افغان موج   

در این نوشته!

-هموطنان ما در هرات را فقط طالب به سراقتدار آورده شده شهید کرده.

-رسانه‌ها نوشتند و خبردادند که هیبت‌الله بی‌نفس، فرمان داد تا از پاکستان انتقاد رسمی نه‌ شود. شرمی به آنانی که جنگ ساخته‌ی طالب با پاکستان را، جنگ کشوری می‌خواندند.

 

-عاصم منیر چه‌گونه از فضای خراسان=افغانستان گذشت؟ اگر با طالب جنگ راستی داشت؟

-از دگران که شکوه نی‌ست، دوستم چرا این همه منزوی و‌ بی‌خیال وطن شده؟

نگاشته‌یی از مکتب دینی-فلسفی من بیش از این نه می‌دانم.

محمدعثمان نجیب

نماینده‌ی مبان

##########################################

دلا

مپرس کز ناکسان چرا نالانم

ناکَس

کَس نه شود در این عالم دانی

در

انجمن ما فانوس است فروزان

کوردلان

دل نسپارند به دانایی دانی

روزنی ز قدرت

گر ببینند

دین و هم ایمان ببازند دانی

 

سینه چاکان دفاع از طالب بخوانند, به خصوص بانو حمیرا قادری. ملاهیبت‌الله، انتقاد از پاکستان را ممنوع کرد.

وقتی سیاست می‌کنی یا خودت را صاحب‌نظر قلم‌داد می‌کنی، بدان که سیاست شعر دروغ رقص در مسجد نی‌ست. فرامرز تمنا، استاد!؟ دانش‌گاه هم کمی پیش از خیانت علنی و جنایات غنی، وی را قهرمان خواند. اسفا به شما

انگار ما در کمین‌گاه سیه‌دلانی گیر افتادیم که تقدیر روزگاران ما را به دست خود داشتند. اینان نه گذری به گذرگاه نور دارند و نه جولانی به جولان‌گاه انسانیت. نقص بیش‌ترین‌های ما انسان‌ها همین است که نه به معنای خِلقتِ خود و نه به حکمتِ خالقِ خلقتِ خود پی می‌بریم. جهان را که دانش‌سرای اندوختن‌ها و اندودن هاست، به پای‌گاه عشرت‌کده های خود مبدل کرده و حتا اصل خود را هم نه‌ می‌شناسیم.‌

در حالی که خالق ما با فرستادن پیک امینِ خود حُکمِ فرا گیری اقراء را به بنده‌ ‌و پیام‌بر خود و‌‌‌ پیش‌وای ما و جهانیان تلقین فرمود. بنده فکر دارد که فقط به مثل فرعونی باید زنده‌گی کند و دور از عشیره و قبیله و هم‌خون های خود، در حالی که پروردگار می‌فرمایند:

بسم‌الله الرحمان الرحیم

يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَىٰ وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا ۚ إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ ۚ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ

ای مردم، ما همه شما را نخست از مرد و زنی آفریدیم و آن گاه شعبه‌های بسیار و فرق مختلف گردانیدیم تا یک‌دیگر را بشناسید، همانا بزرگ‌وار و با افتخارترین شما نزد خدا با تقواترین شمایند، خدا کاملا دانا و آگاه است.

