افغان موج   

 نوشتۀ عزیز یاسین

 چنانکه همه گان آگاهی دارند ملالی یوسف زی، دانش آموز چهارده سالۀ پاکستانی و مدافع دلیر حق آموزش دختران، عصر روز سه شنبه نهم اکتوبر مطابق هجدهم میزان ( مهرماه ) سال روان هنگام بازگشت از مدرسه در شهر سوات پاکستان، هدف گلوله نیروهای شر و فساد اسلامی که خود را طالبان پاکستانی مینامند ، قرار گرفت ومغز خرد مند و آزاداندیشش به شدت زخم برداشت، دو تن دیگراز همصنفانش نیز که در موتر حاملشان باوی همراه بودند زخمی شدند. طالبان پاکستانی نه تنها مسؤولیت این عمل شنیع و ضد انسانی را وقیحانه به عهده گرفته اند بلکه با تأکید خاطر نشان کرده اند که هرگاه ملالی از این حادثه جان سالم هم به درببرد طالبان مسلمان از تصمیم اسلامی خویش منصرف نشده ودر آینده حتما اورا به قتل خواهند رسانید. همزمان با این گزارش تکان دهنده ، گزارش دیگری نیز در رسانه های دولتی و غیر دولتی افغانستان به نشر سپرده شد مبنی بر اینکه طالبان افغانستانی که نسخه های مطابق به اصل طالبان پاکستانی هستند یک مکتب دخترانه را در منطقۀ موسوم به غندک از مربوطات ولسوالی شیبر ولایت بامیان به آتش کشیده و ویران کرده اند.

ضمن این نوشتار سعی خواهیم نمود تا به گونه یی هرچه فشرده ترواکنشهایی را که تا کنون در برابراین جنایت نا بخشودنی نشان داده شده است به بررسی گرفته موضعگیریها ونقطه نظرهای نهاد ها ومراجع مختلف را در برابر این حادثۀ دلخراش برشماریم واز آنجایی که این رویدادخشن ورویدادهای مشابه آن تا کنون تحت شعار اسلام ناب محمدی صورت گرفته وبدون شک درآینده نیز صورت خواهد گرفت؛به تاریخ نوشته شدۀ اسلام مراجعه و معتبرترین کتب تاریخ اسلام را مرور مینماییم تا بنگریم که آیا این ادعاهایطالبان حقیقت داشته وواقعاً به تأسی از آموزه های قرآنی و سنت نبوی انجام می یابد ویا اینکه طبق اعتقاد و باوراکثریت مسلمانان جهان،طالبان میخواهند با همچو ادعاهایی اعمال خشن و انسان ستیزانۀ خویش را رنگ و چهرۀ اسلامی بخشیده واز آموزه های قرآنی و سنت پیامبر اسلامسؤاستفاده نمایند.

 

در رابطه به واکنشهای گسترده یی که تا اکنون در برابراین حادثۀ ننگین و شرم آوربه عمل آمده است بایدگفت که میتوان آنرادر مجموعبه گونۀ زیرین دسته بندی نمود:

1 – واکنشها یی که از جانب نهاد ها و افراد و اشخاصی ابراز شده است که یا اصلا مسلمان نیستند ویااینکه مسلمان هستند مگراسلامیتشان آرمانی و آیدیالوژیک نیستوتلاش میورزند تا ازآموزه های این دین استفادۀ ابزاری نموده و چنان وانمود کنند که گویا این بربریتها و دهشت افگنیها وزن ستیزیها و کودک آزاریها ربطی به آموزه های قرآنی و سنت نبوی ندارد و آنانی که دست به این اعمال میزنند در حقیقت افراطیون وجنایتکارانی اند که از این آموزه ها وباورها سؤ استفاده مینمایند و با این اعمال خویش میخواهند دین اسلام را بدنام نمایند . چنانکه اعلامیه ها و تبلیغا ت گستردۀ دولتهای سرمایه داری غربی و منطقوی ودولت دست نشاندۀ آنان درافغانستان وهمچنان نهاد ها، سازمانها و أحزاب فرمایشی ییکه در چوکات این دولتها فعالیت مینمایند، شاهد این مدعاست.

