افغان موج   
FacebookTwitterDiggDeliciousGoogle BookmarksRedditLinkedinRSS Feed


شاید سال 1350 ه.ش بود. در دانشگاه کابل اعتصاب سراسری جریان داشت. از صبح وقت دانشجویان در سالون غذاخوری لیلیه دانشگاه جمع شده و هر از گاهی کسی روی میز بزرگی بلند شده و بعد از تحویل دادن چند مقوله و چند شعار توجه همه را بخود جلب میکرد. اینها معمولن نماینده های احزاب آن روز ها بودند.
خواست همه ؛ از کمونیست ها گرفته تا دیموکرات ها و برادران مسلمان یک چیز بود:
ــ برداشتن قوانین تازه ایکه تعلیم و تربیه را مختص به یک قشری از جامعه میساخت... درست بیادم نیست شاید هم قدرت نمایی و تبلیغات به نفع این حریانات سیاسی بود.
گاهی میشد اساتید دانشگاه هم به جمع دانشجویان میپیوستند و مرده باد زنده باد را گوش میکردند.

یک روز یکی از استادان که میگفتند استاد در دانشکده ای پولیتخنیک کابل بود و یه سید افغانی مشهور ، بعد از مشاجره تلخ میان جوانان مسلمان و یک دانشجوی که میگفتند عضو حزب کمونیست است بلند شده و بعد از تائید حرکات دانشجویان گفت:
ــ من یک مسلمان ام.
جوانان مسلمان نگداشتند حرف بعدی را اداء کند و یکبار به پا ایستاده شده و فریاد زدند:
ــ بارک الله... زنده باد اسلام....
استاد سید افغانی بعد از آرامش جوانان مسلمان در حالیکه انگشت دستش را به نشان تاکید به سوی دانشجویان نشانه میکرد اینبار گفت.
ــ اما نه یک مسلمان احمق...!
اینبار غوغای دیگر از میان دانشجویان بلند شد.
مرحبا به استاد سعید افغانی ما... اینبار جوانانی بودند که مشهور به کمونیست ها بودند...
حالا میدانم فریاد های آن بزرگ مرد از کجا سرچشمه گرفته بود.او میدانست که:

مسلمان ام و پنج وقت ام نماز است
امیدم آنکه الله چاره ساز است
اما از بهـــر آسایش... به دنیا
به پیش اجنبی دستم دراز است


نعمت الله ترکانی