افغان موج   
FacebookTwitterDiggDeliciousGoogle BookmarksRedditLinkedinRSS Feed

جمهوری اسلامی افغانستان، نظامی که مجهز بانیروهای امنیتی ودفاعی خودی ونیروهای بین المللی «ناتو» چه طور به اسرع الوقت سقوط کرد؟ وچرایی این زوال، چی بود؟

زوالِ جمهوریت یا رژیمی که گمان نمی رفت ازهم بپاشد ومدافعین وپاسبان هایش آواره یا جلای وطن شوند؛ ولی به کم مدت ازهم پاشید ومدافعینش آواره شدند. ما درین سطور فربه ترین عوامل داخلی ودرون کشوری را که سبب سقوط رژیم جمهوری وافتیدن افغانستان به بکام طالبان گردید، بیان وعیان می نماییم

جمهوری اسلامی افغانستان، در واقع یک نظام پیچیده ودارای کنش وکردار پنهانی، ظاهری ومرموز بود وازین نگاه می توان گفت که جمهوری اسلامی زاینده بسا انواع کارهاست. با ترور، قتل های سُری، سیاست های خموش وبرنامه های چند نوعی پیوند عمیق وپیچیده داشت

پدیده ترور با جمهوریت یاخشونت با دموکراسی در افغانستان، رابطه های نزدیک، ناگسسته وپیچیده ی داشتند. دقیقا میدان تاخت شان چسان مرموز وغلاف بسته بود که گاهی مغز های کند وکاو وکنجکاو را به زَوزه ودَرد میاورد تا بفهمند و بدانند که چه رابطه ی میان رژیم جمهوری وترورهای پنهانی یا دموکراسی وخشونت وجود دارد؟! چون که رابطه جمهوری اسلامی با ترور وکشتارهای سُری مورد سوئ ظن بود وذهن های بیدار را به تفحص وحاشیه بینی کشانده بود. اصلن، اصول ساختاری دموکراسی، در ستیز با قتل،کشتار، خشونت وحق تلفی است. وضد هرنوع خشونت وخشونت گرایی،تجاوز ومتجاوز وشَر وشُومی به مبارزه فرا میخواند. واما، قصه ی دموکراسی در افغانستان، به یک «کابوس» تبدیل شده بود؛ کابوس ی که ازش توده ها می هراسید ومردم خلافش دست بلند می برد. ودموکراسی یی که داعیه دفاع از ملت ها، نشر برابری وپخش برادری را همراه داشت وهمیشه سخن از انسانیت، مهر و در هم آمیزی به لَب می سرود ولی در افغانستان برخلاف همه داعیه ها وساختارها، قد علم نموده بود وراه را. بسوی شُومی ها، شوخی ها وخشونت بازکرد ودرخَلق خُشونت های اجتماعی، فردی وجزئی ... بگونه ی مرموز، سُری وسوزنده، فعال بود

