعنوان جهاد ابتدایی به بت پرستان بی معنی است.  هر پیامبری از جانب خدا؛ مامور هدایت مردم قوم خودش بوده است. با جنگ نه می توان کسی را هدایت کرد ونه ایمان با زور به قلب کسی فرو می رود. از آن گذشته دعوت و هدایتی که باپرداخت جزیه موضوعیت خود را از دست بدهد، جنگ و تجاور و خونریزی برایباجگیری است و به دین و ایمان و خدا ربطی ندارد!

نگاهی به آیات جهد و جهاد
دراین بخش نگاهی گذرا داریم به مفهوم «جهد» و «جهاد» در قرآن. جهاد عندالزوم«قتال» نیست؛ در حالی که قتال در راه خدا جهاد به حساب می آید.  می توانگفت جهاد هر گونه تلاشی است که فرد ایمان آورده  ممکن است برای آن مجبور بهپرداختن هزینه ای شود. جهاد با مال و جان در آیات زیادی آماده است.بسیاری از آیاتی که در آن از جهد و جهاد سخن رفته، ستایش از ایمانآورندگانی است که از مکه با پیامبر هجرت کردند و به تلاش خود در مدینهادامه دادند: « الذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا». بعضی از آیات هم تشویق وترغیب مومنین به جهاد است.

نحل: 110
ثُمَّإِنَّ رَبَّكَ لِلَّذِينَ هَاجَرُواْ مِن بَعْدِ مَا فُتِنُواْ ثُمَّجَاهَدُواْ وَصَبَرُواْ إِنَّ رَبَّكَ مِن بَعْدِهَا لَغَفُورٌ رَّحِيمٌ.
ازسوى ديگر، پروردگارت در حق كسانى كه پس از شكنجه ديدن‏، هجرت كردند، سپسبه جهاد پرداختند و شكيبايى پيشه كردند، (بدان كه‏) پروردگارت پس از آنآمرزگار مهربان است‏.

توبة:81
فَرِحَالْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلاَفَ رَسُولِ اللّهِ وَكَرِهُواْ أَنيُجَاهِدُواْ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَقَالُواْلاَ تَنفِرُواْ فِي الْحَرِّ قُلْ نَارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا لَّوْكَانُوا يَفْقَهُونَ.
واپس‏گذاشتگان‏، از خانه‏نشينى خود كه مخالفت باپيامبر خدا بود، شادمان بودند، و (در دل‏) ناخوش داشتند كه در راه خدا بهمال و جانشان جهاد كنند؛ و مى‏گفتند در گرما رهسپار نشويد، بگو اگر دريابندآتش جهنم گرمتر است‏.

انفال: 72
إِنَّالَّذِينَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ بِأَمْوَالِهِمْوَأَنفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَالَّذِينَ آوَواْ وَّنَصَرُواْأُوْلَـئِكَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ وَالَّذِينَ آمَنُواْ وَلَمْيُهَاجِرُواْ مَا لَكُم مِّن وَلاَيَتِهِم مِّن شَيْءٍ حَتَّى يُهَاجِرُواْوَإِنِ اسْتَنصَرُوكُمْ فِي الدِّينِ فَعَلَيْكُمُ النَّصْرُ إِلاَّ عَلَىقَوْمٍ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُم مِّيثَاقٌ وَاللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَبَصِيرٌ.
كسانى كه ايمان آورده‏اند و هجرت كرده‏اند؛ و در راه خدا بهمالشان و جانشان جهاد كرده‏اند، همچنين كسانى كه (ايشان را) جا و پناه ويارى داده‏اند، اينان دوستان همديگرند؛ و كسانى كه ايمان آورده‏اند، ولىهجرت نكرده‏اند، شما از دوستى (و توارث‏) آنان برخوردار نمى‏شويد، مگر آنكههجرت كنند؛ و اگر در كار دين از شما يارى خواستند بر شماست كه يارى كنيدمگر در برابر قومى كه بين شما و ايشان پيمانى باشد؛ و خداوند به كار وكردار شما بيناست‏.

