دو دور ریاست جمهوری ترامپ، نشان داد که برخلاف اسلافش، شخصیتهای متفاوت غیر کاریزماتیکِ خردگرایانه و چند بُعدی منفی دارد.
با آن که سیاست رسمی آمریکا ارچند نا خوانده و نا نوشته، هجومی است، مگر تاریخ بیش از نزدیک به سی ده سال چنان شخصیت جنجالی در سکان رهبری خود نه داشته است.
ما در پی داوری به روی شخصیت ترامپ نیستیم. ما در جستوجوی دریافت عللی هستیم که از منظرِ روان شناختی شخصیتی و اجتماعی، بالای وی اثر گذاشته و او را تنها قلدر و از خودراضی و خودبین و خوداندیش بار آورده.
روانکاوان و روانشناسان بزرگ، ابرخویشی پنداری شخصیت خودی را یک بیماری کمی فطری و بیشتر کسبی میدانند. در این نوع اشخاص، حسِ انتقام، قدرت، سلطهگرایی، امر و نهی کردن، دگران را نادیده انگاشتن، خود را فرمانروای کل دانستن، خودیها و بیگانهها را فرمانبردار دانستن، کوتاه نیامدنهای عمدی از اشتباهات عمدی و تلاش برای مطرح شدن خوب یا خراب، گاهی به نقطهی فوران غیر قابل مهار یا ادارهی ارادهی شان تبدیل میشود. همزمان، ذهن شان آنها را در تلاطم هردمخیالی و جنونِ ناشی از نادیدهگیری احتمالی شناور ساخته، احساسات را جایگزین خردورزی شان میکند. اینجاست که خِردگریزی احساسی به راحتی جاگزین مثبتاندیشی عاقلانه شده و شخص را به منجلاب خود عذاب دهی و دگر عذاب دهی میکشاند. این امر دگر قابل تجاهلعارفانه یا توجیه سازشکارانه نیست که ترامپ در ردهی نخست این گروه و در صدر فهرست قرار دارد.
بُعد دردناکتر آنست اگر از گذرگاهی وارد بحث شویم که منجر به این گونه شتابزدهگیهای ویرانگر شخص، آن هم یک شخص مقتدر مدعی رهبری جهان و یکی از چهار بزرگترین کشور قدرتمند عصر حاضر میشود. در این نوع شخصیت، ناچاری افرادی دارای مقامهایی همچو ترامپ، ناگزیریهای تعهدسپردهگیهای پیشا رسیدن در قدرت، به شبکههای زیرزمینی تعیین سیاست و قدرت جهانست که شخص رسیده به قدرت ظاهری، گُدییی بیش نیستند و پاسخگوینرمگردن به سختپرسیهای گردنشکن.
بخش دوم ناگزیری ترامپ را به جایش گذارده، بخش نخست را پی میگیریم.
اینجا تنها و تنها مطالعات شخصیتشناسی نشان میدهند که ترامپ را نیروی غیر قابل اداره و ارادهی خودش، از درونهوشی روحی و جسمی کنترل میکند و برایش فرمان میدهد. این فرماندهی ذهنی به ترامپ، چیزی نیست جرء ترامپپروری خودی. در کنار آن حالوهوای هالیوودی، زندهگی فوق مرفه، اقتصاد شکوفای شخصی، زنجیرههای داراییهای منقول و نقدی، خود قدرت داشتن در قصر سفید، محاصره شدنداز سوی بلی گویان دربار، ترامپهراسی تلقینی در برخی حلقات کمصلاحیت قدرت و حتا فراکشوری، دانستن این که مقتدرترین!؟ ارتش جهان و دکمهی انفجار اتمی را در اختیار دارد، جنون قدرت ترامپ بیشتر به کیش شخصیتپرستی خود و تقاضا از پرستش خودش توسط دگران را صدها چند میسازد. نتیجه هم اینست که حاصل هر دو بُعد اثر گذاری در شخصیت ترامپ، بالاتر از توان هضم ترامپ بود و جهان را آشفتهحال ساخت.
در چنان وضعی و با چنین روانپریشی تصمیمگیری که آقای ترامپ دارد، الزام دوگانه برای جهان در مهار وی این است:
-قدرتهای زیرزمینی سمتوسودهی ترامپ و اتاقهای فکری پنهان قدرت که همه در آمریکا و اسراییل لانه دارند، تصمیم بگیرند که ترامپ را به دلیل بازی نه کردن موفقانهی نقش خودش، از صحنه کنار بزنند. چون نتیجهی لشکرکشیها جنگآوریهایی را که حلقات زیرزمینی قدرت در واشنگتن و تلآیو از ترامپ انتظار داشتند، برعکس شد و جهان را در تقابل عملی قرار داد و سرشکستهگی چند سُویه به آمریکا داد.