2 - و اکنشهایی که از جانب افراد و اشخاص ساده دل و خوش باورو خیر خواهوخیر اندیشی ابراز میشود که اکثریت جامعه راتشکیل داده و باورهای دینی را از پدران و مادران خویش به إرث برده اند وهمینکه شنیده اند که گویا دین اسلام دین صلح و صفا و محبت ومهربانی وانسان دوستی وغیره وغیره است ، به همین قدر إکتفاء وبسنده کرده و بدون اینکه پیرامون صحت وسُقم این إدعا ها تحقیق و تتبع نمایدخویشتن را به گونه یی باورمندانه و آرمانی و صادقانه متعلق به این دیانت میدانند و همه دارو ندار مادی ومعنوی خویش را در پیوندی عمیق با آن معنی مینمایند . اینان بدون آنکه استفادۀ ابزاری ازدین و مذهب درمد نظرشان باشد ، این جنایات و وحشی گریها را قاطعانه تقبیح ونکوهش نموده و عاملان آنرا که همان طالبان و گروهها ی همفکر و هم مانند آنان باشند ،نه تنها جنایتکار بلکه نامسلمان و وحشی و" دشمن خدا و رسول " و " وهابی "و " افراطی " می پندارند.

3 – واکنش کسانی که در هالۀ غلیظ و ضخیمی از خود بیگانه گی مطلق قرار داشته و به تأسی از آموزه های صریح و روشن قرآن و سنت پیامبر اسلام تمام هست و بود خود را مدیون دین اسلام میدانند و آنانی را که به گفتۀ ایشان به دین مبین اسلام مشرف نشده اند منفور و منحوس پنداشته واز ته دل با آنان دشمنی میورزند و کوچکترین صدای اعتراض مخالفین خویش را با گلوله وشمشیر پاسخ میدهند اینان طبعا أعمال خشونت بار وتروریستی خود و هم طرازان خود را که درآیات قرآن " جهاد فی سبیل الله " نامیده شده است ، وسؤ قصد علیه ملالی یوسفزی یکی از همین اعمال خشن و غیر انسانی میباشد ، نه تنها به گونه یی علنی و آشکار مورد تأیید وپشتیبانی قرارمیدهند بلکه به آن میبالند و مباهات مینمایند و انجام دهنده گان آنرا مورد نوازش وتفقد نیز قرار میدهند.

4 –واکنش بیطرفانه و فرصت جویانۀ کسانی که با درنظرداشت منافع و مصلحتهای شخصی و گروهی خویش این جنایات تکان دهنده و اعمال ضد بشری را عمداً نادیده انگاشته و رندانه و بی شرمانه وبزدلانه از پهلوی آن عبور مینمایند.

5 – واکنش سازمانها و شخصیتهای سیاسی که خود را ملی ، مترقی و دیموکرات وحتی ظاهراً سوسیالیست و کمونیست مینامند مگر با موضع گیریهای عقب گرایانه وغیراصولی و تنگ نظرانۀ خویش به اثبات رسانیده اندکه درواقع جناح چپ بورژوازی به زعم خود ایشان ملی و مترقی را تشکیل داده و عملاً درخدمت منافع آزمندانۀ سرمایهداران تازه به دوران رسیده قراردارند و همین رویکرد است که آنان رابه ناسیونالیستها و پو پولیستهای دلقک صفت مبدل وعملاً درمسیر همسویی با مرتجعین و عقبگرایان قرارداده و با عث شده است تا ایشان این جنایت حول ناک اسلامی را نه به عنوان یک جنایتاسلامی وضد انسانی بلکه به عنوان یک عمل ضد اسلامی و ضد انسانی تقبیح نموده و خاطر نشان سازند که گویا همچو اعمالی ریشه در آموزه های قرآنی و سنت نبوی نداشته ودرمطابقت با آن قرار ندارد.

6 – واکنش کسانی که این رویدا را از چشم اندازی تنگ نظرانه و پیش پابینانۀ ناسیونالیستی ، میهن مدارو وطنپرستانه تماشا نموده ملالی یوسفزی را یک کودک عادی پاکستانی قلمداد و اورا درکنار سائر پاکستانی های به گفتۀ این گروه " دال خور" ! قرارمیدهند و شایستۀ اینهمه توجه و اعتنا نمیدانند.