انفال:74
وَالَّذِينَآمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَالَّذِينَ آوَواْوَّنَصَرُواْ أُولَـئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّالَّهُم مَّغْفِرَةٌوَرِزْقٌ كَرِيمٌ.
و كسانى كه ايمان آورده‏اند و هجرت كرده‏اند و در راهخداوند جهاد كرده‏اند و كسانى كه ايشان را جا و پناه و يارى داده‏اند،اينانند كه به راستى مؤمن‏اند، براى ايشان آمرزش (الهى‏) و روزى پاك مقرراست‏.

سخن پایانی

یکم- همانطور که گفته شد، بعضی ها جزیه را با «مالیات» امروزی مقایسه می کنند،که با توجه به مطالب بالا به نظر نادرست می آید! در واقع این رویکرد بهدنبال راه حلی شیک می گردد تا ضمن  توجیه آن چه در تاریخ بر «اهل ذمه» رفتهاست، با بیان این که حتی مالیات اقلیت ها کمتر از دیگران است؛ تبعیض و جداکردن شهروندان را توجیه کند.

اگر جزیه با قتال استقرار یافته است، نمیتوان آن را با «مالیات» مقایسه کرد. پذیرفتن تمایز بین شهروندان (اینجاتمایز بین پیروان حضرت محمد با پیروان سایر پیامبران) و تبعیض در مالیاتجداگانه قابل توجیه نیست!

مالیات را می توان با «زکات» که از «محکمات»قرآنی است مقایسه کرد. زکات بارها و اغلب همراه با «صلات» (نماز) در قرآن وبا عباراتی چون «آتَوُاْ الزَّكَاةَ» و « يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ» آمده است.  نحوه پرداخت آن عطا کردن داوطلبانه می باشد. در صورتی که بنا بر باور فقهاجزیه؛ اجباری است و بایستی همراه با طعم خواری و ذلت «اهل ذمه» نیز باشد!

زکات کمک به شهروندان نیازمند است در کامیونیتی. یعنی برای آنکه هر محله و شهرمراقب نیازمندان خودش باشد و به آن ها رسیدگی گردد. البته بنا بر فلسفه وموارد مصرف آن (توبه:60)، می توان آن را به مالیات امروزه هم تعمیم داد،اما اساس آن «اجبار داوطلبانه» مومن و عمل صالح او بوده است! برای مثال درزیر دو آیه درباره زکات آورده شده است:

بقرة: 277
إِنَّالَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَوَآتَوُاْ الزَّكَاةَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌعَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ.
كسانى كه ايمان آورده‏اند و كارهاىشايسته كرده‏اند و نماز بر پا داشته اند و زكات پرداخته‏اند، پاداششان نزدپروردگارشان (محفوظ) است و نه بيمى بر آنهاست و نه اندوهگين مى‏شوند!

بقرة: 110
وَأَقِيمُواْالصَّلاَةَ وَآتُواْ الزَّكَاةَ وَمَا تُقَدِّمُواْ لأَنفُسِكُم مِّنْخَيْرٍ تَجِدُوهُ عِندَ اللّهِ إِنَّ اللّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ.
ونماز را بر پا داريد و زكات را بپردازيد و هر خيرى پيشاپيش براى (ذخيرهآخرت‏) خويش بفرستيد (پاداش‏) آن را نزد خداوند خواهيد يافت‏، خداوند بهآنچه مى‏كنيد بيناست‏.

لازم به یادآوری است که صلات و زکات اولینبار توسط قرآن معرفی نشده است. بر بنی اسرائیل هم مقرر شده بوده است(بقره:83 و مائده:12)

دوم-  با توجه به مطالببالا، به گمان نگارنده پذیرفتن قرائت رایج از «جزیه»، توهین به شعور شارعمی باشد. اگر جزیه چیزی باشد که فقها می گویند، نمی توان تبیین چنین مسالهمهمی را به یک تک آیه کوتاه و «سجع» آن آیه سپرد!