در افغانستان وقتی که جمهوری اسلامی روی کار آمد، به استقبال مردمی وتوده ها روبرو شد وبزود ترین مدت، به نظام دلخواه ومورد پسند عامه تبدیل شد. حتی هیچ طیفی لب به اعتراض نبرد تا کار را بجایی برد، بلکه همه باهم از رژیم جمهوری استقبال نمودند وسایه افگنی این نظام را به اقلیم افغانستان ، به فال نیک واقبال خوش گرفتند. این درحالی بود که رژیم جمهوری خلاها وخبط هایی را همراه داشت. خدایان پدید آور این نظام، دست های شومی بودند که هرکدام به دستاور، بزرگی و تلاش های مردم آب رحلت پاشیده بودند: دستاورهایی که ام روز نویسنده ها وچیز فهم ها ازش می گویند ودر فراقش خیمه سوگ می بندند. زحماتی که توسط نماینده های مردم در« بن» درمقابل چوکی،قدرت ووزارت فروخته شد. نمونه ی این ها گله دیگری از کمی وکاستی داشت وباهمه وجود مورد تایید همگانی قرار گرفت؛ زیرا مردم افغانستان از جنگ،. ازخشونت واز کُشتن وکُشتار به ستوه آمده بودند، دیگر نمی خواستند بنام «جهاد»و« دین »و«جنگ »جان خود را ازدست دهند ویا مورد استفاده چند مرد جای گاه طُلب،فرصت جُو وغرض دار واقع شوند. مردم افغانستان با پیشانه باز جمهوریت را پزیرفتند و بافال نیک منتظر درهم آمیزی، برابری وهزار نوع خوبی نشستند. وجمهوریت به بلادهای افغانستان سایه افگند ولی سخن بجایی نرفت که در اذهان مردم بود و درهوایش و در آرزویش می خوابیدند. در حقیقت قصه بجایی رسید که برای بار بعد، مردم بی بضاعت وتَهی بَغل افغانستان، شاهد همان قتل ها،همان ترور ها وهمان خشونت های خانمان سوزِ دهه های گذشته، جنگ های پاتکی وحزبی بودند. جمهوری اسلامی، نتوانست که به پدیده خشونت وملت کشی پایان دهد وبلکه خود به خشونت، کشتن های مرموز وترور اشخاص...دست به عمل شدند. خدایان جمهوری اسلامی افغانستان وافراد بلند پایه اش بخاطر غرض وسود های خودی وشخصی، دست به ترور افراد،شخصیت ها می زدند وشَرتر این که، اقدام به آتش کشیدن دبیرستان ها ودانشگاه ها نمودند، که آتش زدند. ازین رو مردم افغانستان در «بُن بَست »سَخت وسُفت قرار گرفتند؛ بن بست ی که جان کاه بود واز چند زاویه خون ملت را می مَکید

مردم کم بغل، سُتم دیده وسُتم کَش افغانستان، پس ازسایه افگنی نظام جمهوری به اقلیم شان ، با دونوع غول ودشمن رو برو شدند. دریک سو گروهک «طالبان »بود که خواب راحت را از اذهان زن ومردِ این مملکت، ربوده بود. درطرف دیگر خود جمهوری اسلامی بود که به گونه ی پنهان وپیچیده، دست به ترور ومحو کُنی اشخاص وبزرکان مردمی می زد.

طالبان، گروه مخالف نظام جمهوری بودند و این نظام را نظام غربی، دست نشانده امریکا ویک حکومتِ «ضد اسلامی» و« غیر الهی» می شمردند، وازین خاطر دریغ از کشتن نظامی ها، سوختاندند دبستانهای فعال کشور وانفجار دادن شهرها وتوده های زیر پرچم جمهوری اسلامی، نمی کردند؛ بلکه قوی تر وقدرت مند تر از پیش تر وقبل تر به کنش در آوردی هم چو کارها کَمر می بستند.. 

طالبان که چند سال بعد تر از ایجاد جمهوری اسلامی، در شهرستان ها وگوشه های دور ونزدیک افغانستان ظاهر شدند وبه مبارزه پرداختند- سال هاپیش، توسط قدرت های بزرگ وکشور های همسایه ساخته شدند. به گفته ی کرنیل امام، مسول ایجاد وتنظیم تالبان از سوی پاکستان: «تالبان در وقت سقوط حکومت خلق وپرچم ساخته شدند وبعد ازین که گرایش مجاهدین به غرب وبه ویژه امریکا قوی تر شد، ماهم به شدت طالبان راتنظیم کردیم وبه بلادهای افغانستان به بهانه ی جهاد فرستادیم. « پروژه طالب سازی افغانستان-۸۸» حقیقت این است که طالبان زاده دست قدرت های سود دار در افغانستان، بودند؛ واپس تشکیل در گوشه های افغانستان به تطبیق ایده خود پرداختند. ایده ی سُنتی خود که منشا از بینش اسلام قرون وسطا وبه زعم خود از «عصر پیامبر اسلام» می گرفت.