خداوند متعال خود حکم می‌دهد که ما هویت خود را بشناسیم و یک‌دیگر را بشناسیم خود را بشناسیم ‌و معرفت خود را بشناسیم. حالا وقتی این‌جا صحبت و معرفت با هم می‌شود، همان معرفت روحانی از قبل الهام شده برای ماست. نعمت‌هایی که الله ج به ما ارزانی داشته و ما درک نه می‌کنیم دلیل آن است که ما خودشناس نی‌ستیم. ما برای این خلق نه شدیم که خودبدبین و بی‌‌گانه خوش‌بین باشیم و در میان غرور و کبر خود دفن شویم و مُلکی را که حق همه‌ی ملت و بنده‌‌گان خداست به خواست خود دچار نابه سامانی‌ها کنیم. ما انسان خلق شدیم که برای انسان، انسان بودن و انسان شدن بیاندیشیم. مگر آن نی‌ست که مولانا هم پی انسان می‌گشت انسانی که مولانا آرزو می‌کرد. زنده‌گی ابر و بارانی بیش نی‌ست که ما باید در پی رُفتَن خرابی های باران و توفان‌ها و طوفان‌ها باشیم نه برج و باروهای استوار بر عاج فیل‌هایی که از ما نی‌ستند.

ما در پی حوادث ناگوار ناشی از خیانت اشرف‌غنی دون همت و بابای برخی‌ها بسا نگرانی های انسانی نسبت به وطن و‌ ملت داشتیم. هرچند چنین نگرانی‌ها برای نخبه‌نماها یا برخی گویا تحصیل کرده های قبیله‌‌گرای خیبر پښتون‌خواه مثل یون، طاقت، رئیس تلویزیون طلوع، گلب‌الدین حکمت‌یار، فاروق وردک، زاخیل‌وال، حنیف اتمر، مسلم‌یار، سرور احمدزی، واحد نظری،‌ نبی فراهی، احدی، جلالی، خلیل‌زاد و‌ کرزی و مسئول سایت اصالت و صدها تای دیگر شان قابل درک نی‌ستند. نه تنها نی‌ستند که برای شان بهانه‌یی در برپایی جشن و پای کوبی‌هاستند. زخمی شدن شهید شدن هر عضو غیر افغان=پشتون جامعه حتا گدای‌گر روی باز که غیر پشتون برای کرزی، عبدالله و غنی بابای شان و خود شان جشنی است به‌تر از جشن تولد شان. البته ما در خط دوم و‌ سوم قوم شریف افغان = پشتون کشور ۹۰ در صد مردمانی هم داریم که این چکچکی‌ها و طفیلی‌های خیبر پښتون‌خواه را خوب می‌شناسند.

این ها از عبدالرحمان تا محمد گل مهمند پدر کلان های شان و از محمود طرزی تا داکتر حبیبی پدران شان ‌از حفیظ الله امین تا خیال‌جان کتوازی و شهنواز تڼۍ تِره‌ها و‌ تُر بُر های شان به قول آقای اشکریز سر پشقل سوار و بولغین را می‌بینند.‌ آن ها افغانستان را تنها وطن افغان‌های خود شان می‌دانند که بیش از بیست ده سال است آن را به زور سرنیزه‌ی انگلیس و حالا هم آمریکا و انگلیس قبضه کرده اند. بعد دعوای تاریخ ۵۰۰۰ ساله‌ی کشوری دارند. وقتی تاریخ ۴۷۰۰ سال پیش را می‌پرسی شان، بعد در همان تنگای دیدهای بی‌پاسخ شان محصور می‌مانند و غیر از کوه سلیمان ‌و حول‌وحوش آن چیزی را نه‌

می‌یابند.

من تمام اوضاع پسا ظهور طالبان را زیر نظر دارم. که بعداً به آن می‌پردازم و به همان دلیل بود که من بارها نوشتم تا همه‌ی آنان کمی احساس و عاطفه پیدا کنند،‌ که نه‌کردند و بر ضد ملت ایستادند. آن نوشته‌‌های حقیر را همه تارنمای وزین برون مرزی کشور هم نشر کردند و تا مادامی که من در فیس‌بوک فعال بودم و هستم،‌در صفحه‌ی خودم هم منتشر کرده و منتشر می‌نمایم.