اگر جزیه آن چیزی باشد کهفقها می پندارند،  آیا جهت اجتناب از ابهامات آینده که ممکن است به ریخته شدنخون بیگناهان بسیاری بینجامد،  توضیح بیشتری از جانب شارع انتظار نمیرفت؟

مگر خدا نمی توانست همین آیه توبه:29 را طولانی تر نازل کند و یا بانزول آیاتی دیگر، هم آن را محکم کند و هم توضیح بیشتری درباره مفهوم جزیه وچگونگی آن بدهد؟

شاید در پاسخ گفته شود که با حضور پیامبر مشکلینبوده است و در آینده هم طبق «سنت» عمل خواهد شد. در [4] درباره سنت پیامبرمفصل بحث شده است. اینجا بگذارید از زاویه شیوه نگارش آیات به مساله نگاهکنیم:

در حالی که برای موضوع جزیه آیه کوتاه توبه:29 نازل شده است،برای موضوع کتبی کردن معاملات غیرنقدی و نوشتن مقدار بدهی ایمان آورندگانبه یکدیگر؛  آیه مفصل و طولانی بقره:282 که بیش از 120 کلمه دارد نازل شدهاست!

 آیه توبه:29 بخشی که مربوط به جزیه است فقط از هفت کلمه ساخته شدهاست: حَتَّى يُعْطُواْ الْجِزْيَةَ عَن يَدٍ، وَهُمْ صَاغِرُونَ! یعنیسرنوشت میلیاردها انسان نامسلمان آینده (بنا بر باور فقها) به دست هفت کلمهسپرده شده است!

آیا بهتر نبود خداوند شرح کتبی کردن بدهی افراد به یکدیگررا به «سنت» پیامبر واگذار می کرد، اما به جای آن درباره «جزیه» سخاوتِبیشتری در تعداد کلمات توبه:29 نشان می داد؟!

در آیه بقره:282،خداوند ایمان آورندگان را مخاطب قرار داده و به آن ها گفته است تماممعاملات غیر نقدی (حتی اندک) خود را مکتوب کنند. به طوری که با توجه بهبیسوادی عمومی و محدود بودن تعداد کاتبان موجود، پروتکلی جامع متناسب باشرایط آن جامعه ارائه گردیده است.

مثلا باسوادان را به کمک در این مکتوبکردن ملزم کرده است.  یا  حتی مشخص کرده است که املای فرد ناتوان، باید درحضور ولی او باشد و ولی او برای کاتب املا کند. همچنین بر لزوم حضور شاهد  وترکیب آن تاکید شده است.

یعنی قرآنی که برای این مساله بدیهی اما بسیارضروری در آن جامعه بیسواد، چنین دقیق و مفصل در یک آیه گام به گامدستورالعمل می دهد؛ چرا نمی بایست قتال و جزیه را حداقل همسنگ مکتوب کردنبدهی های مردم به یکدیگر در نظر بگیرد و برای آن آیه ای مشروح چون بقره:282نازل شود؟

با این که آیه طولانی است ولی ارزش آن را دارد که تمامآیه در جهت روشن تر شدن نکته مورد نظر حتی در بخش پایانی این نوشتار آوردهشود.