در بیست سال نظام جمهوری اسلامی، مردم شاهد اعدام ها، ترورها وقتل های دسته جمعی که از آدرس« طالبان» صورت می گرفت، بودند. در پله ی دیگر جمهوری اسلامی نیز به ترور وکشتارهای جمعی کاروبار داشت. جمهوریت داران وپایه های بلند وارگ نشین، به خاطر نفع وسود خود، اشخاص مخالف نظام ستیزه مندان تاثیر گذار به جماعت را« ترور» نموده وبرای نفع خود سَرِ سَر داران میزدند. این اتفاق ها به ویژه در حکومت جمهوری کشور خدا اشرف غنی، بیش تر وسیع تر شد. اقای غنی در ده سال حکومتش به ترور افراد تاثیر گذار به جامعه وبه سگال عامه چهره پهن نمود. سیاووش، وکیل جوان پارلمان را به انفجار کشید. فرشته کوهستانی، زن مبارز وحق گوی ملک را ترور نمود. بسا مکتب هایی که در بیست سال نظام جمهوری به انتحار کشیده شدند، دست جمهوری ازآن دور نبود. گاهی خود برای آتش کشیدن دبیرستان یا مرکز آموزشی یی نقشه می کشید.. گاهی در چنین کُنش های شُور دست می داشت. باری «دانشگاه کابل» مورد هجوم انتحاری قرارگرفت ونزدیک به بیست دانشجو به شهادت رسید. من آن وقت دانشجوی این دانشگاه بودم وشاهد صحنه آنروز،آن انتحار وآنفجار . واقعه حمله به دانشگاه بگونه ی اتفاق افتیده بود که اگر هم ازیک آدم دور مانده ازعقل وسفیه در مورد طراح وعاملش پرسیده شود، حتمن جمهوری را قاتل می پندارد، وچگونه گی وقوع واقعه دال به دست داشتن حکومت دران بود. وآن وا قعه طوری رخ داده بود که پس از هرنوع کنکاش وکندوکاوی انگشت انتقاد به سوی جمهوری اسلامی کشانده می شد. ومثل این ها جمهوری اسلامی دها قتل، دها ترور ودها برنامه های کشنده وخشونت آمیز را مرتکب شده بود که، یابه شکل مرموز بود، یا سُری ویا سَر بسته. بعد از حادِث شدن این حادثه ها، یواش یواش دل مردم از جمهوری اسلامی سیه شد وآهسته به «اِنزوا »رفتند، حمایت شان از نظام جمهوری رنگ باخت. وجمهوریت هم تنها پایید وبا چندلگ سرباز ومدافع-آنهم که بسیاری از سربازان جمهوری به خاطر لقمه ی نان رفته بودند وبه شکل درست هوادار کشورخدا اشرف غنی، نبودند. چون اشرف غنی وحلقه ی ارگ پیش سربازان مسما به کتله فاسد،فاشیست ومتعصب بودند. مدافعین کشور شاهد انواع تعصب در نظام بودند. ارگ، مرکز اداره کننده کشور، به خانه ی پر از تعصب وجنگ های قبیلوی تبدیل شده بود

اتفاق بدِ دیگر این که در جمهوریت وزارت ها نه به اساس شایسته سالاری، بلکه به اساس قدرت، زَر وزُور وطرف داری ازتیم های بلندِ حکومتی به افراد ناکار آمد واگذار می شد. نهادهای شایسته اندیشی، شایسته سالاری وممتاز پرستی سیاه شده بود وهمه به اساس ثلیقه قومی، تباری ودودمانی عمل می نمودند

درواقع ارگ مکان مناسب و قوی برای به سرقت بردن سرمایه مردم عامه عوض شده بود .وارگ که مصدر خدمت به مردم باشد،مصدر غصب سرمایه ها واملاک وکژی در حق مردم شده بود.

این همه عوامل شگفت وبسط دار سبب شده بود که دل های عامه از دولت سرد شود ودرعوض کینه، کدورت وحس انتقام از بزرگان دولتی، به اذهان عامه حاکم گردد. رژیم جمهوری قصدا یا طبق پالیسی خود گرایشی به مردم نداشت وهیچ گاه به پاسخ گویی پرسش های مردم سَر خَم نمی کرد. شُورتر این که، حلقه حامی جمهوری اسلامی وبلند پایه های قدرت نسبت به کشور خدا اشرف غنی، بدگمان بودند وگاهی لب به سخن میاوردند: «طالبان نیز ازارگ حمایت می شوند، واین حمایت ریشه از هم تبار بودن وهم قوم بودن شان می گیرد». لطیف پدرام، موسس کنگره ملی افغانستان، بارها انگشت انتقاد را به سوی جمهوری اسلامی، نشانه گرفت وگفت:

«اشرف غنی، رییس جمهور کشور، خود حامی طالبان است».