7 - واکنش سازمانها و شخصیتهای سیاسی آزادیخواه ، برابری طلب ورادیکالی که با درفش سوسیالیسم کارگریپا به میدان نهاده و درراستای منافع طبقۀ کارگر و سائر زحمتکشان وتهیدستان جوامعشان کارو پیکار مینمایند و با صراحت وآشکارا اعلان میدارندکه حاضر به باج دهی به ناسیونالیسم و مذهب نبوده و دین و مذهب را امر شخصی و عقیدتی آدمها میدانند و خواها ن جداساخت دین از سیاست و عدم مداخلۀ دین درزنده گی شخصی دیگران میباشند. و به تأسی ازیک چنین رویکردی،اعمال دهشت افگنانۀ طالبان را و به خصوص ترور و سؤ قصد علیه این دختر چهارده ساله را بدون هیچگونه ملاحظه کاری وعوامفریبیبورژوامئابانهوفرصتطلبانه،بهحیثیکعملزشتوشنیعاسلامیوضدبشریوتروریستیکهریشهدرآیاتقرآنوعملکردهایننگینمحمدبنعبداللهکهبهزورشمشیروبهکارگیرینیرنگهاوترفندهایخاصخودش،خویشتنرابهحیثرهبروپیشواوگویاپیامآور" خدا " بالایتودههایناآگاهوخشنوخشونتپذیرورهبرپرستجزیرةالعربقبولاندهبود،بیرحمانهنکوهشوتقبیخمینمایند.

خوانندۀ گرامی تا اینجا حتما متوجه شده است که نویسندۀ این مقال در زمرۀ کسانی قرار دارد که تحت شمارۀ هفتم دسته بندی شده و این عمل ننگین ونابخشودنی را به مثابۀ یک عمل زشت و شنیع اسلامی و ضد بشری و تروریستی که ریشه در آیات قرآن و عمل کرد های ننگین محمد بن عبدالله دارد نکوهش و تقبیخ مینمایند. پس باید بپرسد ویا پرسیده باشد که : چو گفتی سخن دلیلش بیار !آری ، من نیز خود را مکلف به آوردن دلیل وشاهد برای اثبات ادعای خویش دانسته از خواننده گان گرامی صمیمانه خواهشمندم تا با خونسردی و حوصله مندی تمام با من بوده مطالبی را که در سطور زیرین پییشکش حضورشان مینمایم یکی دوبار به دقت وبا تأنی و منتقدانه مطالعه و سپس در پرتو وجدان بیداروعقل سلیم وبه گونه یی منصفانه وشرافتمندانه قضاوت نمایند و هرگاه نیازی به توضیحات بیشتراحساس نمایند مرحمت فرموده از طریق ایمیل که در ذیل این مقاله درج شده است با اینجانب تماس حاصل فرمایند.

از آنجایی که مو ضوع مورد بحث ما سؤقصد سربازان جان برکف اسلام یعنی گروه طالبان علیه ملالی چهارده ساله میباشد، سعی میکنیم تا ازمیان دهاوبل صدها عمل شنیع تروریستی یی که به امر و تأیید ناشیانۀ محمد انجام یافته ودر صفحات سیاه تاریخ بشریت ثبت گردیده است ؛ تنها روی یک واقعه که شباهت نزدیکی با این حادثۀ المناک دارد و عبارت است از ترور عصماء دختر مروان یهودی که در هجوونکوهش دهشت افگنی های محمد و دین اسلام ، به رسم آن روزگار، چکامه هایی میسرود، مکث نموده چند و چون آنرا بیان نماییم.

در این راستا نخست سری به صفحات تاریخهای معتبر اسلامی زده آنچه راکه با وجود سانسورهای شناخته شده و مروج در سرزمینهای اسلام زده و خود سانسوری های تاریخ نویسان مسلمان ، نتوانسته اند پنهان نموده و ماستمالی نمایند به خوانش میگیریم و سپس در پرتو آن به بحث خویش ادامه میدهیم .

محمد بن سعد کاتب واقدی ( 230 – 168 هجری قمری )مؤرخ‌و سيره‌نويس‌مشهور بغداددر صفحه های24 و 25 جلد دوم کتاب مشهور خویش که تحت عنوان ( طبقات ) به زبان عربی تألیف نموده و آقای دکتر محمود مهدوی دامغانی آنرا به فارسی ترجمه نموده و به سال 1374   از جانب انتشارات فرهنگ واندیشه در تهران اقبال چاپ یافته است ، مینگارد:

 

« سریَّۀ عُمَیربن عَدِيّ

پسآنگاهپنجشبماندهازماهرمضاننوزدهمینماهازهجرت،عُمَیربنعَدِيّبنخَرَشَةخَطمِیبهقصدعصماءدخترمروانکهازبنیامیهبنزیدبودرفت.وعصماءهمسریزیدبنزیدبنحِصنخَطمیبودوهموارهاسلامراعیبمیکردوپیامبر( ص ) رامیآزردومردمرابرآنحضرتمیشوراندودرهجواسلامشعرمیسرود.