بقره:282
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِذَا تَدَايَنتُم بِدَيْنٍ إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى فَاكْتُبُوهُ،
هر گاه به وامى تا سررسيدى معين‏ با يكديگر معامله كرديد آن را بنويسيد،
وَلْيَكْتُب بَّيْنَكُمْ كَاتِبٌ بِالْعَدْلِ
و بايد نويسنده‏اى (معامله) را بین شما بر اساس عدالت بنويسد،
وَلاَ يَأْبَ كَاتِبٌ أَنْ يَكْتُبَ كَمَا عَلَّمَهُ اللّهُ،
و هيچ نويسنده‏اى نبايد از نوشتن خوددارى كند، چرا كه خدا به او (سواد) یاد داده است،
فَلْيَكْتُبْ وَلْيُمْلِلِ الَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُّ وَلْيَتَّقِ اللّهَ رَبَّهُ وَلاَ يَبْخَسْ مِنْهُ شَيْئًا،
پس (کاتب) بنويسد و كسى كه بدهكار است بايد املا كند، و از خدا كه پروردگار اوست پروا نمايد، و از آن‏ چيزى نكاهد،
فَإنكَانَ الَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُّ سَفِيهًا أَوْ ضَعِيفًا أَوْ لاَيَسْتَطِيعُ أَن يُمِلَّ هُوَ فَلْيُمْلِلْ وَلِيُّهُ بِالْعَدْلِ
و اگرفردی كه بر او ذمه است (بدهکار) سفیه يا ناتوان است يا نمی تواند املاءكند، ولی (سرپرست) او به عدالت املاء كند، ‏وَاسْتَشْهِدُواْ شَهِيدَيْنِمن رِّجَالِكُمْ فَإِن لَّمْ يَكُونَا رَجُلَيْنِ فَرَجُلٌ وَامْرَأَتَانِمِمَّن تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَدَاء أَن تَضِلَّ إْحْدَاهُمَا فَتُذَكِّرَإِحْدَاهُمَا الأُخْرَى وَلاَ يَأْبَ الشُّهَدَاء إِذَا مَا دُعُواْ وَلاَتَسْأَمُوْاْ
و دو شاهد از مردانتان را به شهادت طلبيد، پس اگر دو مردنبودند، مردى را با دو زن‏، از ميان گواهانى كه (به عدالت آنان‏) رضايتداريد (گواه بگيريد)، تا (اگر) يكى از آن دو (زن‏) فراموش كرد، (زنِ‏) ديگر، وى را يادآورى كند. و چون گواهان احضار شوند، نبايد خوددارى ورزند.
أَن تَكْتُبُوْهُ صَغِيرًا أَو كَبِيرًا إِلَى أَجَلِهِ ذَلِكُمْ أَقْسَطُ عِندَ اللّهِ وَأَقْومُ لِلشَّهَادَةِ
واز نوشتن (بدهى‏) چه خرد باشد يا بزرگ‏، ملول نشويد، تا سررسيدش (فرارسد). اين (نوشتنِ‏) شما، نزد خدا عادلانه‏تر و براى شهادت استوارتر است،
وَأَدْنَى أَلاَّ تَرْتَابُواْ إِلاَّ أَن تَكُونَ تِجَارَةً حَاضِرَةًتُدِيرُونَهَا بَيْنَكُمْ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَلاَّ تَكْتُبُوهَاو براى اينكه دچار شك نشويد (به احتياط) نزديكتر است‏، مگر آنكه داد وستدى نقدى باشد كه آن را ميان خود (دست به دست‏) برگزار مى‏كنيد؛ در اينصورت‏، بر شما گناهى نيست كه آن را ننويسيد
وَأَشْهِدُوْاْ إِذَاتَبَايَعْتُمْ وَلاَ يُضَآرَّ كَاتِبٌ وَلاَ شَهِيدٌ وَإِن تَفْعَلُواْفَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِكُمْ وَاتَّقُواْ اللّهَ وَيُعَلِّمُكُمُ اللّهُوَاللّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد،
و (در هرحال‏) هر گاه داد و ستد كرديد گواه بگيريد. و هيچ نويسنده و گواهى نبايدزيان ببيند، و اگر چنين كنيد، از نافرمانى شما خواهد بود. و از خدا پرواكنيد، و خدا (بدين گونه‏) به شما آموزش مى‏دهد، و خدا به هر چيزى داناست‏.

حالبا توجه به این بحث، پرسش در سطح کلان «سنت» پیامبر [4] هم پیش می آید:

خدایی چنین دقیق و آینده نگر که نگران عدم شفافیت در بدهی و طلب فرد فرد میباشد؛ چرا خطاب به پیامبر آیه ای نفرستاده است مبنی بر این که گفتار (سنت) خود را مکتوب کند؟ سنتی که بنا بر باور متولیان رسمی دین قرار است تا روزقیامت مبنای حق و باطل برای تمام بشریت قرار گیرد! در این باره در قسمتچهارم این بخش بحث بیشتری شده است.