یونس قانونی، معاون رییس جمهور کرزی، پس ازسقوط جمهوری اسلامی در مصاحبه ای گفتند: «ما ازدوطرف درهراس بودیم؛ از ارگ که مبادا ازپشت به ما خنجر زند وازسَیر تند پیش رفت طالبان که دست های حامی پشت پرده داشتند».

 

پالیسی پخته تر دیگر این بود که گروه طالبان در سالیان پایینی جمهوری اسلامی، درپالیسی خود تغیراتی را نصب نموده بودند که بنفع شان تمام شد. سابق اسیر جمهوری اسلامی را اعدام می نمودند، زخمی اش را به گلوله می بستند و با مبارزه گرش سَر آشتی نداشتند؛ ولی دیگر رویکرد شان تحویل یافته بود، بااسیر رویه نیک داشتند، به زخمی پاسبان می فرستادند و او را پرستاری می نمودند وگاهی هزینه راه ایشان را هم آماده می کردند، تا سالم به خانه های شان بر گردند. این پالیسی به گونه شدت بنفع شان رقم خورد وسربازان جمهوری که از دولت مردان خویش خاطره وذهنیت خوش نداشتند وبه زودترین فرصت، سلاح به زمین می گذاشتند وتسلیم طالبان می شدند.

در فرجام، ازیک طرف فشار روز افزون طالبان، ازسوی دیگر ناخوشی مردم از جمهوری وهم چنان ایجاد بنیادهایی قومی وتباری مثل جنبش« چهارده صد» و«شورای تاجیکان» برای مطالبه حق تاجیکان وجنبش هایی کوچک دیگری هم درمیانه فرهنگی های اوزبیک وهزاره جهت مطالبه حق ومکنت تبارشان پشت جمهوریت را رفته رفته خمیده می ساخته بود . جمهوری اسلامی،که به اقوام حق بایسته شان را نداده بود این کنش باعث ایجاد تنظیم ها وخیزش های فرهنگی وتاثیرگذار اهل قلم شد. که هرخیزش بلایی به جان جمهوری بود وروی هم رفته به ضعف جمهوری می افزود وریشه اش را خشک می نمود. این جنبش ها به پایه های بلند جمهوریت ظن سو داشتند وانهارا فاشیست ورخ دوم طالبان می دانستند. این نگرش ها سبب شده بود که حلقه ارگ هم بالای ملت بدگمان شود وکینه بدل گیرد. که گرفت. بعد تر این کینه گیری ها، این خیزش ها واین نارضایتی ها مثل آهن به پشت جمهوری اسلامی کوبید ودر نهایت پشت جمهوری خَم شد وجان ازتن جدا نمود.

 

بطور کوته،این همه نارسایی ها،ناخوشی ها وبازی های پشت پرده جمهوری، عوامل درونی وداخلی یی بودند که سبب سقوط جمهوری اسلامی گردیدند. جمهوری که پس از پایان بخشیدند با جنگ های داخلی،قومی وخودی تشکیل شده بود وخاتمه اش هم سرآغاز یک جنگ دیگر قومی وداخلی شد، می شود . جنگ ی که مثل دهه نود ونبردهای پاتکی وتنظیمی ریشه از تنه صلح،همزیستی وخانه های متنوع می کند وگور کشور را از بُن نابود می کند

برای ریش کن کردن این جنگ ها وچیغ های جان سوز، بهتراست درهم بیامیزیم، به تفرقه های مذهبی وسمتی آب ناپاک بپاشیم. وباید متحد شویم واز ستیزه های مذهبی بپرهیزیم تامباد نابود ونابود تر گردیم. وباید. حلقه های فاسد جمهوری اسلامی پرده از حقایق بردارند، تسلیم مردم شده واعتراف به خیانتِ خود کنند تا رضایت ملت را به دست آورند وباهم یکجا بتوانند افغانستان را ازسیاه چاله ها وسردی ها آدم سوز نجات دهند

 

نوشته‌یی از،شیون شرق 

فرستنده:محمد عثمان نجیب