عُمیر بن عَدِی که چشمش هم شبکور و هم کم سو بود در دل شب خود را به خانۀ عصماء رساند وبر بالین او رفت. تنی چند از فرزندان عصماء کنارش خفته بودند ویکی از آنان که شیر خوار بود سربر سینۀ مادر داشت . عُمیر با دست خود او را جستجو نمود و طفل را از سینه اش دور کرد ؛ آنگاه شمشیر خود را بر سینۀ او نهاد و چنان فشرد که از پشتش بیرون آمد. پس عُمیر نمازصبح را در مسجد مدینه با پیامبر( ص ) گزارد وپیامبر( ص ) از او پرسید : آیا دختر مروان را کشتی ؟ گفت : آری ، وآیا گناهی کرده ام ؟ پیامبر( ص ) فرمود : در این مورد دو بز هم شاخ به شاخ نمی گذارند ( ارزش این حرفها را ندارد) و این عبارت از آنروز که بر زبان رسول خدا ( ص ) آمد ضرب المثل شد وپیامبر ( ص ) عُمَیر را بینا ملقب فرمود ..»

همچنان محمد بن عمر واقدی (متوفی 207 ویا 209 هجری قمری ) که یکی از برجسته‌ترین مؤرخین و سیره‌نویسان سدهٔ دوم و سوم هجری بود و آگاهی گسترده یی دربارهٔ رخدادهای تاریخی داشته و بسیاری از تاریخنگاران از پژوهشهای او بهره‌برده‌اند. در صفحه های 124 و 125 جلد اول کتاب المغازی – تاریخ جنگهای محمد - که آنرا نیز آقای دکتر محمود مهدوی دامغانی به فارسی ترجمه نموده و از جانب ستاد انقلاب فرهنگی – مرکز نشر دانشگاهی ایران به چاپ رسیده است ، مینگارد:

 

« ذکر کشته شدن عصماء دختر مروان

عبدالله بن حارث از پدرخود برایم روایت کرد که:عصماءدخترمروانازقبیلۀ بنیامیهبنزید، که همسریزیدبنزیدبنحِصنخَطمیبود، پیامبر ( ص ) را آزار میدادو از اسلام ایراد میگرفت ومردم را علیه پیامبر ( ص ) تحریض میکرد، وی این اشعار را گفت:

به نشمینگاه بنی مالک و نبیت و عوف وبه نشیمنگاه بنی خزرج

شما ازافراد ناشناخته یی پیروی کردید که نه از قبیلۀ مراد اند ونه مذحج

پس از کشته شدن سران قوم هنوز هم به او امید دارید.

همچنانکه از گوشت سوخته آبی امید داشته باشند.

عُمَیربنعَدِيّبنخَرَشَةبن امید خَطمِی چون این گفتار اورا شنید و شوراندن اورا علیه اسلام بدید، گفت: پروردگارا، نذرمیکنم که اگرمحمد ( ص ) را به مدینه بر گردانی، من عصماء را به قتل برسانم – رسول خدا ( ص ) درآن هنگام در بدر بود – چون پیامبر ( ص ) از بدر مراجعت فرمود ، عُمیربنعَدِیدردلشببهخانۀعصماءرفت ، بعضی از بچه های او اطرافش خواب بودند ویکی از آنها شیرخوار وروی سینۀ او بود؛ عمیر با دست خود اورا لمس کرد و کودکی را که شیر میداد از او کنارزد و شمشیرش را بر سینۀ عصماء نهاد و چنان فشار داد که از پشت اوبیرون آمد. آنگاه نمازصبح را با پیامبر( ص ) گزارد.چون پیامبر ( ص ) از مسجد بیرون آمد، به عُمَیر نظر فرمود و پرسید: آیادخترمروانراکشتی؟گفت : آری پدر و مادرم فدایت گردند. عُمَیر ترسیدکه نکند باقتل او مرتکب نافرمانی شده باشد. این بود که پرسید: آیا گناهی برمن است ؟ پیامبر( ص ) فرمود : نه ،به خاطر او حتی دو بز هم شاخ به شاخ نخواهند گذاشت ( ارزش این حرفها را ندارد). این مثل برای اولین بار از پیامبر شنیده شد.عمیر میگوید: پیامبر ( ص ) به اطرافیان خود نگریست و فرمود هرگاه دوست داشتید به مردی نگاه کنید که خدا ورسول را ازغیب یاری داده است، به عُمَیربن عَدِیّ بنگرید. عمربن خطاب هم گفت: به این کوربنگرید که چگونه در اطاعت خدا سختگیر است. پیامبر ( ص ) فرمود : نگو کور او بصیر و بیناست. چون عُمَیر ازپیش رسول خدا( ص ) برگشت ، متوجه شد که پسران عصماء به اتفاق گروهی مشغول به خاک سپردن اویند، آنها چون متوجهعُمَیرشدند که ازمدینه می آید، پرسیدند : ای عُمَیر ، آیا تو اورا کشته ای؟ گفت آری ، همه به من مکر کنید و مهلتم ندهید؛ سوگند به آن کسی که جان من در دست اوست ، اگر همۀ شماهم آنچه را که او میگفت بگویید، با این شمشیر همۀ شما را میزنم تا کشته شوم یا همه را بکشم. دراین هنگام اسلام میان بنی خَطمه آشکار شده بود و مردانی بودند که اسلام خود را از ترس قوم خود پوشیده میداشتند. حسان بن ثابت ، عُمَیربنعَدِيّ رابا اشعار زیر مدح گفته است که آنهارا عبدالله بن حارث برای ما انشاء کرده است.