شاگردان مکتب فلسفی ناتورالیسم Naturalism یا طبیعی‌گرایی معتقد اند، هر چیزی که وجود دارد، بخشی از طبیعت است و به همان ملحوظ یکی از حوزه‌ی های فعالیت علم را تشکیل می‌دهد. نویسنده‌گان مکتب ناتورالیسم اعتقادی به ماورای طبیعی و‌ ماورای پدیده های علمی در توجیه حوادث و‌روی‌دادهای زنده‌گی نه‌دارند و در تعریف این مکتب، کاربرد جبرگرایی در ادبیات ‌و داستان نویسی را جا داده اند. وقتی به تفسیر این اندیشه‌ی فلسفی محصول تفکر اواخر قرن ۱۹ و اوایل قرن ۲۰ می‌پردازی که نخست در فرانسه زاده شد و بعد انگلستان ‌و بعدها به همه کشورهای اروپایی و آمریکایی خزید، در می‌یابی که فلاسفه و‌ پیروان این مکتب به انسانیت ارجی نه می‌نهند و همه چیز قابل توضیح را محصول حوادث و‌ روی‌دادهای در حال وقوع زنده‌‌گی می‌دانند و به باور دیگری که اینان دارند، ره‌روان اندیشه‌ی داروین (۱۸۰۹ تا ۱۸۸۲) اند. گرچی چنان بحث های فلسفی از درک من و آقایانی که به طور نمونه نام گرفتیم و به شمول بسیاری از قدرت‌مندان غیر افغان هم بسیار دور است و حتا مفهوم آن را هم نه می‌دانیم، اما بحث مهمی که در این مکتب نی‌ست،‌ عاطفه و انسانیت است.‌ درست موردی که افغان‌ها=پشتون و امرالله‌صالح‌گونه‌های اجیرشده‌ی شان، در نزدیک به پنج سال پسین و پسا مستقرساختن برادران طالب شان توسط آمریکا در افغانستان به اثر خیانت بابای شماره بیستم شان نه‌داشتند و‌ نه دارند.‌ یعنی نه به هم‌گرایی معتقدند و نه به هم‌زیستی.

غلام حسین ده‌بزرگی در بخشی از اثر معروف شان که تاریخ و ادبیات جهان نام دارد و‌ منتشره‌ی بهار ۱۳۸۶ تهران است، این موضوع را تشریح کردند و تفسیر برداشت حقیر هم در مورد چنانی بود که عرض کردم.

من این‌جا اول بخشی از نقد خود در مورد را می نویسم و بعد ادامه می‌دهیم:

غیر افغانان گرامی!

درد و شهادتِ مردم ما و شما را پایانی نی‌ست که نی‌ست.

همه خوبی‌ها از پشتون، همه مرگ و‌ شهادت به غیر پشتون یا پشتونِ بی‌چاره‌ی بی‌واسطه و بی دارایی و بی‌قدرت سیاسی.

دجالان سیاه روی جهان، عزت فروشانِ قرن بیست‌ویک و تک‌تبارهای مزدور و‌ اجنبی پرور در یک صبح سیاه وطن را به وحشیانِ هم تبار خویش فروختند تا دلِ بادران خود را در انگلیس و آمریکا و روسیه و چین به دست آرند. آنان خواستند تا جبیره‌ی جیره‌هایی را به ایران ‌و پاکستان هم بپردازند که مستمری گونه طی بیست سال از سازمان‌های جاسوسی آنان می‌گرفتند.

از زلمی خلیل زاد تا کرزی و غنی فراری که از شیر رشوه بزرگ شده بود و هرگز مسلمانی در شأن شان نی‌ست. همه ملت و وطن را فدای امیال تمامیت خواهی قومی و انحصارگرایی تباری کرده و حمام خون را در کشور جاری ساختند. درنتیجه‌ی خیانت‌های ره‌برنماهای ملیت‌های دیگر بود که اینان جسورتر بر مردم تاختند تا کشور را ظاهراً به طالبان اما در حقیقت به پاکستان مجری اهداف استعمار و سرمایه در منطقه سپردند. طالبان نیروی عبوری برای قدرت های اصلی در برنده شدن جنگ اقتصادی و غصب منابع آماده‌ی زیرزمینی ما که استخراج آن‌ها با توجه به انکشافات تکنولوژی بسیار سخت هم نی‌ست و اهداف سیاسی و نظامی و تبدیل افغانستان به آزمایش‌گاه بزرگ سلاح‌های تولیدی جهان می‌باشند.