سوم- با توجهبه مطالب بالا می توان گفت که «نجس» و «جزیه» حتی در زمان پیامبر هم دلالتبر رخداد خاصی دارد و هر دو مورد یک بار مصرف بوده اند.  یعنی نه تنهازمانی- مکانی بوده است که در همان زمان و مکان نیز آیه آن برای یک رویدارویژه آمده است.

اگر فرض کنیم جزیه در توبه:29 دادن غرامت برای جبرانخساراتی باشد که مشرکان مکه به پیامبر و یارانش در تبعید و هجرت اجباریوارد کردند، آن ها می توانند برای یک بار ادعای خسارت کنند. حتی در زمانحیات خود پیامبر هم نمی توانند به هر بهانه ای و با هرنزاعی دوباره ادعایخسارت رانده شدن از خانه و کاشانه خود را مطرح و برای آن جزیه طلبکنند.

یعنی این که جزیه پرداخت یک باره برای جبران خسارت است نه این که هرفرد مجبور باشد تا آخر عمر خود هر سال مبلغی به عنوان جزیه پرداخت کند.حقوقی از یاران پیامبر در مکه توسط مشرکین ضایع شده است که می بایست جبرانگردد. البته اگر نخواهیم از منظر «حقوقی» گمانه زنی کنیم، می توان گفتاشاره به همان «غنیمت» است که در هر جنگی مرسوم بوده است. به همین سادگی!جزیه می شود همان مجازات دشمن با گرفتن غنمیت؛ که مرسوم بوده است. حال دراین آیه چون هنوز غنیمت گرفته نشده است و به نوعی رجزخوانی هم بوده است، بهجای غنیمت واژه «جزیه» با تاکید بر مجازات و عقوبت پیش روی بخشی از مشرکانآمده است.

حتی این مجازات می تواند پولی و مالی نباشد. هماناصطلاحی که در فارسی هم به هنگام تهدید دیگران گفته میشود: بالاخره بهایشرا می پردازی!

این جا منظور از پرداختن بها، پرداخت پول نیست. بلکه هشداردر باره بلایی است که در آینده از طرف تهدید کننده بر سر تهدید شونده خواهدآمد! از این منظر بد نیست اشاره ای شود به آیات توبه:2 و 3،  و همچنین آیهتوبه 14:
•    در توبه:2 و 3 پس از برائت از مشرکین و  دادن مهلت چهار ماهه به آن ها گفته شده است بدانید که نمی توانید خدا راعاجزکنید: وَاعْلَمُواْ أَنَّكُمْ غَيْرُمُعْجِزِياللّهِ.
•   
در توبه:2  به آن ها هشدار می دهد که همانا خدا «خوار کننده» کافرین است: وَأَنَّ اللّهَمُخْزِيالْكَافِرِين!
•    در توبه:3 به آن ها هشدار «عذابی علیم» می دهد: وَبَشِّرِ الَّذِينَ كَفَرُواْبِعَذَابٍ أَلِيمٍ!
•    در توبه:14 می گوید با آن ها پیکار کنید تا خداوند آنان را بدست (بوسیله) شما «عذاب» كند و «خوار» گرداند: قَاتِلُوهُمْيُعَذِّبْهُمُاللّهُ بِأَيْدِيكُمْ وَيُخْزِهِمْوَيَنصُرْكُمْ عَلَيْهِمْ!...
•    حال با این نگاه وقتی به آیه «جزیه» نگاه کنیم، می توان  آیه را چنینخواند: با مشرکین بجنگید...؛ تا با دست (با کرده) خود جزای خود را پرداختکنند و خوار گردند (حَتَّى يُعْطُواْ الْجِزْيَةَ عَن يَدٍ وَهُمْصَاغِرُونَ)! یعنی همان بهای پیمان شکنی خود را بپردازند!