بنی وائل وبنی واقف وخطمه پست تر از بنی خزرج اند.


به یاد آرید هنگامی راکه خواهرتان به شدت فریاد واویل میکشید،

و مرگ ها فرامیرسد،

جوانمردی والا نژاد که در ورود وخروج گرامی است، جنبید

و پیش از سپیده دم خون گرم اورا فروریخت و بر او باکی نیست.

خداوند تورا شادمانه از شربت سرد بهشت سیراب گرداناد در نعمتی فراگیرنده

عبدالله بن حارث از پدر خود برایم روایت کرد که قتل عصماء در پنج شب باقی مانده از رمضان، پس از بازگشت پیامبر ( ص ) از بدر ودر نوزدهمین ماه هجرت صورت گرفت.»

و حال که خون گرم ملالی یوسفزی را با گلولۀ اسلامی فروریخته اند باید منتظر بمانیم که چه کسی پیدا خواهد شد تا در مدح آن " جوان والا نژاد پاکستانی و یا افغانستانی " یی که خون گرم ملالی را با گلولۀ اسلامی خویش برزمین ریخته است ، همچو حسان بن ثابت شاعر دلقک صفت دربار خشونت بارمحمد پسرعبدالله قریشی مدیحه سرایی نموده از " خداوند رحمان و رحیم " استدعا نماید تا آن " جوان مسلمان " را از "شربت سرد بهشت برینش " سیراب گرداند.

محمد به تقلید از آنچه که پیرامون شخصیتهای افسانوی یهودی چون ابراهیم و یعقوب و موسی و عیسی و غیره و کتابهای به اصطلاح مقدس تورات و انجیل در کوچه و بازار مکه و یثرب از زبان یهودی های ساکن این شهر ها شنیده بود، خواسته ها وگرایشهای دهشت افگنانه وانتقامجویانۀ خویش را که بازتابی از زنده گی خشن و قبیلوی آن روزگار جزیرة العربو عقده های حقارت دوران کودکی او بود ، در قالب جمله های قصاری که نامش را " آیت " و " کلام الله " و " حدیث قدسی " گذاشته و آنرا در فصلهایی به نام " سوره ها " به گونه یی پراگنده وبی ربط کنارهم جا داده و مجموعۀ آنرا " قرآن " نامیده است ، با مهارت تمام ونیرنگها و ترفند هایی دلپذیر برای صحرا نشینان دوران خویش ، نهادینه سا خته و مشروعیت بخشیده است. و با استفاده از همین ترفند ها و حُقه ها و خیمه شب بازیهای جادوگرانهاز یکسو، وبابه کارگیری شمشیر و إرعاب و ایجاد ترس و وحشت دردل عربهای ساده لوح توتم پرست و إطاعت پذیر آن روزگار ازسوی دیگر؛ خویشتن را به حیث نماینده و پیام آور موجود موهومی به نام " خدا " با القابی چون " برگزیده " ؛ " سرورکائنات " ؛ " بهترین عالم "؛"خیرالبشر" وغیره و غیره و یاران کودن و استفاده جوی و چاقوکش و شمشیر زن خویش را " شیر خدا " و " دوست خدا " و " نورانی " و " بهشتی " وغیره وغیره جازده و آن عربهای خرافاتی و نادان را وادار نماید تا به ناچار ودریک حالت استیصا ل محض ، ایشان را با همچوصفات و القابی پذیرا گردند. آنچه که درمورد قتل فجیع عصماء بنت مروان گفته شد میتواند مؤید این مدعا باشد واما در مورد تأیید این ادعا با آنچه که به نام " آیات قرآن " یاد مشود، به منظور جلو گیری از اطالۀ موضوع به ذکر یکی دو مورد از صدها مورد قابل تذکر بسنده نموده بحث را عجالتاً به پایان میبریم.