با فرار غنی دزد ‌‌و عزت فروش که گویا صلح با عزت!؟ می خواست ملت درکام اژده‌های بی‌سروپا و نابخردی فرو رفت و شرمنده‌گی ابدی برای عبدالله و امرالله و عطای نور و ‌دوستم و بسم الله و قانونی و خلیلی و محقق و صدها تای دیگر شان ماند.‌ آنان اندیشه پردازی نه داشتند، خردگرایی نه داشتند، به مردم پشت کرده بودند، مردم را وسیله ساخته بودند،‌ خوب‌ترین و ‌مناسب‌ترین موقعیت‌ها و ظرفیت‌ها را برای تثبیت حضورِ قدرت‌مند از دست دادند و همه دربه‌در دنبال پابوسی خلیل‌زاد بودند. با قدرتی که آن قلدرانِ ترسوی میدان گریز داشتند، هزار قبیله را جوابِ نابودی داده می‌توانستند. اما همه به ثروت و قدرتِ ظاهری و ‌شخصی خود مصروف شده، ملت را و اقوام دور خود را فراموش کردند. در حالی که اگر نخبه‌‌نماهای قبیله دزدی کردند، دزدی‌های بزرگ کشور و ملی نمودند، هرگز اما قوم خود را هم فراموش نه‌کردند. البته یک فیصدی معین و بی‌چاره و بی واسطه‌ی پشتون هم پامال امیال آن دزدانِ ملی پشتون= افغان شدند. حتا استادان، دکتران، برخی جنرالان کادر های استوار بر علم و دانش که پشتون و بی ارتباط بودند، هم‌چنان در رنج به سر می‌برند. دزدان ملی پشتون=افغان، سرمایه‌های بزرگ ملی را از دزدانِ خس خور‌ِ هزاره و تاجیک و اوزبیک و ایماق و نورستانی و‌ پشه‌یی و پامیری و‌ قرغیزی دزدید ‌و عارقی هم نه‌زدند. در یک شهر کابل محاسبه کنید. ۹۹ در صد تمام اراضی کابل به دست افغان=پشتون است، ۹۹ درصد آسمان خراش‌های بی‌مانند مربوط پشتون=افغان است، ۹۹ درصد منابع عایداتی، مقام های ره‌بری، منابع دپلوماتیک، بانک‌ها، ریزرف‌های بزرگ به دست پشتون= افغان‌ است، ۹۹ در صد منابع گمرکاتی که از شهرهای ره‌بران جبونِ سایر ملیت‌ها به دست می‌آیند، دو دسته و‌ با احترام در دست پشتون =افغان است، ۹۹ در صد نهاد های آکادمیک در دست پشتون=افغان است، ۹۹ درصد تقرر در رده های اول ادارات سهم پشتون= افغان است، ارتش،‌ پلیس، امنیت ملی،‌ سیاست خارجی و داخلی در دست پشتون=افغان بود و است. همه منابع جنگل‌زار در جنوب و شرق افغانستان در دست پشتون=افغان است ره‌برنمتی غیر پشتون=افغان حتا از جُبن سری بلند کرده نه می‌تواند که چرا منابع ما را چور می‌کنید و ما در منابع شما یک فیصد هم حق نه داریم؟ این ره‌برنماها که حالا هر کدام شان از ترس چهار تا پنجابی و پشتون خیبر ‌و چند تا پای لچ و بی سواد پشتون=افغان افغانستان پنهان شده و ملت های شان را رها کرده اند، با همان یک فیصد همه عزت و آبِ‌روی خود را فروختند. البته آن‌چه را گفتیم بود. اما حالا صد در صد همه چیز از پشتون و طالب= افغان شد.