بنابراینبعد از همه این حرف ها می توان گفت «جزیه» ای در کار نیست: همان هشدار شکستو خوار شدن مشرکان در جنگ آینده است. همان عقوبتی است که مشرکان مکه بادست خود برای خود فراهم کردند! وقتی پیمان شکستند و گروهی از آن ها در حملهبه یاران پیامبر با دشمنان پیامبر همدست شدند، می بایست به فکر این عقوبتمی بودند!

به عبارت دیگر با عدم نقض پیمان (حدیبیه) که هنوز هشت سال دیگراعتبار داشت، حداقل می توانستتد این شکست و خواری را هشت سال عقب بیندازند!که البته دنباله داستان را می دانیم. پیامبر و یارانش مکه را بدون قتالفتح کردند و این جزیه و عقوبت هر چه بود در عمل موضوعیت پیدا نکرد!

حتیابوسفیان رئیس قریش و سرکرده مشرکان مکه نه تنها طعم عقوبتی را نچشید کهخانه اش هم محل امن اعلام گردید. کسی که به هنگام مذاکرات برای اجتناب ازجنگ، فقط به خدا و آخرت (لفظاً!) ایمان آورد و حتی پیامبری حضرت محمد را (لفظاً!) نپذیرفت!

چهارم ـ  می بینیم که هدف غایی پیامبر، تلاش برای گرفتن حقوق پایمال شده فردی خودش ویارانش نبوده است. قرآن در آیات سوره توبه پس از اعلام برائت از مشرکانعهدشکن، مشرکانی را که به معاهده وفادارند، و آن هایی را که  از ستیز دستبردارند و ایمان بیاورند از جنگ و جزیه استثنا کرده است. اگر بخواهیم بهتاریخ نیز ارجاع دهیم، این عقوبت «جزیه» و یا جزیه در عمل اتفاق نیفتاد.یعنی آیات مربوطه در سوره توبه در حد تئوری و هشدار باقی ماندکه فقط شرح اقداماتو واکنش هاست؛ بسته به سناریوهایی که ممکن بود پس از اعلام لغو پیماناتفاق بیفتد. 

بنابراین در موردی که آیه جزیه برای آن نازل شد، «جزیه ای»پرداخت نشد.  و یا بهتر است بگوییم پرداخت سالیانه مبلغی به عنوان «جزیه»مقرر نگردید که روشن گردد منظور واژه «جزیه» در توبه:29 چه بوده است و ازکم و کیف آن بیشتر بدانیم.

ولی اگر پس از فتح مکه تا زمان رحلتپیامبر، هنوز مشرکینی وجود داشته اند و به مورد و یا مواردی به «سنت» پیامبر در مقرر کردن «جزیه» ارجاع داده شده؛ نمی تواند «قانون» شرعی همیشگیباشد. طبق قرآن؛ پیامبر نمی تواند شارع باشد [4]. یعنی حتی برای آن جامعهنمی تواند قانون شرعی وضع کند تا چه رسد به این که بخواهیم قوانین آن جامعهرا به عنوان حکم شرعی به آینده و برای همیشه و همه جا تعمیم دهیم.

حتی اگربگوییم پیامبر به عنوان یک ریش سفید و یا رهبر سیاسی آن جامعه می خواستهاست با اعمال «جزیه» و یا حتی اعمال مجازاتی سخت تر شرایط خودش را از موضعبالادستی یک رهبر پیروز بر دشمنانش بقبولاند، قابل درک و توجیه می باشد واشکالی بر آن وارد نیست!

هر چند که می دانیم پس از فتح مکه در عمل، نه ازمنظر عرفی یک رهبر پیروز،  و نه از منظر شرعی یعنی طبق مجوز آیه توبه:29؛ پیامبر  برمشرکین تفاخری نکرد و بر آن ها سخت نگرفت.  برعکس مشرکانی را که بیش از دودهه با او در ستیز و جنگ بودند و انواع تهمت ها را به او زدند و...؛  چوندانه های شانه با بقیه مساوی و برابر دانست!
و یا حتی اگر فرضکنیم پیامبر می تواند «شارع» باشد، قانونی که «مکتوب» نشده باشد قانوننیست.