حلقات پنهان قدرت، در بازنگری استخدامهای ژئوپولیستها و استراژیست
های اتاقهای فکری شان، به واقعیتهای عینی وجود قدرتهای جهان مشتمل از ایران و روسیه و چین و کمی هم هندِ متزلزل و کوریای شمالی قدرتمند تن در دهند. پس از آن برنامهی راهبردی درازمدت عبور از اندیشهی واهی تکقطبی بودن جهان را طراحی و بپذیرند که آمریکا دگر ابرقدرت نیست. آنان دلایل شکست ابرقدرتی آمریکا را نیز بررسی کنند.
اروپا راه خود را مصممانه وقاطعانه از آمریکا جدا کرده، به عنوان طرف مقابل قدرت، نه طرف اطاعتپذیر و هزینهپرداز عرض وجود کند.
برای مهار شخصیت خویشپروری ترامپ!
- در احکام فقهی گاهی چیزی را به نام بدعت خوب قبول میکنند. در سیاست جهانی همه بدعتِ خرابِ غرب، استثنایی یک بدعت خوب هم انجام شود. این بدعت خوب تفویض مدال نوبل برای ترامپست.
- اگر سنای آمریکا یروسهی چاپ دوصدوپنجاه دلاری با عکس ترامپ را پاس نه کرده باشد، این بدعت خوب را هم انجام دهد.
- اگر خود ترامپ مجوز قانونی بدون طی مراحل چاپ اسکناس به نام خود را در لوایح قصر سفید دارا باشد، بدون پرسش این کار را میکند و چنانی که برخی رسانهها گفته اند، اسکناسهای مذکور چاپ و آمادهی توزیع هم اند.
- در صورت نه بود قانون برای گذر چاپ اسکناس پسا تایید سنای آمریکا، باید متوجه ایجاد یک تَوَرُمی باشند که موقعیت لرزان دلار را لرزانتر کرده و چاپ پول جدید بالاتر از صد دلاری، آخرین میخیست که به قول صدیق افغان، ترامپ در تابوت نابودی آمریکا میکوبد و این یک جهش عالی به نفع جهانست. البته که به زودی نه.
- طرح استیضاح ترامپ با اخذ تعهد از وی که تنش آفرینی نه میکند را باطل سازند.
- بقای وی تا پایان دور دوم ریاست جمهوری را ضمانت کنند.
- حلقات پنهان تصمیمگیری در واشنگتن و تل آیوا بپذیرند که پایان بازی با برگ ترامپ، بازندهگی داشت و او را سرکشتر نه سازند.
- اگر دلیلی بیاورند که شاید این کار در آینده به یک اصل بد تبدیل شود و شیرازههای قانون در آمریکا را بشکند، پس به سادهگی مگر بدون رودرواسی برنامهی استیضاح یا سلب صلاحیتهای فرماندهی لشکری ترامپ را منظور کنند.
- ما چرا این طرح را میدهیم؟ چون میدانیم که حلقات قدرت در آمریکا چندگام پیشتر از قانون پرسه میزنند.
- جنگ دریایی را که ظاهراً ترامپ به راه انداخته، نشان داد که اهرمهای قدرت و تصمیمگیری شکلی و ظاهری قانونی در آمریکا، اهمیت چندانی نه دارند. این دگران اند که تصمیم میگیرند، ترامپ یا به جای ترامپ هر کسی باشد، چی کند.
- رسیدهگی قانونی به اتهامات علیه ترامپ در حملهی مسلحانه به ساختمان مجلس سنافرارهای مالیاتی، ورشکسته شدن نظامی حیثیتی آمریکا، همگامی با اپستین ووو… پسا سلب مصئونیت ریاست جمهوری وی میتوانند تصمیم. بگیرند.
- ما برای رهایی خودمان و جهان از شر این شرارت پیشه، چنین میاندیشیم،چون به عنوان انسانهای عادی، حق زندهگی بیدرد سر و بیدغدغه را داریم. موردی که همین ترامپ در توافقش با طالبان و فریب خوردن از خلیلزاد، شیرازههای تمدنی و شهروندی و آزادی شهروندان کشور ما به ویژه زنان را در همشکست.
- ما این طرحها را خوشبینانه میدهیم، مگر میدانیم که هژمونی قدرت کار خودش را میکند. اما مسئولیت خودمان را داریم
محمدعثمان نجیب
نمایندهی مبان
Sent from my iPad