ملا متقی حالا بگوید که چه‌گونه در نظام داده‌‌شده‌ی آمریکا به شما، گویا همه اقوام سهم‌ دارند و درکجا؟ آنانی از فصیح‌الدین تا معاون رئیس‌الوزرای طالب به قول شما از دگر ملت‌ها اند، صلاحیت یک تُرب پوست کردن را هم نه دارند. مردم عام، ره‌برنماهای سیاه‌دلی از دگر ملت‌ها مانند تاجیک و اوزبیک و‌ هزاره به‌تر می‌دانند که شما در گرو قدرت چی قدرت‌هایی هستید، به شمول پاکستان. پاکستانی که گویا با آن‌ در جنگ هستید.

پرسشی از کد هیبت‌الله!

اگر راه اندازی هیاهوی جنگ با پاکستان و طالبان راست‌ست که ما هرگز قبول نه داریم، پس خبرها برون برآمده و میدانی شده‌ی عمدی از نام کد تو چه معنایی دارند که گفتی در مجالس رسمی از پاکستان انتقاد مستقیم نه شود. این انتقاد چرا در میان شما نه شود که ماحصل تربیت دست‌گاه استخباراتی پاکستان و بیش‌ترین‌ تان پاکستانی هستید؟ اگر با پاکستان دشمنی داشتید، چه‌گونه آصف منیر، بادار تان از فضای کشور ما که در اشغال شما داده شده است، بدون هیچ هراسی و بدون اهمیت دادن به شما گذر کرد و به تهران فرود آمد؟

پس با مردم نیرنگ انگلیسی به کار نه‌گیرید.

من مخالف آن هستم که خیلی‌ها از طالب گلایه دارند. طالب برای همان آورده شده که برای منافع خودش و سرکوب منافع غیر افغانان کارکند و ژاندارم پاکستان در خراسان=افغانستان باشد و پاسخ‌گو به باداران خود.

ما می دانیم که آمریکا چرا پول هفته‌وار طالب را قطع نه می‌کند یا طالب در جنگ ایران گویا بی‌طرف است. این‌ها برآیندی از سازوکار‌های استخباراتی پاکستان ‌و آمریکا اند، تا نطفه‌ی طالب از امرپذیری آمریکا برون نه رود. ارچند برای آمریکا هزینه‌برداری دارد. آمریکا می‌داند که برخی شاخه‌های طالب با کشورهای منطقه در ارتباط‌ست. این ارتباط بیش‌تر جنبه‌های کشفی و استخباراتی از کشورهای ایران و روسیه و چین و حتا هند دارد که طالب بتواند، به آمریکا گزارش بدهد.

برخی‌ها به این مورد خرسندی کاذب دارند که طالب باگرام را به آمریکا نه داد. نه چنین نی‌ست، آمریکا که بادار کل شان‌ست، طالب توانایی نه گفتن حتا به یک آمریت عادی استخبارات پاکستان را نه دارد.

پس تحلیل‌ها نه باید سیاه‌کاری کاغذ ها باشند، بل اندیش‌مندی والای سیاسی تفسیری و دراکیت داشته باشند.

دیگران که به هر ترتیب، چون بیش‌تر جهادی بودند ‌‌وابسته به پاکستان.