در جامعه ای که حتی برای نوشتن چند سطر، کمبودِ کاتب در حد خواندن ونوشتن داشته اند؛ قرآن مردم را مکلف کرده است که بدهی های فردی خود رامکتوب کنند. حال چگونه می توان موضوعات و قوانینی چنین خطیر را، که بنا برقرائت فقها، نسل اندر نسل بشریت با آن دست به گریبان خواهد بود به امان خدارها کرد و به «نقل قول» سپرد!

مگر پیامبر از آیه طولانی بقره:282 مبنی برمکتوب کردن حتی بدهی بین دو نفر اطلاعی نداشت؟ حال چطور می توان قوانین بینفرزندان آدم و بندگان خدا را تا قیام قیامت، آن طور که فقها ادعا می کنند،  به«نقل» انسان های جائزالخطا از سخنان پیامبر سپرد؟

چرا کلمات خدا در تکلیفبه «مکتوب» کردن (مورد به مراتب کم اهمیت تر) برای پیامبر «سنت» نشد؛ که باآموختن از آن، «سنتِ» خود را برای آیندگان مکتوب کند؟  آگاهی از «سنت»پیامبر و یا هر سنت دیگر می تواند کمک کند در قانونگذاری، اما «سنت» (آن همسنت نقلی) نمی تواند «قانون» شرعی باشد، آن هم برای همیشه!

این که پیامبرمیراثی از خود باقی بگذارد که در آینده بندگان خدا را اسیر بنده خدا باعنوان فقیه و مفتی کند؛ مسلما با مقام  و خرد و حکمت حضرت پیامبر نمیخواند. خلاصه سخن این که هر گونه «نقل» از پیامبر که بخواهد به «سنت» نقلیپیامبر جایگاه  «قانون» شرعی دهد، در تضاد آشکار با آیات قرآن و حکمتپیامبر است!

در مقاله [4] درباره سنت پیامبر بر مبنای آیات زیادی از قرآنبه تفصیل بحث شده است!

پنجمچنانچه آیات قتالقرآن به طور تکی از متن بیرون کشیده و خارج از کانتکست به آن نگاه شود،وحشتناک و غیرانسانی به نظر می آید. اما حال که در باره قتال بحث شد، اگربه آیات آن نگاه کنیم فهم بهتر و راحت تری از این گونه آیات خواهیم داشت.

 برای نمونه به آیه توبه:5 نگاهی می اندازیم. اگر آن را تکی بخوانیم وبخواهیم به آن استناد کنیم برداشت آن است که چقدر در قرآن برای «قتل»بیرحمانه مخالفین آیه نازل شده است! اما با توجه به مطالب بالا درباره سایرآیات سوره توبه، آیه توبه:5 بسیار بدیهی و منطقی است.

آیه درباره ازسرگیری قتال با آن دسته از مشرکانی است که پیمان جاری ترک مخاصمه را نقضکرده اند. یعنی یک دستورالعمل  است در باره جنگ احتمالی آینده با گروه مشخصیاز مشرکان، که در واکنش به نقض پیمان آتش بس صادر شده است. اما با این حالهنوز راه صلح و آشتی را با آن ها باز گذاشته است؛ با همان ستمگرانی کهآغازگر ستیزه و جنگ بودند و پیامبر و یارانش را با آن همه اذیت و آزار بهترک دیار و کاشانه وادار کرده بودند...؛ و حالا هم به پیمان آتش بس وفادارنیستند!

توبه: 5فَإِذَا انسَلَخَ الأَشْهُرُالْحُرُمُ فَاقْتُلُواْ الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدتُّمُوهُمْوَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُواْ لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ فَإِنتَابُواْ وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ وَآتَوُاْ الزَّكَاةَ فَخَلُّواْسَبِيلَهُمْ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ.
پس چون ماه‏هاىِ حرام سپرىشد، با مشرکان قتال کنید و آنان را دستگير كنيد و به محاصره درآوريد و درهر كمينگاهى به كمين آنان بنشينيد پس اگر توبه كردند و نماز برپا داشتند وزكات دادند، راه برايشان گشاده گردانيد، زيرا خدا آمرزنده مهربان است.