یکی از این مواردتقویت و نهادینه ساختن روحیۀ انتقامجویی درنزد بادیه نشینان عرب و استفاده بردن ازآن درجهت نیل به اهداف و آرمانهای خودش میباشد که درآیت یکصد و نود و یکم سورۀ البقرةباز تاب یافته است :

وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِجُوهُم مِّنْ حَيْثُ أَخْرَجُوكُمْ وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ وَلاَ تُقَاتِلُوهُمْ عِندَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ حَتَّى يُقَاتِلُوكُمْ فِيهِ فَإِن قَاتَلُوكُمْ فَاقْتُلُوهُمْ كَذَلِكَ جَزَاء الْكَافِرِينَ ﴿191﴾

ترجمه: و هر كجا بر ايشان دست‏يافتيد آنان را بكشيد و همان گونه كه شما را بيرون راندند آنان را بيرون برانيد [چرا كه] فتنه [=شرك] از قتل بدتر است [با اين همه] در كنار مسجد الحرام با آنان جنگ مكنيد مگر آنكه با شما در آن جا به جنگ درآيند پس اگر با شما جنگيدند آنان را بكشيد كه كيفر كافران چنين است.

مورد دیگری که میتوان دراین راستا برشمرد مشروعیت بخشیدن به جنگ و کشتارو إعمال فشار و خشونت و إهانت بالای آنانی که دین جدیدی را که محمد میخواست بالایشان تحمیل نماید نپذیرفته و میخواسته اند در همان دین أجدادی شان که در بسیاری حالات خداپرستانه نیز بوده است ، باقی بمانند ، اینگونه اشخاص یا باید کشته می شدند ویا اینکه جزیه پرداخته به ذلتها و زبونی ها و حقارتهای گوناگون تن میدادند، چنانکه در آیت بیست نهم سورۀ التوبة گفته میشود :

قَاتِلُواْ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلاَ بِالْيَوْمِ الآخِرِ وَلاَ يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَلاَ يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ حَتَّى يُعْطُواْ الْجِزْيَةَ عَن يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ ﴿29﴾

ترجمه : با كسانى از اهل كتاب كه به خدا و روز بازپسين ايمان نمى‏آورند و آنچه را خدا و فرستاده‏اش حرام گردانيده‏اند حرام نمى‏دارند و متدين به دين حق نمى‏گردند كارزار كنيد تا با [كمال] خوارى به دست‏خود جزيه دهند.


حال که با گذشت هرروز و وقوع عملیاتهای انتحاری و ترورهای وحشیانۀ طالبان وحزب اسلامی و القاعده و گروه جنایتکار حقانی و غیره همفکران متحجر و مفسد آنان ، شاهد افتادن نقابها و پرده های ابهام از روی ادعاهای بلند بالای اسلامستها هستیم ، بر ماست تا به مثابۀ قشر آگاه و با درد جامعه صدای اعتراض و انزجار خود را شر افتمندانه و بدون هرگونه کرنش و ملاحظه کاری و مصلحت جویی و خود سانسوری ، بلند نموده و آموزه های بنیادی ای دین خشن و تجدد ناپذیر را افشا ، تقبیح و نکوهش نماییم و به خاطر بیرون شدن از این لجنزار دست به هم داده و چاره جویی کنیم.

پایان

+++++++

خوانندۀ گرامی ! ازحضورشما صمیمانه خواهشمندم تا این مقال را یک بار دیگر نیز با دیدی انتقادی و امعان نظر مطالعه فرموده با تحریر ملاحظات و نقطه نظرهای خویش و إرسال آن به آدرس زیرین، برایم إفتخار بخشید تا همصحبت شما باشم .

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

www.asrejadid.org