من به آقای دوستم حیران ام که همه عمر سرافراز زیست و در بیست سال آخر چنان محافظه کار و منزوی شد که هیچ حدی نه دارد. اگر آمریکا سر انجام وی را شهید می‌ساخت آن شهادت به‌تر بود از این ذلتی که ام‌روز هم خودشان و هم ملت‌های شان می‌کشند؟ همه اش محصول ترس و جُبنِ همین ره‌برنماها بوده است. هرات ام‌روز در ماتم نشست. طالب دی‌روز خودش هم‌وطنان اهل تشیع ما در هرات را شهید کرد، زخمی کرد و جای‌داد ها و مکان‌های عبادی و زنده‌‌گی شان را آماج قرار داد،‌ چنانی که سابق مورد حمله قرار می‌داد.‌ در شمال کشور، در کابل ام‌روز به نام داعش همه غیر افغانان و فرزندان آنان را شهید می‌سازد. نه می‌دانم تحمل دیدن این زنده‌گی مردم برای مارشالی مثل دوستم چه‌گونه سطحی‌است؟ دوستمی که من می‌دانم چه‌گونه هیبت داشت چی به درد می‌‌خورد؟ دی روز خون‌ریختاندن مردم کندز و جوزجان و بدخشان و تخار و‌‌ کابل و ام‌روز خون ریختاند مردم هرات را نادیده انگاشت. پس چی کسی از مردم دفاع می‌کند؟ طالب افغان = پشتون حالا همه مردم شمال کابل را از داخل کابل تا هر جایی که در شمال و‌ ساحات هزاره نشین، تاجیک نشین و اوزبیک نشین و اقوام غیر پشتون=افغان است به نام داعش سلاخی می‌کند. کدام زمان صدا بلند می‌کنید؟ پنج سال گذشت. محقق مردم را به تمسخر می‌گیرد… اما هزاره شهید می‌شود. محقق از آصف منیر برای پا در میانی هدایت شده میان ایران و‌ اسراییل و آمریکا حمایت می‌کند، اما برای وطنش هم فکری نه کرد. همه در پی زاری به طالب اند. درست در زمانی که یک طالب شبشی مردم شان و خود آن‌ها را تمسخر می‌کند. می‌دانم دیگران که نو کیسه بودند و دوستم که اصلاً به مقام و منزلت و رتبه و پول ارزشی قایل نه بود، چی شد که یک‌باره این همه نزول کرد؟ چرا وقتی می‌داند وطن در اشغال پاکستان و پنحابی و نیروهای چند ملیتی تروریستی جهان شده و زادگاه وی زیر جام‌های ستوران پشتون خیبر پښتون‌خواه تا دریای آمو لگدمال است و ناموس و عزت مردمش را از اختیار شان خارج کرده اند. خاموشی بیشه کرده. این کجای شهامت است که ره‌برنماهای مقاومت ملی و مردمی، ظلم طالب را هیچ بشمارند و منتظر باشند تا دزد نوامیس ملی شان که چشم به خواهران، به مادران، به دختران، به هم‌سران به و هم‌وطنان شان دوخته است را در آغوش بگیرند؟ مگر انتظار از این پول و قدرت در آوردن احتمالی و غیر ممکن، مرگ برای شان بهتر نی‌ست و یا توبه کردن و سکوت کردن برای‌ شان با عزت‌تر نی‌ست؟ هیچ فصلی، خزان نه‌مانده و هیچ زمستانی بی بهار نه بوده، سبزه‌ها خواهند روئید و لب‌خندها بر لبان ملت دوباره خواهند آمدند و ملت کشور را پس خواهد گرفت، مهم نی‌ست دیر یا زود. اما سیاه رویی برای فرزندان ناخلف وطن چون ره‌برنماها باقی خواهد بود. بدرود

منابع:

بی‌بی‌سی پارسی

تلویزیون آمو

جمهوری پنجم

دنیال کردن روی‌دادهای تازه

بای‌گانی‌های نوشته‌های نگارنده

 

لینک خبر کد هیبت‌الله!

 

https://fb.watch/GAFZMbZrO0/?

 

#سپیدار_شکسته

#مکتب_من_بیش_از_این_نه_میدانم

#everyone

#MBIKSchool

#ichweißnichtmehr

#love

#iwnd

#morethanthisidonotknow

Amu TV

 

Sent from my iPad