اگربه این آیه در همان گروه قتال نگریسته شود، کاملا روشن است و همان جنگدفاعی است. دستور العمل است برای ادامه جنگ در واکنش به نقض پیمان.

حال درهر عملیات جنگی کشتن نفرات حریف، بدیهی و وظیفه اول هر سربازی است. تاکتیکهایی چون محاصره و کمین و دستگیری  نیز بسیار مرسوم است. اما اگر بخواهیمقتال را به قتل و ترور شهروندان در زمان و مکان دیگر تعمیم بدهیم، چیزی جزرذالت و استراتژی نصرت بالرعب حکومت های استبدای نیست!

ششم-اینجا این نوشتار را با یادآوری بحث حکم ارتداد در [4] تمام می کنیم.  حتیآقای محمدجواد لنکرانی که پدرش باعث یک قتل شد، اذعان می کند که نمی تواندبرای صدور حکم  ارتداد و قتل شهروندان به قرآن متوسل شود.  اما ده هاروایت از پیامبر ص و امامان ع مبنی بر حکم قتل مرتد فهرست می کند [6]. انگار همه جا امام علی ع و شمشیرش ایستاده است تا نه تنها مرتد که بنا برروایات آقای لنکرانی، فرد نصرانی را به دو نیم کند و برای فقیهان «سنت» نصرت بالرعب باقی بگذارد؛  نمی توان برای همیشه به این روش ادامه داد و چونآقای محمدجواد لنکرانی و پدرش، با «نقل قول»، چهره امامان ع  و پیامبر صرا چنین بد ترسیم کرد!

بنابراین باید با تمام توان با بنیانهای «نقلی»  و بنیادهایی که می خواهند با  برساخته هایی از رعب، آزادی رابه قفس بیندازد و در برابر رشد و ترقی فرد و جامعه مانع ایحاد کننند؛مقابله کرد!

اینجا فرصت را مغتنم شمرده و بار دیگر وظیفه و رسالت خردمندانجامعه (اولی الاالباب) را یادآوری می کنم. برای کم کردن از درد و رنج وفلاکتی که روش نقلی «فقها» بر فرد و جامعه تحمیل کرده و می کند، به جهادفکری بیشتری نیاز داریم: قَدْ فَصَّلْنَا الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَفْقَهُونَ/ يَعْلَمُونَ/ يَذَّكَّرُونَ (انعام:97 و 98، اعراف:52). برای اهل فهم ودانستن و آموختن، آیات خدا به بیکرانی کلماتش در اطراف ما گسترده است. متاسفانه کسانی که دنبال «فقه» هستند، در چنان چنبره ای از منابع خطا آفرینگیر کرده اند که به سختی و صعوبت می توانند اهل «یفقهون» و «یعلمون» و«یذکرون» باشند.

 

پی نوشت:

[1] یهودیان و مسیحیان در آیات قرآن ، آرش سلیم، مهر 1390
[2] دین فطری یا جنگ هفتاد و دو ملت: بازخوانی دین و اسلام ابراهیمی در آیات قرآن، آرش سلیم، آبان 1390
[3] بازخوانی مفهوم قصاص در آیات قرآن، آرش سلیم، مردادماه 1390

[4]پیامبر در آیات قرآن − سخنان و کردار پیامبر حجت وحیانی ندارد، آرش سلیم، دی ماه 1390
[5] انسان: بعثت، آزادی، و صلح- مروری بر چهار دیدگاه درباره‌‌ی حکومت دینی ،آرش سلیم، دی ۱۳۸۹
[6] پاسخ محمدجواد فاضل لنکرانی  به محسن کدیور، محمد جواد فاضل لنكراني، آذر 1390